شمارهٔ ۱۳۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی خود اشاره میکند. او از طرفی به تلخیها و دشنامهای زبانی که به او میزنند اشاره دارد و از طرف دیگر آرزوی وصالی دارد که زندگیاش را تغییر دهد. شاعر خود را بیمار عشق میداند و میخواهد که معشوق به او کمک کند. او به نوعی احساس ناتوانی میکند، و برای رفع تشنگی روحیاش به محبت و مهربانی معشوق نیاز دارد. در نهایت، او حسرت میخورد که ای کاش تنها یک جرعه از عشق معشوق به او برسد، چون آن را از همه ثروتها ارزشمندتر میداند.
دولت اگر مدد کند گلبن باغ من شویپای بچشم من نهی چشم و چراغ من شوی
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت به من کمک کند، تو مانند گل در باغ من خواهی شد و وقتی به من نگاه کنی، روشنایی زندگیام خواهی گشت.
پنبه داغ سینه ام مرهم دل نشد مگربا تن همچو برگ گل مرهم داغ من شوی
هوش مصنوعی: درد عمیق و سوزان من تنها با وجود تو و لطافتت کاهش مییابد، مانند پوشش گل بر روی زخم.
بوی نسیم گل کجا تازه کند دماغ ماهم مگر از شمیم خود عطر دماغ من شوی
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوش گل کجا میتواند ما را شاداب کند، مگر اینکه خودت با عطر و نفسات به ما حالی از تازگی و خوشی ببخشی.
بهر فراغ دل ترا بینم و این ملال تستوه تو ملول تا بکی بهر فراغ من شوی
هوش مصنوعی: برای آرامش دل تو را میبینم، ولی این ناراحتی از آن توست. آه، تو چقدر دلتنگی! تا کی میخواهی برای آرامش من تلاش کنی؟
گفت به خنده آن گلم اهلی اگرچه عاشقیگر بپری از این چمن بلبل باغ من شوی
هوش مصنوعی: گفت با خنده آن گل: اگرچه عشق باعث میشود که از این باغ بپری، باز هم تو بلبل باغ من خواهی شد.