شمارهٔ ۱۹۶
هوش مصنوعی: این شعر دعوت و تمناست از شخصی خاص برای دیدن شاعر. شاعر به شدت دلتنگ و نگران است و احساساتش را با تصاویری از اشک و حسرت بیان میکند. او به یاد میآورد که چطور به خاطر عشق، از هم کنار رفتهاند و حالا به خاک او آمده است. شاعر به زیباییهای زندگی و زیباییهای عشق اشاره میکند و از غم و دوری میگوید. او انتظار دارد که معشوقش به او توجه کند و درد دلش را بشنود. در نهایت، شاعری با تواضع و در عین حال با درد و رنج، ابراز احساسات میکند و از معشوقش میخواهد تا او را ببیند و درک کند.
بیا و جوش تمنای دیدنم بنگرچو اشک از سر مژگان چکیدنم بنگر
هوش مصنوعی: بیا و نگاهی به اشتیاق من برای دیدنت بنداز، مثل اشکی که از چشمانم میچکد.
ز من به جرم تپیدن کناره می کردیبیا به خاک من و آرمیدنم بنگر
هوش مصنوعی: تو به خاطر تپیدن قلب من از من دوری میکردی، اما بیا به زمین من نگاهی بینداز و ببین چقدر آرامش دارم.
گذشته کار من از رشک غیر شرمت بادبه بزم وصل تو خود را ندیدنم بنگر
هوش مصنوعی: در گذشته، به خاطر غبطهای که به دیگران داشتم، از تو شرمنده بودم. حالا در میهمانی وصال تو، خود را از یاد بردهام و فقط به تو میاندیشم.
شنیده ام که نبینی و ناامید نیمندیدن تو شنیدم شنیدنم بنگر
هوش مصنوعی: گفتهاند که تو را نمیبینم و از این ناامیدی احساس بیفایده بودن میکنم. اما همین شنیدن از تو را هم ببین!
دمید دانه و بالید و آشیانگه شددر انتظار هما دام چیدنم بنگر
هوش مصنوعی: دانهای جوانه زده و رشد کرده و تبدیل به لانهای شده است. حالا منتظر است تا پرندهای به نام هما را شکار کند. به من نگاه کن که چطور دام را آماده کردهام.
نیازمندی حسرت کشان نمی دانینگاه من شو و دزدیده دیدنم بنگر
هوش مصنوعی: به کسی که به شدت به محبت و توجه نیاز دارد، میگوید که نمیداند چه حسرتی به دل دارد. از او میخواهد که نگاهی به او بینداز و محرمانه به او توجه کند.
اگر هوای تماشای گلستان داریبیا و عالم در خون تپیدنم بنگر
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زیبایی گلستان را ببینی، بیا و نگاهی به حال من که در زجر و درد فرورفتهام، بینداز.
جفای شانه که تاری گسسته زان سر زلفز پشت دست به دندان گزیدنم بنگر
هوش مصنوعی: به خاطر بیمحلی تو، بخشی از مویم که از شانهام جدا شده است، به دستم خیره مانده و من با دندان به آن میزنم. لطفاً به این وضعیت من توجه کن.
بهار من شو و گل گل شگفتنم دریاببه خلوتم بر و ساغر کشیدنم بنگر
هوش مصنوعی: بهار من باش و زیباییات را دریاب، در آرامشم با من بمان و به نظارهگر نوشیدنیهایم نگاهی بینداز.
به داد من نرسیدی ز درد جان دادمبه داد طرز تغافل رسیدنم بنگر
هوش مصنوعی: به من کمک نکردی و از درد جانم رنج میبرم، حالا طرز بیتوجهیات را ببین که چه بر من گذشته است.
تواضعی نکنم، بی تواضعی غالببه سایه خم تیغش خمیدنم بنگر
هوش مصنوعی: اگر من تواضع نداشته باشم و به خودم بزرگبینی بزنم، همچنانکه سایهی تیغی بر زمین خم میشود، من هم در برابر تو که عظیمتری، سر فرود میآورم.