بخش ۳۲ - فارک و بازماندگانش
هوش مصنوعی: در این متن، فارک با ناامیدی به این فکر میکند که چرا باید به خود رنج بدهد و از دشمنان بترسد، در حالی که نمیخواهد پادشاهی و مقامهای دیگر برایش اهمیت داشته باشد. او معتقد است که همه دردها تنها منبع ترس هستند و تنها نگرانی واقعی، نگرانی از آسیبهای روحی است. نونک، دوست او، از این سخنان ناراحت میشود و نمیخواهد بین آنها جدایی بیفتد. فارک تصمیم میگیرد به دور از همه مشکلات و جنگها، به رومیان آموزش بدهد که باید با دل شاد زندگی کنند و به یزدان(خدا) پناه ببرند. او تأکید میکند که زندگی ارزشمندتر از پادشاهی است و بر ضرورت دانش و محبت میان افراد تأکید میورزد. در نهایت، فارک از خدا و راهی که او به او نشان داده، تشکر میکند و به یاد بزرگانی چون فریدون میافتد. در انتها، به میوهای اشاره میکند که از سختیها به دست آمده و طعمی شیرین دارد، نمادی از برکت و راهی که خدا برای او فراهم کرده است.
به نوک چنین گفت فارک که منچرا رنجه دارم همی خویشتن
هوش مصنوعی: فارک به نوک گفت که چرا باید خود را به زحمت بیندازم.
مرا پادشاهی نخواهد رسیدز دشمن چرا بیم باید کشید
هوش مصنوعی: من نگران رسیدن به قدرت از طرف دشمن نیستم، چون به نظر نمیرسد که چنین چیزی ممکن باشد.
چرا جایگاهی نباشم نهاننگیرم یکی گوشهای از جهان؟
هوش مصنوعی: چرا نباید در این دنیا جایی داشته باشم و در گوشهای از آن خود را پنهان کنم؟
همه درد را مایه بیم است و بسبدان بیم بتّر ندیدهست کس
هوش مصنوعی: تمامی دردها تنها باعث ترس و بیم میشوند و هیچکس تا به حال نتوانسته است از این ترس رهایی یابد.
همه دردها تن گدازد نژندمگر بیم کآرد روان را گزند
هوش مصنوعی: تمامی دردها بدن را میسوزاند، مگر اینکه نگرانی دیوانهساز به روح آسیب برساند.
به جایی شوم کِم نیابند نیزکه جان خوشتر از پادشاهی و چیز
هوش مصنوعی: به جایی میروم که هیچکس نتواند مرا پیدا کند، زیرا زندگی برای من از پادشاهی و داراییهای دیگر ارزشمندتر است.
دژم گشت نونک ز گفتار اویبدو گفت کای شاه آزاده خوی
هوش مصنوعی: او از سخنان او ناراحت و دلگیر شد و به او گفت: ای شاه بزرگوار و آزاد.
نخواهم که رانی از این در سخنچرا جُست خواهی جدایی ز من؟
هوش مصنوعی: نمیخواهم که از این در صحبت کنی، زیرا نمیخواهم که از من جدا شوی.
همی داغ دیگر نهی بر دلمز من بگسلی، من ز جان بگسلم
هوش مصنوعی: درد و رنجی که بر دلم میزنی، از من جدا نیست. اگر از جان خود بگذرم، باز هم نمیتوانم از این زخمها خلاصی پیدا کنم.
گر از من زمانی تو گردی نهانجز از تو که باشد مرا در جهان؟
هوش مصنوعی: اگر تو در زمانی از من پنهان شوی، پس چه کسی در این دنیا برای من خواهد ماند؟
وگر ز آسمانی درآید گزندچه ایدر، چه بر تیغ کوه بلند
هوش مصنوعی: اگر آسیبی از آسمان برود، در اینجا یا بر بالای کوه بلند چه اتفاقی میافتد؟
نه بینی همانا ز یزدان گریزنه با چرخ گردان توانی ستیز
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی از خدا فرار کنی و نمیتوانی با چرخش روزگار مقابله کنی.
