تناجی
اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۱۱

نشستم زیر تیغ مردکی دلال در حمامعجب زخمی زد و گفتم عفاک الله نکو کردی
پس از آن زخم آبی ریخت سوزان بر سرم گفتمبه زخمی آنچنان راضی نگشتی داغ هم کردی