بخش ۲۱ - گفتار در شاهی اسطلیناس
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان شاهی به نام اسطلیناس روایت میشود که به ثروت و دانش رسیده است. او در شهری نزدیک رود فرات معبدی بنا کرده و از زر و جواهراتش در ساخت آن بهره برده است. به علاوه، او ستونی برپا کرده که ارتفاعش سیصد گز و سر آن به شکل گور نیک نام است. در این مکان، طلسمی نیز نصب کرده که یکی از دستان شاه به شهر اشاره دارد و دست دیگر در حال نگهداری از آن است. این داستان به اهمیت یاد و نام او در میان مردم اشاره دارد که فقط با نام شاه شناخته میشود.
یکی شاه بود اسطلیناس نامز گنج و ز دانش رسیده به کام
هوش مصنوعی: یک پادشاه به نام اسطلیناس وجود داشت که به خاطر ثروت و دانشش به موفقیت و خوشبختی دست یافته بود.
به شهری که خوانی همی قسطناتیکی دیر پا کرده پیش فرات
هوش مصنوعی: در شهری که تو به آن اشاره میکنی، عمارتی قدیمی نزدیک رودخانه فرات ساخته شده است.
از آن زرّ و گوهر که او برد کاربدان دیر، تا کس نداند شمار
هوش مصنوعی: از جواهر و ثروتی که او به دست آورد، تا مدت زیادی کسی از مقدار و تعداد آن خبر نداشت.
ستونی دگر شاه فرمانروابرآورد سیصد گز اندر هوا
هوش مصنوعی: یک ستون دیگر از شاه فرمانروا به بلندی سیصد گز در آسمان برپا شد.
سرش چارسو همچو خوان از رخامدر او ساخته گور آن نیکنام
هوش مصنوعی: سر او به شکل چارسو و مانند میزی از سنگ رخام طراحی شده است، و در او جایگاهی برای آرامگاه آن فرد نیکوخصال ساخته شده است.
نهاده در او اسطلیناس شاهبدان تا هوا دارد او را نگاه
هوش مصنوعی: او را در دل خود نگه داشته است، به گونهای که مانند پادشاهی بر او نظارت دارد و به احساسات و حال او توجه میکند.
طلسمی بکرده ز بالای گورز زرّ گرامی ستام و ستور
هوش مصنوعی: طلسمی بر بالای گور قرار داده شده که از طلا و به شکل زینت و زیبایی ساخته شده است.
یکی دست او را عنان است بهردگر دست برداشته سوی شهر
هوش مصنوعی: او یک دسته از عزم و ارادهاش را به حرکت درآورده و در دست دیگرش، امیدش را به سمت شهر میبرد.
بدانسان که مردم بخواند همیکس او را جز از شه نداند همی
هوش مصنوعی: بدان ای سام، مردم به کسی دیگر جز از شاه آگاهی ندارند.
هر آن کس که دیدهست و داند درستکه گوینده زین بس درستی نجست
هوش مصنوعی: هر کسی که به خوبی دیده و فهمیده باشد، میداند که گوینده به دنبال حقیقت و درستی نیست.