فراوان بگفت و بنالید سختبدو ننگرست و بر آراست رخت
هوش مصنوعی: او بسیار صحبت کرد و به شدت نالید، اما معشوقش به او توجه نکرد و زیبایی خود را نمایش داد.
ره روم برداشت و شد تا به رومنهان شد ز کوش و ز ضحّاک شوم
هوش مصنوعی: در مسیر سفرم، از دست رفت و به روم رسیدم، در حالی که از دسترس کوش و ضحّاک پنهان شدم.
بیاموخت پرهیز فرزند راهمان دودهٔ خویش و پیوند را
هوش مصنوعی: فرزند را از خطا و ناپسندها به خوبی تعلیم داد و او را با خویشاوندی و پیوندهای خانوادگی آشنا کرد.
بدیشان چنین گفت کای مردمانسر آورد یزدان به ما بر غمان
هوش مصنوعی: او به مردم گفت: ای مردان، خداوند بر ما مهر و محبت آورد و غم را از دلهایمان برد.
به بیگانه شهر ایمنی و سپنجبه از پادشاهی که با بیم و گنج
هوش مصنوعی: بهتر است در زندگی به جای وابستگی به قدرت و ثروت مقامها، به کسانی اعتماد کنیم که احساس امنیت و آرامش بیشتری به ما میدهند، حتی اگر آنها به ظاهر غریبه باشند.
بباشید شادان دل و تندرستمدارید پند مرا خوار و سست
هوش مصنوعی: شاد و دلخوش باشید و تندرست بمانید و به سخن من بیتوجه و بیارزش ننگرید.
مگویید کس را که ما خود کهایمبدین مرز و کشور ز بهر چهایم
هوش مصنوعی: نگویید به کسی که ما خود کی هستیم و به این سرزمین و دیار برای چه آمدهایم.
به یزدان پرستی همی روزگاربه سر برد باید که این است کار
هوش مصنوعی: انسان باید روزهای عمر خود را در پرستش خداوند سپری کند، زیرا این وظیفه اصلی اوست.
جهان چون گذاری، همی بگذردخرد دور از آن کس که انده خورد
هوش مصنوعی: جهان مانند یک گذرگاه است که به سرعت میگذرد. کسی که در اندیشه و دلش غم و اندوه وجود دارد، از این گذر سریع زندگی دور میماند.
کرا آرزو جفت و پیوند گشتبه غم خوردن جفت، خرسند گشت
هوش مصنوعی: هر کسی که به آرزو و پیوندی دست یابد، وقتی که در غم از دست دادن آن پیوند باشد، به نوعی از این غم راضی و خوشحال میشود.
چو فرزند آمد، نباید که بیشبگردد به پیرامن جفت خویش
هوش مصنوعی: زمانی که فرزندی به دنیا میآید، نباید مدت زیادی را در کنار والدینش بگذراند و باید کمکم مستقل شود.
به دانش برد رنج بهتر که آزنگیردش اندازه اندر نیاز
هوش مصنوعی: بهتر است که به خاطر دانش و علم، زحمت بکشیم تا اینکه بخواهیم از دیگران چیزی به نفع خود بهرهبرداری کنیم.
اگر بر جهان پیشدستی کندنورزدش، ایزد هرستی کند
هوش مصنوعی: اگر نور در دنیا برتری یابد، خداوند هرگز او را ترک نخواهد کرد.
از آن به که بفریبد او را جهانوز آن پس کند زیر خاکش نهان
هوش مصنوعی: بهتر است که انسان به فریبهای دنیا توجه نکند، زیرا پس از مرگ، همه چیز را زیر خاک پنهان میکنند.
نه ایدر بود جاودانه بجاینه ز آن سر دهندش بهشت خدای
هوش مصنوعی: نه اینجا مکانی جاودان است و نه از آن سر، بهشت خدا را به کسی نمیدهند.
