شمارهٔ ۱۹۴
هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و longing (دلتنگی) شاعر نسبت به دوست بیان میکند. شاعر احساس میکند که زندگیاش بدون دوست، خاک و بیفایده است و اشک او از حسرت دیدار محبوب سرازیر میشود. او به زیبایی نگاه محبوب و امید به دیدن دوبارهاش اشاره میکند و آرزو دارد که این زیبایی، شادی را به زندگیاش بازگرداند. شاعر به شدت تحت تاثیر احساساتش است و عمرش را در آرزوی دوست گذرانده و اکنون خواستار سرور و شادی است. در نهایت، شاعر از اوضاع خود در میان می و معشوقه سخن میگوید و بهنوعی در جستجوی عشق و زیبایی است.
بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر برصد چشمه روانست بدان راهگذار بر
هوش مصنوعی: بدون دوست، ما به اندازهای غم و اندوه به دل داریم که گویی خاک بر سر خود میپاشیم؛ اما آن سوی این اندوه و در مسیر زندگی، چشمهها و منابع شادی و امید به وفور وجود دارد.
غلتانی اشکم بود از حسرت دیدارآبی ست نگاهم که بپیچد به گهر بر
هوش مصنوعی: چشمانم از اندوه بیدیدار سرازیر است و اشکهایم مانند رود جاری میشوند. نگاهم به دریاهای دور دست میپیچد و میخواهد به مرواریدی برسد.
از گریه من تا چه سرایند ظریفانزین خنده که دارم به تمنای اثر بر
هوش مصنوعی: از اشکهای من چه مینویسند هنرمندان، در حالی که من از روی خواهش و آرزو به خاطر اثر این خندهام راغب هستم.
امید که خال رخ شیرین شود آخرچشمی که سیه ساخته خسرو به شکر بر
هوش مصنوعی: امید دارم که در نهایت، آن لکه زیبا بر چهرهام به درخشش و شیرینی تبدیل شود، چون چشمی که به رنگ سیاه درآمده، از خوبی و شیرینیِ دلبر است.
از خلد و سقر تا چه دهد دوست که دارمعیشی به خیال اندر و داغی به جگر بر
هوش مصنوعی: از بهشت و جهنم تا چه چیزی به من میدهد که عشقام به او باعث خوشحالی در خیال و درد در دل من شده است.
بالد به خود آن مایه که در باغ نگنجدسروی که کشندش به تمنای تو در بر
هوش مصنوعی: به خود میگوید آن چیزی که در باغ جا نمیشود، همانند سروی است که برای رسیدن به تو در آغوش تو کشیده شده است.
عمری که به سودای تو گنجینه غم بوداینک به تو دادیم تو در عیش به سر بر
هوش مصنوعی: عمری که به خاطر تو پر از اندوه و غم بود، حالا آن را به تو تقدیم کردیم تا در خوشی و شادی زندگی کنی.
جان می دهم از رشک به شمشیر چه حاجتسرپنجه به دامن زن و دامن به کمر بر
هوش مصنوعی: من به خاطر حسادت جانم را میدهم، چه نیازی به سلاح و قدرت دارم، وقتی عشق و زیبایی به من چنین تسلطی دارد؟
مطرب به غزلخوانی و غالب به سماع استساقی می و آلات می از حلقه به در بر
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از یک جمع شاد و سرزنده است که در آن یک مطرب مشغول خواندن غزل و غالب در حال رقص و سماع است. ساقی نیز با خوشحالی مشغول پخش کردن می و وسایل نوشیدنی به مهمانان حاضر در جمع است. این لحظه نشاندهندهی اوج شادی و سرخوشی در کنار دوستان است.