شمارهٔ ۶ - ترجیع بند
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز در دنیا بهاندازهی او ارزشمند نیست. او عشق و شوق خود را با مضمونی عمیق و احساساتی بیان میکند و نشان میدهد که معشوق را بالاتر از هر چیز دیگر میبیند. شاعر میگوید هر چه غیر از اوست بیارزش است و حتی در برهههایی از شعر به شکایات و ناتوانیهای خود در دوری از معشوق اشاره میکند. این شعر بیانگر شدت عشق و attachment به محبوب است، بهطوریکه همه چیز در جهان بیارزش میشود وقتی که معشوق در دسترس نیست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی بدون معشوق معنایی ندارد و همه چیز به او ربط پیدا میکند.
ای دهان و لبت ز جان خوشتردهن از لب، لب از دهان خوشتر
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت لبها و دهان اشاره دارد و میگوید که دهان و لبها هر کدام زیبایی خاصی دارند. هر یک از این دو عضو به نوعی از دیگری جذابتر و دلرباتر هستند و زیبایی آنها در کنار هم تکمیل میشود.
گر زبانم بُری چو شمع خوشمعاشق مست بی زبان خوشتر
هوش مصنوعی: اگر زبان من هم قطع شود، همچون شمعی که میسوزد، خوشبختانه عاشق بیزبان بودن برای من شیرینتر است.
به خیالت نهفته بازم عشقعاشقی با بتان نهان خوشتر
هوش مصنوعی: در فکر تو پنهان است که عشق به معشوقان نهان، برایم دلنشینتر است.
کی فروشم ترا به صد عالمیک نگاهت ز صد جهان خوشتر
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم تو را به قیمت دنیا بفروشم، چرا که یک نگاه تو برایم از تمام جهان زیباتر است.
ز آستان تو نیستم سر عرشسر عاشق بر آستان خوشتر
هوش مصنوعی: از درگاه تو دور نیستم، زیرا سر و دل عاشق بر درگاه تو شیرینتر است.
ساقی، آن به که در میان آییخوش بود شمع و در میان خوشتر
هوش مصنوعی: ای ساقی، بهتر است که تو در جمع بیایی، زیرا وجود تو مانند شمعی است که در دل جمع نور بیشتری میافشاند و جو را دلپذیرتر میکند.
نیست در عالم از تو به چیزیدر جهان چیست خود ز جان خوشتر
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ چیزی به ارزش تو نیست و هیچ چیز از جان و زندگی انسان مهمتر نیست.
هر چه غیر از تو هست ساقی هیچجان عالم تویی و باقی هیچ
هوش مصنوعی: هر چیز دیگری جز تو در دنیا بیارزش است، تو یگانه جان عالم هستی و بقیه به حساب نمیآیند.
ای جمال تو نور دیدهٔ منوز دو عالم تو برگزیدهٔ من
هوش مصنوعی: ای زیبایی تو روشنی چشم من هستی و من از میان دو جهان، تو را برگزیدهام.
چیست غوغای شحنهٔ عشقتفتنهٔ جان آرمیده من
هوش مصنوعی: غوغای شحنه عشق تو چیست که باعث شده جان آرامیده من به تلاطم درآید؟
در کمند تعلق افتادهستاز دو زلفت دل جریدهٔ من
هوش مصنوعی: دل من در دام زیباییهای زلفهای تو گرفتار شده است.
همچو مجنون خوشم که آهوی تستمونس خاطر رمیدهٔ من
هوش مصنوعی: من مانند مجنون هستم که آهوئی خوشجس میباشد، و این آهو مونس و همراه دلم است که در حال پرسه زدن و رمیده است.
تا لب من رسد به پابوستسوخت جانِ به لب رسیدهٔ من
هوش مصنوعی: تا زمانی که لب من به لبت برسد، جانم در حسرت آن که به تو نزدیک شوم میسوزد.
شاه حسنی سزد که گویی هستیوسف مصر زر خریدهٔ من
هوش مصنوعی: پادشاهی که مانند حسن زیباست، شایسته است که مانند یوسفِ مصری مورد محبت و توجه قرار گیرد و من هم به او ارادت دارم.
همه عالم به چشم و دل دیدیماز تو بهتر ندیده دیدهٔ من
هوش مصنوعی: من در تمام جهان با چشم و دل سفر کردهام و هیچ چیز را بهتر از تو ندیدهام.
هرچه غیر از تو هست ساقی هیچجان عالم تویی و باقی هیچ
هوش مصنوعی: هر چیزی جز تو، هیچ ارزشی ندارد. تو تنها روح و جوهرهی زندگی هستی و باقی چیزها هیچ اهمیت و جایگاهی ندارند.
