بخش ۹۴ - زنهار دادن طیهور آتبین را
هوش مصنوعی: در این متن، آتبین (شخصیتی ایرانی) به طیهور (پادشاه) صحبت میکند و از نزدیک شدن خود و عدهای از ایرانیان به دربار شاه یاد میکند. او تأکید میکند که هیچ آسیبی به طیهور نخواهد رساند و به شدت از او حمایت میکند. آتبین توضیح میدهد که سرزمین او دارای گذرگاههای سخت و دور از دسترس است و دریاهایی بزرگ که هیچ کشتیای نمیتواند از آن عبور کند. او به تاریخچه پادشاهی و تاسیس شهر خود اشاره میکند و از بزرگانی مانند جمشید یاد میکند. همچنین آتبین در پایان پادشاه را دعوت میکند تا شادی و جشن برگزار کند و با کنیزان زیبایی که به دربار آوردهاند، از لحظات شاد زندگی لذت ببرند. متن با توصیف زیبا از شخصیتها و جشنها به پایان میرسد.
به طیهور گفت آتبین از میانکه من با تنی چند از ایرانیان
هوش مصنوعی: به طیبور گفت که آتش را از وسط خاموش کن، چون من با چند نفر از ایرانیان همراه هستم.
به زنهار نزدیک شاه آمدیمبدین مایهور بارگاه آمدیم
هوش مصنوعی: ما به نزدیکی شاه رسیدیم و با این حال با توجه به اهمیت و احترام، وارد کاخ سلطنتی شدیم.
به جای من آن کن که از تو سزاستکه ناخوبی از پادشا ناسزاست
هوش مصنوعی: به جای من کارهایی را انجام بده که شایستهات است؛ زیرا اینکه بدی کنی از شأن پادشاه دور است.
بدو گفت طیهور کای پاک هوشبگفتی، کنون سوی من دار گوش
هوش مصنوعی: طیور به او گفت: ای هوشیار و پاک، اکنون به سوی من گوش کن.
به یزدان که پروردگار من استبه سختی و اندوه یار من است
هوش مصنوعی: به خداوندی که پروردگار من است، امروز در سختی و اندوه در کنار من است.
که هرگز نجویم من آزار تووگر جان شود در سرِ کار تو
هوش مصنوعی: من هرگز نخواهم خواست که برای تو مزاحمتی ایجاد کنم، حتی اگر جانم در این راه به خطر بیفتد.
به جای آورم تا توانم وفانمانم که آید به رویت جفا
هوش مصنوعی: من تمام تلاشم را میکنم که وفادار بمانم و هیچگاه کاری نکنم که به تو آسیب برساند.
به دشمنت نسپارم از هیچ رویتو بر گردِ اندیشهٔ بد مپوی
هوش مصنوعی: هرگز این اجازه را به دشمنم نخواهم داد که بر من تسلط پیدا کند، و تو نیز به فکر افکار منفی نپرداز.
نیاگان ما، شهریاران پیشکسی را ندیدند برتر ز خویش
هوش مصنوعی: اجداد ما هرگز کسی را برتر از خود نمیدانستند و هیچگاه در برابر کسی احساس حقارت نکردند.
نه گردن نهادند کین راسترنه ماچین و چین داشتند و نه خر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که در اینجا صحبت میشود، نه خود را در معرض خطر قرار دادند و نه به معاملهای با دیگران پرداختند. آنها هیچ نشانهای از ضعف یا تسلیم نشان ندادند و در واقع، رفتارشان نشاندهندهٔ استقلال و عزت نفس آنها بود.
مرا پادشاهی نه ز آن کشور استجزیرهست و خود کشوری دیگر است
هوش مصنوعی: من پادشاهی ندارم که از آن کشور باشد، بلکه جزیرهای است که خودش یک کشور دیگر به حساب میآید.
بر این کوه جز یک گذرگاه نیستهمانا که دیدی جز آن راه نیست
هوش مصنوعی: بر این کوه تنها یک مسیر وجود دارد و همانطور که مشاهده کردی، هیچ راه دیگری وجود ندارد.
