شمارهٔ ۱۳۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و رنجی سخن میگوید که به خاطر بیتوجهی و طعن دیگران به او تحمیل شده است. او از طرفی به خنده و ظاهر خوشحال دیگران اشاره میکند که از درون غم و درد او بیخبرند. شاعر به محبوبش میگوید که تنها مهر و وفا را در نگاهش میبیند، اما در عمل هیچ توجهی به او ندارد. او با اشاره به زخمهای عاطفی و جفایی که از محبوبش دیده، خواستار توجه و محبت واقعی است. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که آینهای از زیباییاش باشد و در حقیقت، دلی واقعی و وفادار داشته باشد.
ایسرو اگر این سوخته را دست بدادیجانرا چو گلی در کف دست تو نهادی
هوش مصنوعی: اگر این موجود سوخته را به دست میدادی، جان را مانند گلی در دستانت قرار میدادم.
گر بوی ترا یوسف مصری بشنیدیسر بر زدی از خاکو بپای تو فتادی
هوش مصنوعی: اگر بوی تو را مانند بوی یوسف مصری میشنیدند، سر از خاک برمیداشتند و بپای تو میافتادند.
حسن تو پسر گر شدی از روز ازل فاشبی عشق کس از ما در ایام نزادی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو، پسر، در روز ازل به همه معروف شده، بدان که هیچکس از ما بدون عشق به دنیا نیامده است.
گر عقد محبت دل ما با تو نبستیچشم تو در فتنه برویم نگشادی
هوش مصنوعی: اگر در دل ما عقد محبت با تو برقرار نمیشد، چشمان تو هرگز در گرفتاریها به روی ما باز نمیشد.
در گلشن فردوی که کوثر دهدش آبهرگز ز تو خوشتر ندمد نخل مرادی
هوش مصنوعی: در باغ بهشتی که رودخانه کوثر آب میدهد، هیچ چیز از تو زیباتر و خوشبوتر نیست که درخت نخل خوشبختی را سایهسار کند.
بر خاک نهادم به ادب پیش سگت رویدر روی زمین نیست چو من خاک نهادی
هوش مصنوعی: من به احترام تو بر زمین نشستهام، اما تو هیچگاه به پای من نمیرسی. من خاک را به ادب بر زمین نهادم، اما تو ارزش و مقام من را درک نمیکنی.
اهلی است غلام تو و هیچش نکنی یادبدبخت غلامی که نیرزید به یادی
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که تو باید به غلام و خدمتگزار خود توجه کنی و او را فراموش نکنی. کسی که در زندگی به خاطر نبود تو احساس بدبختی میکند، ارزش یادآوری و یاد کردن را ندارد.