بخش ۴۴ - خشم گرفتن شاه چین بر سپاه
هوش مصنوعی: در این شعر، پس از ورود لشکر به چین، دل شاه چین از ایشان به کینه میفروزد. سالار لشکر به سربازانش میگوید که دشمن به آنها حمله کرده و در حال سستی هستند. شب هنگام، لشکر در خواب و بزم بودند و این سستی، اجازه میدهد که دشمن به آنها حمله کند. سالار از این وضعیت ناراحت و نگران میشود و دلش به لشکر چین میتپد و آنها را از خود دور کرده و به سستی و بدخواهی متهم میکند.
وز آن روی چون لشکر آمد به چیندل شاه چین گشت از ایشان به کین
هوش مصنوعی: وقتی لشکر به چین آمد، دل پادشاه چین از آنها پر از کینه شد.
بدو کرد سالار لشکر گلهکه دشمن به چنگ آمد و شد یله
هوش مصنوعی: سالار لشکر به سرعت دستور داد که دشمن به ما نزدیک شده و باید آماده باشیم.
که سستی نمودند لشکر به رزمشب آمد، همه خواب جستند و بزم
هوش مصنوعی: شکستگی و ضعفی در سپاه وجود داشت و در شب میدان جنگ، همه به خواب رفتند و به عیش و نوش مشغول شدند.
چو دشمن در آن رزم سستی بدیدشبانگاه بر ما شبیخون کشید
هوش مصنوعی: وقتی دشمن دید که در میدان جنگ ضعف و سستی وجود دارد، شبانه به ما حمله کرد.
دژم شد ز گفتار سالار، کوشدلش گشت با لشکر چین به جوش
هوش مصنوعی: دل سالار در پی گفتار تلخی که شنیده است، آشفته و نگران شد، و به همین دلیل احساس شور و هیجان در درونش ایجاد شد.
براند آن سپه را ز درگاه خویشهمی خواندشان سست و بدخواه خویش
هوش مصنوعی: او از درگاه خود، آن سپاه را به یاری میطلبد، ولی آنان را همچنان ضعیف و بدخواه خود میسازد.