ز دریا که گرد جهان اندر استبزرگ است وز گوهران برتر است
هوش مصنوعی: دریا به خاطر اینکه محیطی وسیع و گسترده دارد، عظیم و بزرگ است و از لحاظ ارزش و زیبایی، از جواهرات و گوهرها نیز بالاتر و برتر است.
دو پهلوش دریا که ندهد گذارنه زورق، نه کشتی توان کرد کار
هوش مصنوعی: اگر دریا دو جنبه داشته باشد و اجازه عبور ندهد، نه قایق و نه کشتی هیچ کاری از پیش نمیبرند.
دگر پهلو از راه ماچین و چینهمی کشتی آید ز ایران زمین
هوش مصنوعی: در سوی دیگر، کشتیهایی از سرزمین ایران با بارهایی از ماچین و چین به راه افتادهاند.
چهارم به پهلو به یک سال و نیمبه دریا همی راند باید به بیم
هوش مصنوعی: بعد از یک سال و نیم، باید با احتیاط به دریا بروی و آنجا را تجربه کنی.
پدید آید آن گاه دریا کنارهمان کوه قاف اندر او مرغزار
هوش مصنوعی: در آن زمان، دریا در کنار کوه قاف قرار میگیرد و در داخل آن، دشت و مرتع سبز و پر از زندگی به وجود میآید.
ز دریا برآید ستمدیده مرددل از رنج دریا رسیده به درد
هوش مصنوعی: مردی که از رنج و سختیهای زندگی به تنگ آمده، مانند کسی است که از دریا به خشکی میآید و حالا درد و مشکلش به پایان رسیده است.
برآردت و در چند شهر است بازهمه در غم و رنج و ننگ و نیاز
هوش مصنوعی: دوستان و آشنایان تو در چند شهر وجود دارند، اما همه آنها در آلام و مشکلات و احساس ننگ و نیاز غرق شدهاند.
برابرش یأجوج و مأجوج نیزشب و روز از ایشان دمانند چیز
هوش مصنوعی: در برابر او، یأجوج و مأجوج همواره به مانند شب و روز در حال فعالیت هستند.
وز آن جا بباید گذشتن به قافنهاد جهان را مبین از گزاف
هوش مصنوعی: از آنجا باید عبور کرد و قاف را قرار داد، چون جهان را نمیتوان به سادگی از دست داد.
ز قاف اندر آید به سقلاب و رومرسد بوی آباد آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: از سرزمین قاف، بویی به مشام میرسد که نشانهای از آبادانی و رونق آن دیار است، حتی در سقلاب و روم.
وز آن شهرها کز پس کوهساربیایند بازارگان بیشمار
هوش مصنوعی: از آن شهرها که پس از کوهها میآیند، بازرگانان بسیار حضور دارند.
به هر بیست سالی بیایند نیزاز آن جا بیارند هرگونه چیز
هوش مصنوعی: هر بیست سال یک بار، از آن مکان هر چیزی که بخواهند میآورند.
تو این خانه را خانهٔ خویش دانمرا هم پدر دان و هم خویش دان
هوش مصنوعی: تو این خانه را منزل خودت میدانی، پس مرا هم مثل پدر خود و هم مثل خویش و فامیل خود حساب کن.
به روز آهو افگن، به شب جام گیربت ماهپیکر در آغوش گیر
هوش مصنوعی: در روز، به زیبایی و شادابی طبیعت نگاه کن و در شب، از زیبایی معشوق خود لذت ببر و او را در آغوش بکش.
چنان دان تو ای پرهنر شهریارکه سال اندر آمد فزون از هزار
هوش مصنوعی: ای شهریار با شخصیت و هنرمند، بدان که سالها بر تو گذشته است و دوران عمرت بیش از هزار سال است.
که بنیاد این شهر ما کردهایمبدین سان به گردون برآوردهایم
هوش مصنوعی: ما این شهر را به این شیوه بنا کردهایم و آن را به آسمان بلند کردهایم.
نیای من افگند بنیاد شهرکه او را همی روشنی باد بهر
هوش مصنوعی: پدران من بنیادی برای این شهر بنا کردند تا او همیشه روشن و پرنور باشد.
مر این شهر را نامِ خود برنهادبدان تا بداریم نامش به یاد
هوش مصنوعی: این شهر را به نام خود نامگذاری کردم تا همیشه یاد آن در خاطر ما باقی بماند.
