بخش ۲۵ - فرود آمدن بر دامن کهسار و گفتگوی اسکندر با «مهانش»
هوش مصنوعی: سکندر به همراه دو نفر از ارتش خود به نزد کوه رسید و دستور داد تا لشکر به پایین کوه فرود آید. او بر فراز کوه دید که درختی بزرگ و آبی روان وجود دارد و در کنار آن خانهای از سنگ ساخته شده است. وقتی سکندر به این مکان نزدیکتر شد، مردی سالخورده را دید که به او احترام گذاشت و از او درباره مقامش پرسید. مرد سالخورده که دانایی و تجربه زیادی داشت، از سکندر ستایش کرد و او را شاه معرفی نمود.
سکندر از دانش و خرد آن مرد شگفتزده شد و گفت که هرگز کسی مثل او در دنیا ندیده است. آنان درباره روزی خاص که آدم از آسمان به زمین فرود آمد، بحث کردند. مرد سالخورده اشاره کرد که او سالها روزهدار بوده و تنها در یک روز خاص روزهاش را میشکست. سکندر به احترام این فرد نشستن او را در پیش خود نپذیرفت و به گفتگو ادامه دادند درباره عالم و آفرینش.
این مکالمات نشان داد که سکندر به دانایی و خرد بهای زیادی میدهد و به دنبال درک عمیقتری از زندگی و سرنوشت انسانهاست. آنها در نهایت به این نتیجه رسیدند که دانش، هرچند که از سوی کسی کم باشد، میتواند در زندگی مهم و مؤثر باشد.
سکندر دو تن پیش کرد از گروهبشد تا رسید او به نزدیک کوه
هوش مصنوعی: سکندر دو نفر از یاران را به جلو فرستاد تا به نزدیکی کوه برسند.
بیابان و کوه اندر او بود و رودبفرمود تا لشکر آمد فرود
هوش مصنوعی: در بیابان و کوه، رودخانهای وجود داشت و فرمان داد تا لشکر در آنجا اردو بزند.
چو بر دامن کوه انبوه شدخود و چند تن بر سر کوه شد
هوش مصنوعی: وقتی که بر دامن کوه جمعیت زیادی جمع شد و تعدادی نیز بر فراز کوه قرار گرفتند.
یکی جای دید از درِ خسرواندرخت برومند و آب روان
هوش مصنوعی: در یکی از مکانها، از درب قصر شاهان، درختی تنومند و آبی جاری دیده میشود.
یکی خانه از سنگ سخت استواربرآورده بر تیغ آن کوهسار
هوش مصنوعی: یک خانه محکم و استوار از سنگ، بر بالای قله کوه بنا شده است.
تو گفتی که بر ابر ساید همیوگر زآسمان برتر آید همی
هوش مصنوعی: تو گفتی که ممکن است بر ابرها بروی و حتی اگر از آسمان هم بالاتر بیایی.
چو فرزانه از پشت خود بنگریدگروهی همه آدمی چهره دید
هوش مصنوعی: وقتی خردمند از پشت خود نگاه میکند، گروهی را میبیند که همگی صورتهای انسانی دارند.
فرود آمد و شد پذیره دوانز شادی شده روی چون ارغوان
هوش مصنوعی: فرود آمد و با شادی، به آرامی رویش مانند گل ارغوان، باز شد.
بپرسیدی او هر یکی را به دادجهانجوی را بوسه بر دست داد
هوش مصنوعی: تو از او پرسیدی و او هر کسی را با داد و ستدی که داشت، به جهانجو بوسهای بر دست داد.
ببرد و نشاندش به زیر درختستایش همی کرد بر شاه سخت
هوش مصنوعی: او را بردند و زیر درختی نشاندند، و او به شدت از شاه ستایش میکرد.
سکندر بدو گفت بنشین ز پایکه ما را به دیدار تو هست رای
هوش مصنوعی: سکندر به او گفت: بفرما بنشین و بر خیز تا ما هم بتوانیم تو را ملاقات کنیم.
بدو گفت شاها، ردا، سرورامفرمای پیشت نشستن مرا
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای سرور، اجازه نده که من پیش تو بنشینم.
ز نام و نشانت مرا آگهیستنشستن به پیش تو از ابلهیست
هوش مصنوعی: شناخت من از نام و نشانهات باعث میشود که بفهمم نشستن در پیش تو نشانهی نادانی است.
