بخش ۴۱ - جنگ کوش پیلدندان با چینیان
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، شاه آتبین به میدان نبرد میآید و با صدای رعد مانند خود، لشکر خود را به حمله تشویق میکند. او تنها با کمان و تیر به جنگ میپردازد و در نبردی سخت، تعدادی از دلیران دشمن را میکشد. دشمنان از ترس او فرار میکنند و آنقدر وحشت زدهاند که به نام خدا پناه میبرند. در این حمله، تلفات زیادی به سپاه چین وارد میشود و آتبین درحالیکه پیروزیهای بزرگی کسب کرده به لشکرش میگوید که بدون سلاح فرار کردهاند و این برایشان ننگ است. سپس لشکر ایران به تحریک او با شور و هیجان دوباره به جنگ ادامه میدهند، بادریغی بر سر میدان نبرد میزنند و جنگ شدت میگیرد تا آنکه شب فرا میرسد و دو لشکر از هم جدا میشوند.
چو شاه آتبین را چنان دید کوشبرآورد مانند تندر خروش
هوش مصنوعی: وقتی شاه آتشین را دید، مانند رعد و برق به حرکت در آمد و هیاهو کرد.
کمان داشت و ده چوبه تیر خدنگنبودش سلیحی جز این خود به چنگ
هوش مصنوعی: او کمانی داشت و ده تیر برای آن، اما هیچ سلاح دیگری جز این تیرها در دست نداشت.
بدان دَه بیفگند دَه نامدارز چینی دلیران خنجرگزار
هوش مصنوعی: بدانید که ده مرد نامآور و شجاع از سرزمین چین، با دقت و مهارت، شمشیرها و خنجرها را به دست میگیرند و به میدان میآیند.
غمی شد ز ترکش چو تیرش نماندز لشکر یکی خیره سر را بخواند
هوش مصنوعی: غم به اندازهای عمیق شد که دیگر بر خلاف تیر که از لشکر رها میشود، نتوانستند کسی را به کمک بخوانند.
همه بستدش جوشن و خود و ترگچو بر ساخت خود را ز بیگانه برگ
هوش مصنوعی: همه لباسهای خود را درآوردند و مانند پرندهای آزاد شدند، وقتی که تصمیم گرفتند از دیگران جدا شوند و به خود واقعیشان برگردند.
خروشان به اسب اندر آورد پایبه یک حمله برداشت لشکر ز جای
هوش مصنوعی: با شور و هیجان، پا بر رکاب اسب گذاشت و به یک حمله، لشکر را از جا بیرون کرد.
تو گفتی یکی پیل سرمست بودهمه دشت پای و سر و دست بود
هوش مصنوعی: تو گفتی یک فیل خوشحال و شاداب وجود داشت که همه آن دشت را با پاها و سر و دست خود پر کرده بود.
چو ایران سپه کوششِ کوش دیدمر او را بدان کین و آن جوش دید
هوش مصنوعی: وقتی که ایران به تلاش و کوشش خود ادامه داد، او (سپه) متوجه انگیزه و شدت احساساتش شد.
همه حمله کردند و برداشتندسپه را و از رود بگذاشتند
هوش مصنوعی: همه با هم حمله کردند و نیروها را به دام انداختند و از دریا عبور کردند.
پرندش ز خون بر زمین جوی کردسمندش سر سرکشان گوی کرد
هوش مصنوعی: پرندهاش از خون بر زمین جلوهگری کرد و اسبش با شتاب و سرّ و صدا حرکت کرد.
به هرکس که گرزش برآمد درشتهمی جان به تن درش بنمود پشت
هوش مصنوعی: هرگاه کسی با قدرت و شدت رفتار کند، به نوعی جان خود را در زیر فشار آن نشان میدهد.
هوا گشته بیجان ز پیکان اوزمین گشته مرجان ز میدان او
هوش مصنوعی: هوا از تیرهای او بیحس و بیجان شده و زمین به خاطر او همچون مرجان زینتدار گشته است.
