بخش ۵۸ - اندیشهٔ شاه چین دربارهٔ فرزند دیو چهرهاش
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اندیشههای گوینده دربارهی نوعی دیو و تاثیر آن بر زندگی انسان میپردازد. گوینده به تفکر دربارهی موضوعاتی عمیق و رازآلود مشغول است و به ویژه از حال و روز خود در درون طبیعت و در کنار موجوداتی چون کافک (نوعی حیوان) سخن میگوید. او به وجود دیویی که از نظرش به آهرمن (نماد شر در فرهنگ زرتشتی) مربوط میشود، اشاره میکند و از تأثیر منفی آن بر زندگیاش صحبت میکند. در نهایت، او به تاخیر در رشد و بلوغ خود اشاره میکند و به این فکر میکند که چگونه یک کودک میتواند در این وضعیت به بلوغ برسد. در کل، شعر به تضاد بین روشنایی و تاریکی، و تاثیر اندیشهها بر زندگی اشاره دارد.
ز هر گونه گفتار، گوینده گفتشه چین از اندیشهٔ این نخفت
هوش مصنوعی: از هر نوع سخنی که گفته میشود، گوینده پیامدهایی را در نظر دارد. او به فکر عواقب و تأثیرات گفتههای خود است و در خواب و راحتی نیست.
روانش همیشه در اندیشه بوداز آن بچّه کافگنده در بیشه بود
هوش مصنوعی: او همواره در فکر و خیال بود، زیرا به آن کودک گمشده در جنگل فکر میکرد.
دلش ز آن، نشان داد هرگه درستورا راز گردون همی بازجست
هوش مصنوعی: دل او از همان موضوع، همیشه به درستی نشان میدهد و بهطور مداوم در جستوجوی راز آسمان است.
که این دیو چهره ز پشت من استکه گفتم نژادش ز آهرمن است
هوش مصنوعی: این موجود زشت و ترسناک که در درون من قرار دارد، متعلق به نژادی است که به شر و سیاهی ارتباط دارد.
جز آن نیست کافگندمش زار و خواردر آن بیشه در پیش مردارخوار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تنها چیزی که در آن جنگل وجود ندارد، من هستم که به شدت افسرده و بیارزش شدهام، در حالی که در برابر موجودات دیگر که به دنبال طعمه هستند، قرار دارم.
چو بر دادِ یزدان نکردم پسندهم از وی رسانید بر من گزند
هوش مصنوعی: وقتی که خدای بزرگ بر من آسیب رساند، من آن را نپسندیدم و از او خواستم که این وضعیت به من نرسد.
همه شب همی بود پیچان چو مارگه اندر شگفتی گه اندر شمار
هوش مصنوعی: هر شب به مانند مار اغلب در حال پیچ و تاب است، گاهی در شگفتی و گاهی در شمارش.
که چند است کآن کودک آمد پدید؟که این روز زین سان کمر برکشید
هوش مصنوعی: چند سال است که این کودک به دنیا آمده و امروز چگونه این همه زیبایی و شادی را به زندگی ما آورده است؟
چهل سال، سالش نباشد فزونیکی بود همچو[ن] کُه بیستون
هوش مصنوعی: چهل سال هم که بگذرد، انگار چیزی بیش از یک سال نیست، مانند کوه بیستون که همیشه پابرجاست.