سکندر ز گفتار او خیره ماندهمی زیر لب نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: سکندر از سخنان او شگفتزده شد و به آرامی نام خدا را بر زبان آورد.
بدو گفت کای پیر پاکیزه تنچه دانی نژاد من و نام من؟
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پیر و پاکدامن، تو چه میدانی از نژاد و نام من؟
چنین است پاسخ که بیداوریهمانا که تو شاه اسکندری
هوش مصنوعی: پاسخی که تو میدهی، نشان میدهد که بدون قضاوت و سنجش نیت و رفتار دیگران، فقط به مقام و قدرت تو اشاره میشود، مانند شاه اسکندر.
تویی در جهان شاهِ یزدانشناسبه تو نیست گردد همه ناسپاس
هوش مصنوعی: تو در این دنیا مانند شاهی هستی که به خداوند معرفت دارد، اما مردم نسبت به تو ناسپاس و قدرنشناس هستند.
ز فرّ تو دادهست یزدان نشانکه گردند نرم از تو گردنکشان
هوش مصنوعی: به خاطر جلال و بزرگی تو، خداوند نشانی به انسانها داده است که گردنکشان و متکبرین در برابر تو به آرامش بیایند و نرمتر شوند.
سه صد سال پیش از تو ای نامدارببین چهره ی خویش کرده نگار
هوش مصنوعی: بیش از سیصد سال پیش از تو، ای بزرگوار، به چهرهی خودت نگاه کن که چه زیباست.
به خانه در آمد جهاندیده مردیکی پوست آهو برآورد زرد
هوش مصنوعی: مرد با تجربه و دانا وارد خانه شد و پوست زرد رنگ یک آهو را به نمایش گذاشت.
ز هم باز کرد و بدیشان نمودنشان سکندر بدانسان که بود
هوش مصنوعی: او از هم جدا کرد و نشان سکندر را به آنها نشان داد، به همان روشی که بود.
همه کار و کردارش اندر جهانکه پیش آیدش آشکار و نهان
هوش مصنوعی: همهی اعمال و رفتارهای او در این دنیا، چه آنهایی که برای دیگران واضح است و چه آنهایی که پنهان میمانند، مشخص و روشن است.
سراسر نبشته بدو اندرونگذشته بدو سال سیصد فزون
هوش مصنوعی: این متن اشاره به وجود تاریخی دارد و بیانگر این است که در کل نوشته یا اثر مورد نظر، بیش از سیصد سال تاریخ نهفته است. به عبارتی، عمق و قدمت اطلاعاتی که در آن موجود است، به سه قرن گذشته بازمیگردد.
سکندر به یاران نگه کرد و گفتکه هرگز بدینسان که دیده شگفت
هوش مصنوعی: سکندر به دوستانش نگاه کرد و گفت که هرگز چنین چیزی را که دیدند، نتوانسته بودند تصور کنند.
تو ای پیر فرزانه بنشین ز پیشمرا شاد گردان به دیدار خویش
هوش مصنوعی: ای استاد دانا، دور شو از پیش من، تا با دیدن تو شاد شوم.
ز بس خواهش سخت و گفتار شاهمهانش نشست اندر آن پیشگاه
هوش مصنوعی: به خاطر درخواستهای زیاد و سخنان پادشاهان بزرگ، او در آن محل خاص توقف کرد.
بپرسید از او هر کسی دانشیز پاسخ پدید آمدش رامشی
هوش مصنوعی: هر کس که از او سوالی کرد، به تناسب دانش خود، پاسخی دریافت کرد که موجب آرامش او شد.
چنان یافتندش به دانش که چیزنپوشیده بود ایزد از وی بنیز
هوش مصنوعی: آنچنان صاحب دانش و خرد بود که خداوند هیچ چیزی را از او پنهان نکرده بود.
سکندر بر او آفرین کرد و گفتکه با جان پاکت خرد باد جفت
هوش مصنوعی: سکندر به او گفت که امیدوارم با روح پاکت، هوش و درایت خوبی همراه باشد.
نبینم چو تو نیز کس در جهانز مردان دانا و کارآگهان
هوش مصنوعی: نمیخواهم کسی را در جهان مشابه تو ببینم، از مردان فرزانه و با تجربه.
بدو گفت کای شاهِ مهمان پیرببایدت خوردن همی ناگزیر
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پادشاه مهمان، تو ناچار باید بخوری، حتی اگر سن و سالی از تو گذشته باشد.