هر آن کس که او را ز ناگه بدیددلش همچو دیوانه درهم رمید
هوش مصنوعی: هر کسی که ناگهان او را ببیند، دلش مثل دیوانهها مضطرب و ناآرام میشود.
گریزان همی برد نام خداینیامد دلش ماهیان باز جای
هوش مصنوعی: نام خدا همیشه در قلب او است، اما دلش گریز از یاد او دارد و همچنان مثل ماهیانی که به آب باز میگردند، از یاد و نام خدا دور شده است.
در آن حمله افزون ز پانصد دلیربکشتند و شد آتبین شاه، چیر
هوش مصنوعی: در آن حمله، بیش از پانصد دلیر و شجاع را کشتند و شاه آتبین به دردسر و مشکل بزرگی دچار شد.
از آن ننگ، سالار چین شد درشتهمی جان به تن درش بنمود پشت
هوش مصنوعی: سالار چین که فردی برجسته و قدرتمند است، به خاطر کارهای ناپسندش محاکمه و تنبیه میشود و نشان میدهد که روحش به سختی با تنش در این دنیا درگیر است.
چنین گفت کای نامداران جنگهمی بر تن خویش کردید ننگ
هوش مصنوعی: این شخص به شما میگوید که ای جنگجویان آبرومند، آیا ننگی بر بدن خویش قرار دادهاید؟
از این مایه لشکر چه دارید باککه بیتیغ شایند گشتن به خاک
هوش مصنوعی: نگران نباشید از این نیرویی که دارید، زیرا بدون سلاح نیز میتوانند به راحتی به زمین افتند.
برامد کنون سال سیصد درستکه این دشمنان را همی شاه جُست
هوش مصنوعی: اکنون سال 300 به درستی آغاز شده است و این زمان، زمانی است که شاه به دنبال دشمنان خود میگردد.
همی باز گردید، چون یافتیمز چین ما بدین کار بشتافتیم
هوش مصنوعی: ما دوباره به عقب برگشتیم، چون متوجه شدیم از چینی که داشتیم به این کار علاقمند شدیم و به سرعت به آن پرداختیم.
چه گویید فردا به نزدیک شاهاگر بازگردید از ایران سپاه
هوش مصنوعی: فردا اگر دوباره به نزد شاه بازگردید، چه چیزی دربارهی بازگشت سپاه ایران خواهید گفت؟
ز گفتار او لشکر آمد به جوشبرآمد ز کوس و تبیره خروش
هوش مصنوعی: از سخنان او، نیرویی متوجه جمعیت شد و صدای طبل و آلات موسیقی به گوش رسید.
کشیدند شمشیر کین از نیامنه جای درنگ و نه جای پیام
هوش مصنوعی: آنها شمشیر انتقام را از غلاف بیرون آوردند، نه زمانی برای توقف بود و نه زمانی برای سخن گفتن.
هوا پر شد از جان گردان کینز خون گشت سیراب روی زمین
هوش مصنوعی: فضا پر از روحهای انتقامجو شد، چرا که زمین از خون پر شد و سیراب گشت.
تنی چند از ایران سپه کشته شدسر هر یک از رزم برگشته شد
هوش مصنوعی: تعدادی از جنگجویان ایرانی در نبرد کشته شدند و هر یک از آنها داستانی از جنگ را با خود آوردهاند.
چنین بود تا شب سپه تاز گشتپس آن هر دو لشکر ز هم بازگشت
هوش مصنوعی: اینگونه بود که شب هنگام، سپاه به صفوف خود حملهور شد و پس از آن، هر دو گروه از هم جدا شدند.
فرود آمد آن جا سپهدار چینبه سوی سراپرده رفت آتبین
هوش مصنوعی: سردار چین به آن مکان رسید و به سمت چادر آتشین رفت.