ای به رخ جان و جان جانان همهمه را مونس دل و جان هم
هوش مصنوعی: ای کسی که جان من و جان معشوق استی، تو مونس دل و جان همه هستی.
به دو محراب ابروی شوخیقبله کافر و مسلمان هم
هوش مصنوعی: ابروی خوشفرم تو، مانند محرابی است که در آن، کافر و مسلمان هر دو میتوانند به سجده بیفتند؛ یعنی زیبایی تو آنقدر جذاب است که همه را به خود جلب میکند.
کفر و ایمان ما تویی بی توبت پرستی است کفر و ایمان هم
هوش مصنوعی: بدون تو، هر دو ایمان و کفر بیارزش هستند و همه چیز به نوعی پرستش بتها تبدیل میشود.
برفشان دست تا برافشانمکآستین پر درست و دامان هم
هوش مصنوعی: دستهای برفشان را تا جایی میبرم که آستین پروردگار و دامنش را بر افرازم.
بس که ناخن زدم به سینه چو گلپاره شد سینه چون گریبان هم
هوش مصنوعی: به قدری به سینهام ناخن زدم که مثل گل پاره و از هم باز شد، سینهام حالتی مانند گریبان پیدا کرد.
ساقی جان تویی که از لب لعلباده بخشی و آب حیوان هم
هوش مصنوعی: ای ساقی، تویی که از لبهای زیبا نوشیدنی مینوشانی و حیاتبخشترین آبها را به دیگران میدهی.
به طفیل تو عالمی جمعندبلکه این عالم پریشان هم
هوش مصنوعی: به خاطر وجود تو، جمع زیادی از افراد در این دنیا گرد هم آمدهاند، حتی اگر این دنیا در حال حاضر به هم ریخته و ناآرام باشد.
هرچه غیر از تو هست ساقی هیچجان عالم تویی و باقی هیچ
هوش مصنوعی: هر چیزی که غیر از تو باشد، هیچ است. تو تنها جان عالم هستی و باقی چیزها هیچ ارزش و اهمیتی ندارند.
ای غمت راحت روان همهبه فدای غم تو جان همه
هوش مصنوعی: ای غم تو، آرامش روانم را گرفته و همهی جانم فدای غم تو شده است.
عارضت شمع محفل خوبانقامتت سرو بوستان همه
هوش مصنوعی: بدن زیبا و سر و قامت تو مانند شمعی در جمع خوبان، دار و درختی در بوستان است.
خندهای کرد پستهٔ دهنتکه زبان بسته در دهان همه
هوش مصنوعی: لبخندی کردی که همه را تحت تأثیر قرار داد و زبانشان بند آمد.
همدمان در کنار شمع رُخَتجان من سوزد از میان همه
هوش مصنوعی: دوستانم در کنار شمع تو، روح و جان من شعلهور میشود و از میان همه چیزها میسوزد.
شب سگانت به خواب بر در تومن بیدار پاسبان همه
هوش مصنوعی: شب که سگها در کنار در تو خوابیدهاند، من بیدارم و نگهبانی میکنم از همه چیز.
ساقیا جرعهای که میسوزدغم دل مغز استخوان همه
هوش مصنوعی: ای ساقی، نوشیدی را به من بده که به شدت درد دل را میسوزاند و عصاره ی آن در وجودم را در مینوردد.
تا شدی آفتاب عالمتاباین حدیث است بر زبان همه
هوش مصنوعی: وقتی که تو به عنوان خورشید تابان درخشان شدی، این موضوع بر زبان همه مردم جاری شده است.
هرچه غیر از تو هست ساقی هیچجان عالم تویی و باقی هیچ
هوش مصنوعی: هر چیزی جز تو وجود ندارد، ای ساقی؛ تو جان و روح همهی دنیا هستی و باقی چیزها هیچ هستند.
ساقیا، می چو در میان آریمرده را آب در دهان آری
هوش مصنوعی: ای ساقی، وقتی میریزی، به یاد مردهها باش؛ مانند آبی که در دهان مرده میریزند.
پرده بَردار تا به معجز حسنیوسف رفته با جهان آری
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا زیبایی معجزهآسا و جذابیت یوسف بر جهان نمایان شود.
وقت آن شد که زلف بگشاییدل دزدیده در میان آری
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده که موهایت را آزاد کنی و دل دزدیده را در میان بگیری.
به زبان آریَم پس از مردنگر مرا نام بَر زبان آری
هوش مصنوعی: اگر پس از مرگم نام من را به زبان بیاوری، به زبان میآوریم.
