بخش ۳۴ - پاسخ مهانش
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، مهانش (مهان، شخصیت اصلی) به درگاه خداوند دعا میکند و از او میخواهد که گردنکشان و ظالمین را بترساند و در برابر جبروت او، همه انسانها – چه شاه و چه بنده – برابرند. او آرزو دارد که در این دنیا چیزی نبیند جز آرامش و رحمت خداوند. در ادامه، سکندر تحت تأثیر سخنان مهانش قرار میگیرد و اشک میریزد. بعد از آن، آنها برای دعا و نیایش به خاک میافتند و مرگ مهانش را جشن میگیرند، با ساختن دخمهای برای او و دفن او در آن. این وقایع نشاندهنده اندیشههای عمیق درباره قدرت، مرگ و برابری انسانها است.
مهانش شنید و سرافگند پیشاز اندیشهٔ او دلش گشت ریش
هوش مصنوعی: مهمانان آن را شنیدند و قبل از اینکه او فکر کند، دلشان به شدت شکسته شد.
پس آن گاه سر کرد بر آسمانهمی گفت کای کردگار جهان
هوش مصنوعی: سپس به آسمان نگاه کرد و با صدایی از روی دعا و خواست، به خداوند جهان خطاب کرد.
نشاید همی گر نه زین سان کنیکه گردنکشان را هراسان کنی
هوش مصنوعی: اگر چنین نکنی، خوب نیست؛ زیرا با این کار میتوانی گردنکشها را بترسانی.
نباید تو ای شاه گیتیگشایکه بندی دل اندر سپنجی سرای
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ، نباید دل را در حصار و زندانی نگهداری که این کار باعث تنگنایی در عالم خواهد شد.
اگر دَه بمانیم اگر ده هزاروگر بنده باشیم و گر شهریار
هوش مصنوعی: اگر در یک جمع بزرگ بمانیم یا در یک جمع کوچک، فرقی نمیکند. چه در مقام یک خدمتگزار باشیم و چه در مقام یک فرمانروا، ارزش ما به درک و عمل ماست.
چو مرگ آید آن روزگار اندکیستهمان بنده و شاه گیتی یکیست
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ فرا برسد، فاصله بین آن روز و اکنون بسیار کم است. در آن لحظه، فرقی بین بنده و پادشاه وجود ندارد و همه برابرند.
مر این کوش را آتبین پروریدچو در بیشهٔ چین مر او را بدید
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن یک سنجش و مشاهده در طبیعت میپردازد. در اینجا، یک موجود یا بخصوصی معرفی میشود که در جایی دور، در دل جنگل، با چنین ویژگیهای خاصش، مورد توجه قرار میگیرد. به نوعی نشاندهنده اثری از زیبایی، شجاعت یا خاص بودن است که در دل طبیعت و در میان شگفتیهای آن مییابد.
همه سرگذشتش به پیش من استاگرچه نه از خون و خویش من است
هوش مصنوعی: تمامی داستان زندگی او برای من روشن است، هرچند که او نسبتی با من ندارد و از خویشاوندان من نیست.
کنون شاه را بخشم این داستانبسی دفتر دیگر از باستان
هوش مصنوعی: اکنون میخواهم داستانی را برای شاه بگویم که بسیار بیشتر از آنچه در گذشته گفته شده، است.
که من آرزو خواهم از کردگارکه بر من سر آرد کنون روزگار
هوش مصنوعی: من از خداوند آرزو دارم که اکنون روزگار بر من خوش و نیکو شود.
که گشتم بر این کوهساران غمینبینم پس از تو دگر آدمی
هوش مصنوعی: در میان این کوهها گشتم و دیگر گمانی از غم نمیبینم، چون تو را ندارم، دیگر برای من هیچ انسانی وجود ندارد.
امیدم چنین است کاین آرزوبیابم به فرمان، تو ای نیکخو
هوش مصنوعی: امیدوارم بتوانم این آرزو را به دست بیاورم، ای انسان خوشنفس.
چو یزدان سر آرد به من بر زمانبدین خانه اندر کنیدم نهان
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند به من توجه کند، در این مکان پنهان میشوم.
بگفت این و کرد آنگهی آبدستبشد پیش یزدان به زانو نشست
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس، دستی به آسمان بلند کرد و به طرف خداوند رفت و به حالت نماز در kneeling (زانو زدن) نشست.
دو رخساره را بر زمین بر نهادنیایش همی کرد تا جان بداد
هوش مصنوعی: او دو چهره را بر زمین گذاشت و به نیایش مشغول شد تا جانش را از دست داد.
سکندر ز گفتار او خیره ماندهمی آب دیده به رخ بر براند
هوش مصنوعی: سکندر از سخنان او گیج و متعجب ماند و اشکهایش روی گونهاش جاری شد.
بشستند و کردند بر وی نمازدر خانهٔ تنگ کردند باز
هوش مصنوعی: آنها در خانهای کوچک نماز را به پا داشتند و درهای آن را بستند.
مر آن خانه را دخمهای ساختندمر او را به خاک اندر انداختند
هوش مصنوعی: آن خانه را مثل یک مخفیگاه ساختهاند و او را در خاک دفن کردهاند.
همین کرد خواهد به هر کس جهانهمین است جای کهان و مهان
هوش مصنوعی: این جهان برای هر کسی به یک شکل است و همه انسانها، چه بزرگ و چه کوچک، در آن جایگاه خود را دارند.
وز آن جا بسی دفتر آورد شاههمی کرد هر یک به هر یک نگاه
هوش مصنوعی: از آنجا، پادشاه کتابهای زیادی آورد و هر یک از آنها را به دیگری نشان میداد و نگاه میکرد.
یکی دفتر از پوست آهو بیافتچو دستور خسرو به خواندن شتافت
هوش مصنوعی: یک نسخه از دفتر با جلدی از پوست آهو به زمین افتاد، وقتی که شاهزاده خسرو به خواندن آن شتاب کرد.