شمارهٔ ۵۰۹
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و جذابیت نرگس معشوق خود صحبت میکند و میگوید که چشمانش او را مست کرده و زلفهایش دل او را اسیر کردهاند. او در انتظار رسیدن به وصال محبوب است، اما در عین حال از غم دوری معشوقش رنج میبرد و آرزویش این است که از این غم رها شود.
از نرگس مخمور تو من مست دلموز زلف چو زنجیر تو پا بست دلم
هوش مصنوعی: چشمهای خوابآلود تو باعث شده که من احساس سرخوشی کنم و موهای بلند و پیچیدهات مرا به خود محکم کرده و اسیر کرده است.
تا بر گل وصلت نرسد دست امیداز خار غم تو بگسلد دست و دلم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به وصال تو نرسم، امیدم به دست زخمها و غصهها رها خواهد شد و قلبم آرام نخواهد گرفت.