چنین داد پاسخ که تو پیشتراز این میوهٔ پخته لختی بخور
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که تو قبل از این بهتر است کمی از میوه ی رسیده بخوری.
بدو گفت فرزانه کای بیهمالبر آمد همانا صد و شصت سال
هوش مصنوعی: فرزانه به او گفت: ای کسی که هرگز همراهی نداری، بدان که اکنون یکصد و شصت سال از عمر تو گذشته است.
که من روزه نگشادهام جز به شبهمان بسته دارم ز گفتار لب
هوش مصنوعی: من روزهام را شبها باز کردهام و در طول روز هیچ چیزی نمیگویم.
مگر آن که روزی به سال اندرونمرا جشن کرد ایزد رهنمون
هوش مصنوعی: مگر اینکه روزی خداوند به من درون سال جشن بزرگی بدهد و مرا هدایت کند.
در آن روز یابد تنم پرورشوز این میوه یابد روانم خورش
هوش مصنوعی: در آن روز، بدنم به کمال خواهد رسید و از این میوه، جانم شادابی و نیروی تازهای خواهد گرفت.
کدام است، گفت، آن گرانمایه روزکه باشد تو را زین نشان دلفروز
هوش مصنوعی: او پرسید: کدام روز ارزشمند و خوشایند است که به تو این نشانه زیبا را هدیه دهد؟
سوم روز، گفتا، ز اردیبهشتکه یزدان ز بخشایش او را سرشت
هوش مصنوعی: در سومین روز ماه اردیبهشت، گفته شد که او از بخشایش و عطا خلق شده است.
در این روز آدم بشد زین سرایبه مینو فرستاد جانش خدای
هوش مصنوعی: در این روز، انسان از این دنیا خارج شد و جانش را به پروردگار سپرد.
چه دانی بدو گفت، کاین روز بودهمین ماه و روز دل افروز بود
هوش مصنوعی: چه میدانی که به او گفتم، که این روز، همان روزی است که دل را شاد میکند.
گر این از نبشته بگویی همیز خشت گران گل بشویی همی
هوش مصنوعی: اگر تو از این نوشته بگویی، مانند این است که از روی سنگهای گران، گل پاک کنی.
که هنگام طوفان نبشته نماندکه آن را کسی بر توانست خواند
هوش مصنوعی: در زمان طوفان و بحران، نوشتهای باقی نمیماند که کسی بتواند آن را بخواند و احساساتی را که در آن زمان وجود داشته، درک کند.
بخندید فرزانه از گفتِ شاهبدو گفت کای شاه با فرّ و جاه
هوش مصنوعی: فرزانه از سخنان شاه لبخند زد و به او گفت: ای پادشاه با قدرت و عظمت.
تو اندر جهان زین سخن برتریکز اینسان کنی با رهی داوری
هوش مصنوعی: تو در این دنیا برتری، زیرا که با این روش به راهی مینگری و قضاوت میکنی.
جهان را اگر آب بگرفت نیزنه آن بود کز بُن نماند ایچ چیز
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان را آب بگیرد، باز هم چیزی از ریشه و اصل خود بر جای نخواهد ماند.
نبشته گر اخنوخ زی او رسیدنگه کرد و گویی که شد ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی اخنوخ به او رسید، نگاهی به او انداخت و ناگهان مانند این بود که ناپدید شده است.
ز نادان شگفت آیدم این سخننه از شاه گیتی سرِ انجمن
هوش مصنوعی: از نادانی تعجب میکنم که این صحبتها از مقام و جایگاه بلند دنیا نیست.
جهان را اگر آب بگرفت بندبه یزدانپرستان نیامد گزند
هوش مصنوعی: اگر جهان به زیر آب برود و مشکلاتی پیش آید، به پیروان خدا آسیبی نخواهد رسید.
چنین آفرینش بدان کس نمودکه از آفریننده آگه نبود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که این جهان را خلق کرده، خالق را نمیشناخته است؛ به عبارتی دیگر، آفرینش به گونهای انجام شده است که خالق در آن ناشناخته باقی مانده است.
کسانی که بر کوه راهون بُدنداگرچه فزون گویم افزون بُدند
هوش مصنوعی: افرادی که بر روی کوهها راه رفتهاند، اگرچه میگویم که زیاد بودند، واقعاً زیاد بودند.
شنیدم که بودند پنجه هزارز یزدان پرستان بدان روزگار
هوش مصنوعی: شنیدم که در آن زمان، تعداد زیادی از پرستندگان خدا وجود داشتند.