بدین کوه کس هیچ ننهاد پایمر این رزم با کس نکرده ست رای
هوش مصنوعی: هیچکس پای به این کوه نگذاشته و هیچکس با کسی در این جنگ مشورت نکرده است.
بر او آتبین آفرین کرد و گفتکه با جان خسرو خرد باد جفت
هوش مصنوعی: آتشین روحی بر او نثار کرد و گفت که همراه جان خسرو، خرد و دانایی همسر او باشد.
همه هرچه گویی چنین است راستاز اندرز جمشید چیزی نکاست
هوش مصنوعی: هرچه بگویی، درست است و مطابق واقع. هیچ چیز از اندرزهای جمشید کاسته نشده است.
که تو مهربانی و یزدانپرستپناه از تو بهتر نیاید به دست
هوش مصنوعی: تو مهربان و خدایپرست هستی و از تو بهتر نمیتوان پناهگاه یافت.
به دستور فرمود کاندرزِ شاههم اکنون بیاور براین پیشگاه
هوش مصنوعی: به دستور شاه، همین الان آنچه را که در جلسه مشاوره بوده، بیاورید و به اینجا ارائه دهید.
بیاورد دستور هم در زمانبه طیهور برخواندش ترجمان
هوش مصنوعی: به این پیام را به صورت زیر میتوان معنا کرد:
حضرت، در زمان خود به پرندگان نهاد و به آنها پیام رساند.
نبشته چو بشنید از آن پیشبینهمی خواند بر دانشش آفرین
هوش مصنوعی: وقتی نوشته را شنید، آن پیشبینیکننده نیز بر دانش او آفرین میگوید.
بر او بوسه داد و به زاری گریستبدین دانش اندر جهان، گفت کیست
هوش مصنوعی: او به او بوسه زد و از شدت ناراحتی گریه کرد و در این حال از خود پرسید که در این دنیا چه کسی است.
دریغا که بر دستِ آن بدنژادچنین دانش خسروی شد به باد
هوش مصنوعی: متأسفانه، آن دانش گرانبها و ارزشمند که در دستان فردی ناپسند و بیارزش قرار گرفته، به هدر رفت و نابود شد.
ببوسید پس دیدهٔ آتبینبدو گفت کای شهریار زمین
هوش مصنوعی: او با لبخند به چشمان آتشین او نگاه کرد و گفت: ای فرمانروا و پادشاه زمین.
جهان آفرین از تو خشنود باددل کوش و ضحاک پر دود باد
هوش مصنوعی: خداوند جهان از تو راضی و خشنود باشد، تو تلاش کن و از کینهها و بدیها دوری کن.
چو این جا رسیدی میندیش هیچمی و جام و شادی و رامش بسیچ
هوش مصنوعی: وقتی به این جا رسیدی، به هیچ چیز فکر نکن؛ نه به می و جام و نه به شادی و خوشی.
که سوگند خوردم به ماه و به مهربه جان گرامی و خورشید چهر
هوش مصنوعی: من به ماه و خورشید و جان عزیزم سوگند خوردهام.
که تا باشی ایدر نیازارمتچو جان گرامی همی دارمت
هوش مصنوعی: تا زمانی که در اینجا هستی، تو را عزیز میدارم و همانند جان گرامیام به تو توجه میکنم.
نمانم که دشمن ببیند رختنه هرگز به زشتی کنم پاسخت
هوش مصنوعی: نمیخواهم بگذارم که دشمن چهرهام را ببیند و هرگز به او به زشتی پاسخ نخواهم داد.
به پیش تو دارم تن و خواستههمین لشکر گشن آراسته
هوش مصنوعی: در حضور تو، من تمامی تن و خواستههایم را مانند این لشکر گرسنه آماده کردهام.
بفرمود تا سی کنیزک چو ماهپرستنده آورد نزدیک شاه
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا سی دختر زیبا مانند ماه را به عنوان هدیه و خدمتگزار به نزد خود بیاورند.
