شمارهٔ ۱۳۸۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به دردهای ناشی از عشق و جدایی اشاره میکند. او به معشوق خود (که او را طبیب دردهایش میداند) میگوید که نمیتواند از عشق فرار کند و در عین حال معشوق هم نمیتواند از قدرت خود رهایی یابد. شاعر با ذکر ویژگیهای زیبایی معشوق، حسادت و عشق او را توصیف میکند و به رنجی که از جدایی میبرد، میپردازد. او همچنین به ارتباط قربانیان عشق و حقیقت جدایی یوسف و یعقوب اشاره میکند و در پایان به این نتیجه میرسد که راه حل دردهایش در شکرگزاری و قدردانی از زیبایی معشوقش است.
اگرچه چشم منی همنشین اغیاریچه نور دیده گلی در میان صد خاری
هوش مصنوعی: هرچند که تو چشم منی و با کسانی نااهل همنشینی، اما چه خوشبختی است که در میان کاکتوسها، گلی نورانی وجود دارد.
نگویم آنکه خریدار یوسفم حاشاکه خودفروش زند لاف این خریداری
هوش مصنوعی: من نمیگویم که من خریدار یوسف هستم، زیرا نمیتوانم بگویم که خودم را به فروش گذاشتهام و فقط به این خریداری افتخار میکنم.
اگر بصدق روی ره چو کوهکن در عشقنه بیستون که فلک را ز پیش برداری
هوش مصنوعی: اگر با صداقت مانند سنگتراش در عشق قدم برداری، نه تنها کوه بیستون را از جا میکنی، بلکه میتوانی آسمان را نیز به جلو ببری.
دلا بسوز که ننشیند آتشت چون شمعبه یک دو قطره که گاهی ز دیده میباری
هوش مصنوعی: ای دل، بسوز که آتش درونت همچون شمع با یک یا دو قطره اشک خاموش نمیشود.
تو گر بدین خوبان نمیروی از جانه آدمی بحقیقت که نقش دیواری
هوش مصنوعی: اگر تو از این خوبان دور نشوی، واقعا نه انسان هستی و نه حقیقتی، بلکه فقط نقش یک دیواری هستی.
بوصل دوست رسی آنچنانکه دل خواهدگر اختیار چو اهلی ز دست بگذاری
هوش مصنوعی: به دوستی برسی به شکلی که دل میخواهد؛ اگر اختیار را مثل یک موجود اهلی رها کنی.