سراسر ز یزدان سخن راندندهمی صحف آدم فرو خواندند
هوش مصنوعی: همه از خدا صحبت کردند و کتاب آدم را بازخواندند.
به راهون فرود آمدهست این زمانکه آدم فرود آمد از آسمان
هوش مصنوعی: در حال حاضر در این دنیا، موجودی به نام انسان پدیدار شده است، همانطور که انسان نخستین از آسمان به زمین آمد.
نشان دو پای گرامی پدرپدید است روشن بدان کوه بر
هوش مصنوعی: رد پای پدر بزرگوار به وضوح بر آن کوه مشخص است.
به شهر سرندیب، وز هندوانهمه ساله مردم بدان کُه دوان
هوش مصنوعی: در شهر سرندیپ، هر سال مردم از میان هندوها به سوی آن کوه میروند.
چو کشتی سوی کوه راهون رسیدپیامبر مرآن مردمان را بدید
هوش مصنوعی: هنگامی که کشتی به سوی کوه راهون رسید، پیامبر آن مردمان را مشاهده کرد.
به دیدار ایشان شد او شادمانچنین گفت کای نیکدل مردمان
هوش مصنوعی: او به دیدار آنها رفت و با شادی گفت: ای انسانهای نیکوکار!
بترسیدم ارباب پروردگارکه یکسر برآرد ز مردم دمار
هوش مصنوعی: بترسیدم از خدای بزرگ که همه انسانها را به یکباره نابود کند.
کنون چون شما را بدیدم بجایهمی داشت باید سپاس از خدای
هوش مصنوعی: حالا که شما را دیدم، به جای خودتان باید از خداوند سپاسگزاری کنم.
پس آن استخوانهای آدم که بودبدیشان سپرد و بدیشان نمود
هوش مصنوعی: پس آن استخوانهای انسان که به آنها سپرده شده و به آنها نشان داده شده است.
که هست این به نزد شما زینهاربپرسد شما را از این کردگار
هوش مصنوعی: این شخص از شما خواهش میکند که در مورد این موضوع از خداوند بپرسید.
بدارید در زیر خشکی از آبنمان تا بتابد بر او آفتاب
هوش مصنوعی: آب را از زیر زمین خارج کنید تا آفتاب بر آن بتابد و خشک شود.
وز آن جایگه باز کشتی براندبه جودی رسید و همان جا بماند
هوش مصنوعی: کشتی از آن مکان حرکت کرد و به کوه جودی رسید و در همان جا توقف کرد.
یکی کوه کوچک به ما فارقیندراز است گفتار مردم در این
هوش مصنوعی: یک کوه کوچک به ما خالی از استراحت است و مردم در مورد این موضوع صحبت میکنند.
اگر شاه خواهد بگویم به شاههر آنچ از خرد نزد او هست راه
هوش مصنوعی: اگر پادشاه بخواهد، من هر آنچه را که از دانایی و خرد در نزد او وجود دارد، برایش بیان میکنم.
پس آن گه مهانش بدو باز گفتسخنها کجا با خرد بود جفت
هوش مصنوعی: پس آن زمان مهمانش به او دوباره گفت که کجا میتوان با خرد و اندیشه، سخنها را جفت و جور کرد.
بر او آفرین خواند شاه زمینهمی گفت نشنیدم از کس چنین
هوش مصنوعی: شاه زمین بر او درود میفرستد و میگوید که از هیچکس چنین سخنی نشنیدهام.
وز آن پس بدو گفت کای نیکمردتو را رهنمونی به ایدر که کرد
هوش مصنوعی: سپس او به آن مرد نیکو گفت: "به تو راهنمایی میکنم که چه کاری باید انجام دهی."
بدین کوه چون آمدی بیسپاهکه بر تو گزندی نیامد ز راه
هوش مصنوعی: وقتی به این کوه رسیدی بدون اینکه سپاهی همراهت باشد، خطر و آسیبی از طرف کسی به تو نخواهد رسید.
تو با این چنین مردم غمگسارچگونه گذاری همی روزگار
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی در کنار این مردم غمگین و ناراحت، روزهای خود را سپری کنی؟
سه ماه است تا من به راه اندرمچه بد دید از این راهِ بد لشکرم!
هوش مصنوعی: سه ماه است که من به این مسیر حرکت کردهام و متوجه شدم که از این راه نادرست چه آسیبهایی به من و همراهانم رسیده است.