همه پایکوب و همه چنگ سازهمه دلفریب و همه دلنواز
هوش مصنوعی: همه در حال شادی و رقص هستند و با صدای ساز، فضایی زیبا و دلپذیر ایجاد کردهاند. همه جذاب و دلنشین هستند و محیطی خوشایند و سرشار از سرزندگی را به وجود آوردهاند.
به چهره سراسر گل زاولیبه غمزه همه جادوی بابلی
هوش مصنوعی: به چهرهای که تماماً از گل ساخته شده است، با ناز و غمزهای جادویی مانند جادوهای بابل، زیبایی خاصی دارد.
به بالا به کردار سرو روانبه رخسار همچون گل و ارغوان
هوش مصنوعی: دختر زیبایی مانند سرو با قامتی بلند و اندامی دلنشین به نظر میرسد، چهرهاش نیز به زیبایی گل و رنگش به شادابی ارغوان میباشد.
کمان کرده از مشک سارا به زهکمند عبیری زده بر گره
هوش مصنوعی: شخصی به عنوان نماینده زیبایی و جذابیت، با ظاهری گیرا و دلنشین، به نوعی محو کننده و دلربا، در خویش کمان و مشک سارا را به نمایش گذاشته و به سمت هدفی خاص گام برمیدارد. این حالت نشاندهنده وفور زیبایی و توانایی جذب دیگران به خود است.
به بازی و رامش کشیدند دستاز ایشان همه خیره شد مرد مست
هوش مصنوعی: در مجلس شادمانی و سرگرمی، کسانی که در آنجا حضور دارند، تمام توجهشان به دلخوشی و لذت معطوف شده است و مردی مست و شگفتزده به تماشای این وضعیت مشغول شده است.
به پایان بزم آن بتان را رمهبداد آن بتان آتبین را همه
هوش مصنوعی: در پایان مهمانی، زیباییها به گلهای داده شدند و همه آن زیباییها با آتش دل سوزانده شدند.
دو اسب گرانمایه دادش بنیزز دیبای زربفت و هرگونه چیز
هوش مصنوعی: دو اسب باارزش به او دادند که از پارچهی گرانبهای زربفت پوشیده شده بودند و همچنین دیگر چیزهای زیبا.
یکی تخت با افسر شاهوارز یاقوت و پیروزه او را نگار
هوش مصنوعی: یک تخت زیبا و با شکوه مانند تخت شاهان که از سنگهای قیمتی چون یاقوت و فیروزه ساخته شده و به عنوان نماد زیبایی و شکوه مورد استفاده قرار میگیرد.
چو با آتبین هوش بیگانه شدبدان شادکامی سوی خانه شد
هوش مصنوعی: وقتی که انسان از آتش و حرارت آن دور میشود و ذهنش را از آن مشغولیات خالی میکند، به آرامش و شادی در خانهٔ خود برمیگردد.
همه شب ز دیدارشان بود شادز شادی و مستی همی داد داد
هوش مصنوعی: در تمام شب، به خاطر دیدار آنها خوشحال بود و از شادی و سرخوشی فریاد میزد.
قمر دید چون دیدگان باز کردبشد هوش یکبارگی را ز مرد
هوش مصنوعی: وقتی قمر (ماه) را دید، چشمانش را باز کرد و هوش و حواسش یکباره از او رفت.
فزون بودشان خوبی از یکدگرهمین زآن، همان زین بسی خوبتر
هوش مصنوعی: آنها از یکدیگر بهتر و تواناترند و به همین دلیل، بسیار از یکدیگر زیباتر هستند.
زن و مرد آن شهر مانند ماهرخی همچو خورشید و رویی چو ماه
هوش مصنوعی: زنان و مردان آن شهر زیبا و جذاب هستند، مانند ماه که زیبایی و درخشش خاصی دارد و همچون خورشید با چهرهای درخشان و روشن.
به دیدن پری و به بالا شگرفبه رخساره مانندهٔ خون و برف
هوش مصنوعی: به تماشای زیبایی مانند پری میروم، که چهرهاش همچون ترکیبی از خون و برف است.
خوش آواز و نازکدل و تندرستکدامین که پیوند ایشان نجست
هوش مصنوعی: کدامین فرد خوش صدا، مهربان و سالم است که ارتباطی با آنها برقرار نکردهایم؟