بخش ۱۰۴ - رسیدن خبر مرگ پدر به کوش پیلدندان و بر تخت نشستن او
هوش مصنوعی: در این داستان، خبر مرگ شاه خاور به گوش همه میرسد و رمه بدون شبان و تخت او خالی میماند. پسرش که میترسد از دشمنان، سپاه را به پیش تخت میبرد و لباس عزای پدرش را بر تن میکند. او هفت روز با غم و اندوه به سر میبرد و در روز هشتم، غم از دلش میرود. با این حال، دلباختگی به پدرش برای او ادامه دارد. در نهایت، او بر تخت نشسته و سپاه به احترام او جمع میشود و تاجی را که بر سر دارد با جواهرات میآراید. داستان به اهمیت عشق و وفاداری به پدر و یادآوری میراث او اشاره دارد.
به گوش آگهی شد که خاور خدایکه شد شاه خاور به دیگر سرای
هوش مصنوعی: به گوش همه رسید که خاور، خدای خود را پیدا کرد و به عنوان شاه خاور به سرای دیگری رفت.
رمه بیشبان ماند و تختش تهیتو را گشت دیهیم شاهنشهی
هوش مصنوعی: گله بدون چوپان رها شده و تخت سلطنتش خالی مانده است. تو هم چون تاج پادشاهی، به ضعف و بیسرپرستی دچار شدهای.
ز دشمن بترسید و بربست رختسپه را همی راند تا پیش تخت
هوش مصنوعی: از دشمن بترسید و به خاطر او، کارزار را جدی بگیرید و سپاه را به جلو حرکت دهید تا به نزد پادشاه برسید.
به تاج پدر بر پراگند خاکز سوگش همی جامه را کرد چاک
هوش مصنوعی: به خاطر غم پدر، بر روی تاج او خاک میپاشند و به همین دلیل لباسش را پاره میکنند.
یکی هفته با سوگ بود و دژمبه هشتم روانش تهی شد ز غم
هوش مصنوعی: یک هفته در غم و اندوه به سر برد و در روز هشتم روحش از درد و رنج خالی شد و آرامش یافت.
چنین است کردار و کار پسرفزونی نباشدش مهر پدر
هوش مصنوعی: رفتار و عملکرد پسر به گونهای است که محبت پدر از او بیشتر نخواهد شد.
که مرگ پدر چون گذارد سه روزشود مهرش از مغز وز دلْش سوز
هوش مصنوعی: مرگ پدر پس از سه روز، به شدت در دل و جان انسان تأثیر میگذارد و محبت او فراموش نمیشود.
نکو گفت دهقان فرزانه سرکرا دیده دوزی ز دل دورتر
هوش مصنوعی: مرد بافرهنگ و دانا گفت: کسانی که در زندگیاش به او نزدیک نیستند، بهتر است افکار و احساساتش را از دل دور نگه دارد.
به هشتم نشست از بر تخت و گاهبه درگاه او شد سراسر سپاه
هوش مصنوعی: در هشتمین روز، او بر تخت نشسته و تمام سپاه در برابر او به حضور آمدهاند.
بر آن تاج بر گوهر افشاندندورا شاه خاورزمین خواندند
هوش مصنوعی: بر روی آن تاج، جواهرات درخشانی را قرار دادند و او را پادشاه شرق زمین نامیدند.