بخش ۷۵ - پاسخ کوش به آتبین
هوش مصنوعی: این شعر درباره گفتوگوی شخصیتی با دیگری است که او را به خاطر سبکمایگی و کماهمی زیر سؤال میبرد. او میگوید که تا زمانی که من (شخص گوینده) نبودم، تو به عنوان یک روباه لنگ در کمین نشسته بودی و حتی در زندگی روزمرهات جایی برای درنگ نداشتی. تو بیشتر به شکار و زندگی در طبیعت مشغول بودی. اما حالا که من تو را بزرگ کردهام، تو به قدرت و ثروت رسیدهای و دیگر نیازی به هیچچیز نداری. گوینده به یاد میآورد که چه زحماتی برای او کشیده و حتی برادرش را برایش کشته است. حالا که اینهمه کار و تلاش کرده، حالا نه تنها نمیتواند قدرش را بداند، بلکه از او پاداش میطلبد. در نهایت، او به بیوفایی و ناسپاسی طرف مقابل اشاره میکند و به یاد میآورد که در جنگها همواره پیروز بوده و هیچکس نمیتوانسته به گرد پایش برسد.
بدو گفت کوش ای سبکمایه مردبه گرد در پادشاهی مگرد
هوش مصنوعی: به او گفت: تلاش کن و از مردم بیمقدار فاصله بگیر و دور گرد پادشاهی نچرخ.
تو تا من نبودم چو روباه لنگنبودت شب و روز جایی درنگ
هوش مصنوعی: تا زمانی که من در کنارت نبودم، تو مثل روباه در حال حیرانی و بیقراری بودی و هیچ وقفهای در روز و شب نداشتی.
همه روز با بیم بگذاشتیشب از جای دوشینه برداشتی
هوش مصنوعی: هر روز با ترس و نگرانی گذراندهای و شبها از جایی که خوابیدهای، به راحتی برخاستهای.
نبودت خورش سال و مه جز شکارخور و خواب در بیشه و کوهسار
هوش مصنوعی: در غیاب تو، نه سال و نه ماه به خواب میگذرد، جز اینکه تنها به شکار و خواب در جنگل و کوهستان مشغولم.
چه بود ار مرا نیز کردی بزرگکه تو بیشه برداشتی همچو گرگ
هوش مصنوعی: اگر تو مرا هم بزرگ کرده بودی، چه گناهی داشتی در حالی که مانند گرگ جنگل را میدری؟
چو من برکشیدم سر و سفت و یالشدی شاه چین را بدان بیهمال
هوش مصنوعی: وقتی من سرم را بالا بردم و شانههایم را محکم کردم، تو نیز به مقام و عظمت رسیدی و به شکوه شاه چین تبدیل شدی.
که از بیشه در دشت و رود آمدیبرِ خسروِ چین فرود آمدی
هوش مصنوعی: تو از جنگل و دشت و رودخانه آمدهای و اکنون در کنار خسرو چین نشستهای.
دوباره شکستم سپاه پدرتوانگرت کردم به سیم و به زر
هوش مصنوعی: من دوباره به جنگ پدرم رفتم و قدرت او را با طلا و نقره کاهش دادم.
شدی بینیاز از همه گونه چیزبرادر بکشتم ز بهر تو نیز
هوش مصنوعی: تو به جایی رسیدی که دیگر به هیچ چیز احتیاجی نداری، اما من به خاطر تو، برادر خود را از دست دادم.
چو آگاه گشتم ز کار پدرپدر بهتر از دایهٔ بدگهر
هوش مصنوعی: وقتی از کارهای پدربزرگم باخبر شدم، متوجه شدم که او از دایهای که نیکو سرشت نیست، بهتر است.
مرا دایه بودی و پروردگارگرامی ولیکن نه چون شهریار
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به شخصی اشاره میکند که به نوعی برای او همانند یک مادر بوده و او را بزرگ کرده است. این شخص را برای شاعر بسیار مهم و ارزشمند میداند، اما با این حال، مقام و موقعیت او را با یک پادشاه مقایسه نمیکند. به عبارتی دیگر، این فرد از نظر محبت و پرورش دادن، مهم و عزیز است، اما از جنبهی قدرت و سلطنت به او نزدیک نیست.
چو پاداش خواهی بدین دایگیچو پرمایه گشتی ز بیمایگی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی پاداشی بگیری، ابتدا باید از نعمتهای زیاد استفاده کنی. وقتی که از نداشتن و تنگدستی دور شدی، میتوانی به ثروت و داراییهای خود برسید.
چو نیواسب کشتم در این کارزاراز او به نباشد همانا سُوار
هوش مصنوعی: وقتی که نیواسب را در این میدان نبرد کشتم، به طور قطع از او سوار یا حامل نمیشود.