شمارهٔ ۱۳۹۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک عشق عمیق و دردناک است. شاعر از محبوبی صحبت میکند که به قلب او نفوذ کرده و کدورتهای زندگیاش را برطرف کرده است. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که او دلش را به خاطر ظرافتش گرفته و دچار درد و خونریزی کرده است. شاعر همچنین میگوید که زندگیاش چون گلی است که در آتش عشق سوزانده میشود و از محبوب میخواهد که او را از این حال رها کند، زیرا به خاطر جدایی از محبوبش در حال مرگ است. در نهایت، شاعر به حسرت و یأس خود اشاره میکند و از محبوب میخواهد که بگوید چگونه میتواند او را نجات دهد.
چو به تیغ کین ز خشمم بسر رکاب آییبخدا که پیش چشمم به از آفتاب آیی
هوش مصنوعی: وقتی تو از روی خشم و کینه به سوی من میآیی، به خدا، از دیدگان من، تو درخشندگیات از خورشید هم بیشتر است.
همه دم چو برق تازی بسرم چه گرمیست اینکه بقتل بیگناهی بچنین شتاب آیی
هوش مصنوعی: هر لحظه مثل برق، به سرعت به سراغم میآید که این چه حسی است که نسبت به کشتن بیگناهی اینگونه تند و پرشور هستی؟
ز سرشک از آن کنارم همه دم پر آب باشدکه تو نوغزال گاهی بکنار آب آیی
هوش مصنوعی: از اشک من که در آن طرف قرار داری، همیشه اینجا پر از آب است. چون تو، ای گل نغزی، گاهی به کنار آب میآیی.
تو که گنج حسن و نازی چه شود اگر زمانیبزکوه حسن و خوبی سوی این خراب آیی
هوش مصنوعی: اگر تو که مظهر زیبایی و ناز هستی، روزی به این سرزمین خراب و ویران بیایی، چه پیش خواهد آمد؟
من مفلس گدا را بخیال هم نگنجدکه درآیی از درمن مگرم بخواب آیی
هوش مصنوعی: من بیپول و فقیر آنقدر در فکر و خیال هستم که حتی به ذهنم نمیرسد تو از در خانهام وارد شوی، مگر اینکه در خواب به سراغم بیایی.
طمع ایحریف کم کن ببتان که مست نازندمگر آنکه سوی ایشان بدلی کباب آیی
هوش مصنوعی: طمع و انتظار بیجا را کم کن ای یار، زیرا محبوبان تنها در اوج زیبایی و ناز خود، دل میبرند؛ مگر اینکه تو با کمال شجاعت و شور و شوق به سوی آنها روی.
سر کوی دوست اهلی ز شماره شهیداننه قیامتست آنجا که تو در حساب آیی
هوش مصنوعی: در مکان دوستی، جانهای بسیاری از دلسوختگان وجود دارد و آنجا که تو وارد میشوی، این شمارش و حسابها دیگر اهمیت ندارد.