شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق، ناامیدی و غم و عواطف انسانی اشاره دارد. شاعر از نادیده گرفتن و عدم توجه به احساسات و آلامش در محیطی که به نظر میرسد دیگران درک نمیکنند، سخن میگوید. او به یاد میآورد که در زمانهایی که باید از خوشی و عشق بهرهمند میشدند، به جای آن درد و رنج را تجربه کردهاند. همچنین بر این نکته تأکید میکند که حتی در سختیها و فشارها، یاد و خاطره او فراموش نشده است. در نهایت، شاعر به این فکر میرسد که حتی اگر دیگران به او توجهی نکنند، او باید به تلاش برای به دست آوردن محبت و توجه ادامه دهد.
پروا اگر از عربده دوش نکردندامشب چه خطر بود که می نوش نکردند
هوش مصنوعی: اگر از سر و صدای شب گذشته نترسیدند، امشب چه خطری وجود داشت که نزنند؟
در تیغ زدن منت بسیار نهادندبردند سر از دوش و سبکدوش نکردند
هوش مصنوعی: در زمان سختی و فشار، به رغم زحماتی که برای راحتی و آرامش دیگران کشیده شده، به آسانی و بدون قدردانی از آنها و از دوش آنها بار مسئولیت را برداشتهاند.
از تیرگی طره شبرنگ نظرهاپرواز در آن صبح بناگوش نکردند
هوش مصنوعی: چشمها نتوانستند از زیبایی و تیرگی موی شبرنگ او در آن صبح زود چشم بردارند.
داغ دل ما شعله فشان ماند به پیریاین شمع شب آخر شد و خاموش نکردند
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در دل داریم، همچنان مثل شعله ای سوزان ادامه دارد. این شمع که نماد زندگی ماست، در آخرین شب خود خاموش نمیشود و هنوز روشن مانده است.
روزی که به می زور و به نی شور نهفتنداندیشه به کار خرد و هوش نکردند
هوش مصنوعی: روزهایی بود که در آن به جای جستجوی عقل و خرد، تنها به شادی و خوشگذرانی و لذت بردن از زندگی پرداخته میشد.
گر داغ نهادند وگر درد فزودندنازم که به هنگامه فراموش نکردند
هوش مصنوعی: اگر بر من سختی و درد آوردهاند، من افتخار میکنم که در زمانهای دشوار فراموش نکردهاند.
خون می خورم از حسن که این گنج روان رادر کار تهیدستی آغوش نکردند
هوش مصنوعی: از زیبایی و محبت او چنان به درد و رنج دچار شدم که این سرمایهای گرانبها را در شرایط بیپولی و سختی در آغوش نگرفتم.
اکنون خطری نیست که تا پر نشد از دلخود چاه زنخدان تو خس پوش نکردند
هوش مصنوعی: اکنون خطر خاصی وجود ندارد؛ همه چیز آرام است و به خاطر تو، هیچ کس دلش را پر از غصه نکرده است.
گر خود به غلامی نپذیرند گدا باشبر در بزن آن حلقه که در گوش نکردند
هوش مصنوعی: اگر خود را به عنوان خدمتکار قبول نکنند، پس به گدایی ادامه بده و به درب آن کسی بزن که به گوشش حلقهای نینداخته است.
غالب ز تو آن باده که خود گفت نظیری«در کاسه ما باده سرجوش نکردند»
هوش مصنوعی: غالب بر این است که آن شرابی که خودت گفتی نظیرش وجود ندارد، در کاسه ما به هم نخورده است.