شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به وضعیتی از درماندگی و توبه از گناهان خود اشاره میکند. او خود را تهیدست و خجل میداند و از خداوند درخواست کمک و محبت دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که نمیتواند خود را به خاطر گناهانش به بزرگایی برساند و خود را از درخت محبت خاندان پیامبر جدا نمیداند. او تنها در محبت آن خاندان به سر میبرد و ارزش واقعی را در همین محبت میبیند.
بزرگوار خدایا من آن تهیدستمکه خجلتم نگذارد که سر بر آرم هیچ
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، من آن فرد نیازمندی هستم که احساس شرم و خجالت اجازه نمیدهد که سرم را بالا بیاورم.
بخوشه چینی ام از خرمن کرم بنوازکه من نکاشته ام تخم و گر بکارم هیچ
هوش مصنوعی: من از آنچه که دیگران کاشتهاند برداشت میکنم و نیازی به تلاش و زحمت خودم ندارم. اگر هم بخواهم چیزی بکارم، ثمرهای نخواهد داشت.
بزیر بار گنه مانده ام ببدکاریز کار و بار چه پرسی که کار و بارم هیچ
هوش مصنوعی: من زیر بار گناه و بدکاری قرار دارم و در مورد مسائل زندگیام هیچ چیز خاصی برای گفتن ندارم، پس از من چه میپرسی؟
بخاندان محمد که از محبتشانمتاع هر دو جهان را نمی شمارم هیچ
هوش مصنوعی: خاندان پیامبر محمد را آنقدر دوست دارم که دیگر هیچ چیزی از دنیا و آخرت را برایشان نمیارزم.
بجز محبت اینخاندان مپرس از منکه جز محبت این خاندان ندارم هیچ
هوش مصنوعی: علاوه بر عشق و محبت به این خانواده، از من هیچ چیز دیگری نپرس، زیرا من تنها همین عشق را دارم.