بی تو عالم مرا به جان آوردچند ازین عالمم به جان آری
هوش مصنوعی: عالم بدون تو، برایم تحملناپذیر شده است؛ چقدر از این دنیا میتوانم تحمل کنم؟
ساقیا، به ز عالمی به یقینبلکه از هرچه در گمان آری
هوش مصنوعی: ای ساقی، بدان که دنیای ما بیحقیقتتر از آن است که بتوانی تصور کنی و از هر آنچه در ذهن توست، دورتر است.
هرچه غیر از تو هست ساقی هیچجان عالم تویی و باقی هیچ
هوش مصنوعی: هر چیزی که جز تو وجود دارد، بیارزش است. تو تنها روح و جان جهان هستی و بقیه هیچ اهمیت ندارند.
ای جمال تو از نهایت بیشبیش از یوسف و به غایت بیش
هوش مصنوعی: زیبایی تو از حد و مرز فراتر است، حتی بیشتر از زیبایی یوسف، و در نهایت، از آن نیز بسیار بیشتر است.
دوری از من شکایتم اینستنتوان کرد ازین شکایت بیش
هوش مصنوعی: دوری از من باعث شده که نتوانم بیشتر از این از دوری شکایت کنم.
من اسیر فراق و دل با تودل من از منش هدایت بیش
هوش مصنوعی: من در زنجیر دوری تو هستم و دل من به خاطر ارتباط با تو، بیشتر از همیشه هدایت میشود.
زخم دل از علاج کردن غیرمیکند در جگر سرایت بیش
هوش مصنوعی: زخم دل را تنها کسی میتواند درمان کند که خود دچار این درد نبوده و با احساسات دیگران آشنا باشد، در حالی که این درد در وجودش عمیقتر میشود.
عقل در شهر عاشقان کمترفتنه خیزد ازین ولایت بیش
هوش مصنوعی: در میان عاشقان، عقل کمتر دچار شور و هیجان میشود و از این سرزمین بیشتر آرامش مییابد.
تیغت از چنگ مردنم برهاندنتوان کرد ازین حمایت بیش
هوش مصنوعی: تیغ تو نمیتواند مرا از این حمایت بیشتر رهایی بخشد.
دیدهام هرچه هست در عالمخواندهام قصه از نهایت بیش
هوش مصنوعی: در دنیا هر چیزی که وجود دارد را دیدهام و از آغاز تا انتهای آن داستانها را شنیدهام.
هرچه غیر از تو هست ساقی هیچجان عالم تویی و باقی هیچ
هوش مصنوعی: هر چیزی که جز تو وجود دارد، هیچ ارزشی ندارد. تو تنها جوهر زندگی و حقیقتی هستی که در جهان وجود دارد و باقی چیزها بیمعنا هستند.
چون تو ماهی به هیچ منزل نیستچون تو شمعی به هیچ محفل نیست
هوش مصنوعی: تو مانند ماهی هستی که هیچجا نمیتوام پیدا کرد و مانند شمعی هستی که در هیچ محفل وGathering دیگری وجود ندارد.
آدمی نیست صورتیست ز گلهرکه بر صورت تو مایل نیست
هوش مصنوعی: هیچ انسانی نمیتواند تا این حد زیبا باشد، زیرا هر کسی که به زیبایی تو توجه نکند، انگار انسانی نیست.
مشکل اینست کز تو دورم منورنه امیدم از تو مشکل نیست
هوش مصنوعی: مشکل این است که من از تو دور هستم، وگرنه امیدم به تو هیچ دشواری ندارد.
نقد دیوانگی است مایه عقلغیر صبر تو اندرین دل نیست
هوش مصنوعی: عقل و خرد به نقد دیوانگی مبدل شده، اما از آنجا که صبر در این دل وجود ندارد، نمیتوان به درستی به فکر و تدبیر پرداخت.
آفرین بر غمت که در همه حالاز اسیران خویش غافل نیست
هوش مصنوعی: ستایش میکنم غم تو را که در هر شرایطی نسبت به افرادی که تحت تأثیر مشکلات تو هستند بیتفاوت نیستی.
از جهانی تو حاصل اهلیوز جهان بی تو هیچ حاصل نیست
هوش مصنوعی: از جهان خود نکتهها و تجربههایی را کسب کردهای، اما از جهان دیگر هیچچیز به دست نیاوردهای.
بی جمال تو عالم ای ساقیجز خیالی به دیده و دل نیست
هوش مصنوعی: بدون زیبایی تو، در این دنیا هیچ چیزی جز تصویری در ذهن و قلب وجود ندارد.
هرچه غیر از تو هست ساقی هیچجان عالم تویی و باقی هیچ
هوش مصنوعی: هر چیزی جز تو در این عالم وجود ندارد، ای ساقی؛ تو تنها روح و esencia این جهان هستی و باقی چیزها هیچ اهمیت و ارزشی ندارند.