ندیدیم یزدانپرست ایچ کسبدین کُه تو را دیدم امروز و بس
هوش مصنوعی: هیچکس را مانند تو که به یزدان (خدا) عشق ورزد، ندیدم؛ فقط امروز تو را دیدم و همین برایم کافی است.
بدو گفت شاها تو پاسخ نیوشبده داد و از راستی بر مجوش
هوش مصنوعی: به او گفت شاه که پاسخ دقت کن و از حقیقت منحرف نشو.
تو را آز و افزونی ایدر کشیدره آز بی رنج نتوان برید
هوش مصنوعی: تو برای کسب آز و افزونگی، به سوی این راه کشیده شدهای، زیرا بدون درد و رنج، نمیتوان از این مسیر گذشت.
تو اندر جهان نام جویی و کامگریزان من از هر دو، از کام و نام
هوش مصنوعی: در این دنیا به دنبال نام و محبوبیت هستی، اما من از هر دو، هم از لذت و هم از شهرت، دوری میکنم.
من ایزدپرستم، تو گیتیپرستنگه کن کنون تا که بردهست دست
هوش مصنوعی: من به خدا ایمان دارم، در حالی که تو به دنیای مادی وابستهای. اکنون بنگر که چه بر سر ما آمده است.
بدان دور گشتم من از هر گروهگزیدم ز گیتی یکی تیغ کوه
هوش مصنوعی: من از هر جمعیتی دور شدم و از میان دنیا تنها یک تیغ از کوه را انتخاب کردم.
وز این کوه کُن پرسش و پرورشپسندیده این پوشش و این خورش
هوش مصنوعی: از این کوه بپرس که فراخی و سیرت خوب چه معنایی دارد، و اینکه این پوشش و این نور هم چه ویژگیهایی دارند.
که روزی بباید شدن زین سپنجنخواهم که باشد روانم به رنج
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که از این زندگی پر از سختی و درد خلاص شوم و نمیخواهم که روح من همچنان در این رنج بماند.
به ره گر بیالاید اندام منبدان سر بماند ز من کام من
هوش مصنوعی: اگر هنگام راه رفتن، اندام من در معرض دید دیگران قرار گیرد، سر من این را خواهد دانست و از این کار من لذت خواهد برد.
گر اندامها باز پرسند رازدراز است کار، ای شه سرفراز
هوش مصنوعی: اگر از اندامها بپرسی، راز و حکایتی طولانی در کار است، ای پادشاه بزرگوار.
بدو گفت یزدان تو را ره نمودبه دین و به دانش چنان بر فزود
هوش مصنوعی: خداوند به تو راه نشان داد و به واسطه دین و دانش، تو را بسیار ترقی داد.
بدان تا بیاموزد از تو کسیبه دین اندر آری تو بیدین بسی
هوش مصنوعی: بدان که اگر تو به دین و ایمان دیگران آموزش بدهی، ممکن است افرادی که از درون زندگی بیدینی دارند، از تو یاد بگیرند و به دین بیایند.
چو بیبر بود دانش تو چنینچو گنجی بود مانده زیر زمین
هوش مصنوعی: وقتی که دانش تو بدون عمل و تجربه باشد، مانند گنجی است که زیر زمین پنهان مانده و از آن استفادهای نمیشود.
چنین داد پاسخ بدو مرد دادکه ما چون دهیم آن که یزدان نداد
هوش مصنوعی: مرد به او پاسخ داد که ما چگونه میتوانیم چیزی بدهیم که خداوند آن را نداده است.
به دانش کرا برگزیدهست و دینفزون از من است، ای شه بافرین
هوش مصنوعی: هر کسی که دانش و علم را برگزیده و دینش از من بیشتر است، ای پادشاه بزرگوار.
گر او را ندادهست از این هر دو چیزچگونه توانیم دادنش نیز
هوش مصنوعی: اگر او خودش از این دو چیز (محبت یا توجه) چیزی نداده است، پس چگونه میتوانیم چیزی به او بدهیم؟
سکندر بدو گفت کای نیکخویز تخم و نژادت مرا بازگوی
هوش مصنوعی: سکندر به او گفت: ای نیکوخصال، از نژاد و ریشهات برای من بگو.
بگو تا بدین کوه چون آمدیچو از زادبومت برون آمدی
هوش مصنوعی: بگو چطور به این کوه رسیدی وقتی که از زادگاهت خارج شدی؟