تناجی
غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۰۹

ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچنیست غیر از سیمیا عالم، به سودایش مپیچ
موجه از دریا، شعاع از مهر حیرانی چراست؟محو اصل مدعا باش و بر اجزایش مپیچ
آسمان وهم ست از برجیس و کیوانش مگوینقش ما هیچ ست بر پنهان و پیدایش مپیچ
آخر از مینا به جاه و پایه افزون نیستیبنده ساقی شو و گردن ز ایمایش مپیچ
صورتی باید که باشد نغز و زیبا روزگارگو به اکسونش مپوش و گو به دیبایش مپیچ
نامه عنوانش بنام تست زان رو تازه استداغ غم دارد سوادش بر سراپایش مپیچ
دل از آن تست و نعمتهای الوانش تراستسخت در هم چون سماط خوان یغمایش مپیچ
ای هوس کارت ز گستاخی به بی رحمی کشیدنازکیهای میانش بین به بالایش مپیچ
بیش ازین کی بود این هم التفاتی بوده استاینقدر بر خود ز رنجشهای بیجایش مپیچ
نعش غالب همچنین بر جا گذار آخر شبستخیز و در کحلی پرند گوهرآمایش مپیچ