شب و روز از اینسان همی داد پندچنین تا برآمد بر این سال چند
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به اهمیت زمان و گذر آن دارد و میگوید که مدام در طی روز و شب اشارههای آنچنانی تکرار میشود تا اینکه چند سالی سپری شود. در واقع، بیانگر این است که فرد باید از تجربیات و نصایح پیوسته بهرهبرداری کند و در رفت و آمد زمان به نکات مهم تسلط پیدا کند.
ز گیتی برون رفت شاه جهانپراگنده شد تخمش اندر جهان
هوش مصنوعی: از دنیا خارج شد پادشاه بزرگ، و دانههای او در سراسر جهان پراکنده شدند.
من از تخم اویم بر این کوهسارچه بهتر ز خرسندی ای شهریار
هوش مصنوعی: من از ریشهام بر این کوهسار هستم، چه چیزی بهتر از رضایت تو ای پادشاه.
فریدون فرّخ نیای من استکنون سنگ و خاشاک جای من است
هوش مصنوعی: فریدون، پادشاه بزرگ و نیکوکار که اجداد من از او هستند، اکنون من به قدری دچار سختی و ذلت شدهام که حتی به جایگاه سنگ و کاه افتادهام.
بدان سر مرا به پسندد خدایز شاهان که بر تخت دارند جای
هوش مصنوعی: بدان که خداوند سر مرا دوست دارد، از میان پادشahan که بر تخت مینشینند.
که صد سال و هشتاد سال است بیشکه من دور گشتم ز خویشان خویش
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من از خانواده و نزدیکانم دور هستم. بیشتر از صد و هشتاد سال میگذرد که در این دوری به سر میبرم.
ز روم آمدم تا به مرز یمنبدین سان که بینی تو بیانجمن
هوش مصنوعی: من از روم به مرز یمن آمدهام، و اینطور که میبینی، بدون هیچ جمعیتی.
وز آن جا کشیدم بدین کوهساربرآوردم این خانه از سنگ خار
هوش مصنوعی: از آنجا به این کوهستان آمدم و این خانه را از سنگ های سخت ساختهام.
همی تا به بار آمد این نو درختمرا از خورش سختیای بود سخت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تا زمانی که این درخت نوپای من میوه بدهد، از خورشید تند و سوزانی رنج بردم. یعنی برای رسیدن به موفقیت و نتیجهای خوب، سختیها و چالشهای زیادی را تحمل کردهام.
پرستش بُدی پیشهٔ من به روزچو پنهان شدی هور گیتی فروز
هوش مصنوعی: در زمانی که تو پنهان شدی، من به عبادت و خدمت به تو مشغول بودم، مانند پرستشی که در روز روشن انجام میشود.
گیا بود و بیخ گیا خوردنموز آن هر زمان سست گشتی تنم
هوش مصنوعی: من گیاه و ریشهاش را میخوردم و به همین دلیل هر لحظه جسمم ضعیفتر میشود.
کنون چون برآور شد این میوه دارخورش داد از او مر مرا کردگار
هوش مصنوعی: اکنون که این میوه به بار آمده است، خورشید از آن به من میدهد و مرا به شعف و شادی میآورد.
سپاسم ز یزدان که او داد راههم او داردم شهریارا، نگاه
هوش مصنوعی: من سپاسگزار خداوند هستم که به من راهی نشان داد و مرا در زندگیام همیشه تحت حمایت شهریار قرار داد.
بخوردند از آن میوه شاه و سرانسکندر همی گفت با دیگران
هوش مصنوعی: شاه و بزرگان سرزمین در کنار هم میوهای خوردند و سکندر در حال گفتوگو با دیگران بود.
همانا که این خود نه میوهست خشککه طعم شکر دارد و بوی مشک
هوش مصنوعی: این چیزی که داریم میبینیم، نه میوهای تازه و نرم است، بلکه چیزی خشک است که طعمی شیرین و بویی خوش دارد.