شمارهٔ ۱۳۵۰
هوش مصنوعی: این متن شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر از دلتنگی و درد دل خود صحبت میکند و میگوید که اگرچه دلش را به معشوق داده، اما بیعنایتی او را آزار میدهد. او به اهمیت عشق و وفاداری اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس نمیتواند بدون محبت به معشوق، به بندگی او بپردازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هرچه پیش بیاید، دلش همچنان عاشقانه به معشوق وابسته خواهد ماند و دلی که به عشق او بسته شده، نمیتواند به راحتی قطع شود.
گر چو شمعم بکشی زنده بیک خنده کنیخنده یی کن که رگ مرده من زنده کنی
هوش مصنوعی: اگر مانند شمع من را خاموش کنی، با یک لبخندت میتوانی دوباره روحی به من ببخشی. پس لبخندی به من بزن که جان دوبارهای به وجود بیفکند.
گر بدین شکل و شمایل گذری بر یوسفبا همه سلطنتش بار دگر بنده کنی
هوش مصنوعی: اگر با این زیبایی و جذابیت به یوسف نگاه کنی، با وجود تمام بزرگی و مقامش، دوباره او را به بندگی در میآوری.
رحمتی کن که برآری چو گل از خاک مراچند چون نرگسم از غصه سرافکنده کنی
هوش مصنوعی: لطفاً به من محبت کن و مرا از خاک و غم و اندوهی که در آن غوطهورم، همچون گلی زیبا و شاداب بیرون بیاور. زیرا همانطور که نرگس به خاطر غم و اندوهش سر به زیر انداخته است، من نیز در دردهای خود سرافکندهام.
در میخانه برندان بگشا کعبه بهلکعبه آنست که غمخواری درمانده کنی
هوش مصنوعی: به آشپزخانه شراب بروند و در را باز کنند، چون واقعیترین مکان عبادت جایی است که به درماندهها و نیازمندان کمک شود.
پرده بر اهلی دلسوخته چون لاله مدرسهل باشد که دلی سوخته شرمنده کنی
هوش مصنوعی: چشم پوشی از درد و رنج یک دل شکسته آسان است، چرا که دل سوختهای که دچار ناراحتی است، نمیتواند شرمنده و بیتابی کند.