بخش ۱۳۳ - دل باختن آتبین به فرارنگ
هوش مصنوعی: شاه زیبایی زنان را مشاهده میکند و به فرع، یکی از همراهانش، میگوید که او عاشق زنان است. فرع در پاسخ به او میگوید که در میان دختران شاه، یکی وجود دارد که از دیگران برتر است. این دختر به نام فرارنگ، زیبایی و جذابیتی دارد که همه را مجذوب خود میکند.
آتبین، دوست فرع، به او میگوید که باید به فکر چگونگی نزدیک شدن به شاه باشد تا بتواند فرارنگ را ببیند و او را به دست آورد. فرع به آتبین توصیه میکند که با دانش و فرهنگ خود توجه شاه را جلب کند.
آتبین به فرع میگوید که اگر در این مسیر موفق باشد، ممکن است به پیوندی با فرارنگ دست یابد و زندگی جدیدی را آغاز کند. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که در این راه باید احتیاط کند تا راز عشقش فاش نشود.
در پایان، آتبین به شدت مورد حمایت و محبت زنان قرار میگیرد و قلبش پر از آرزو و عشق به فرارنگ میشود و تمام شب را به فکر او میگذارند.
زنان بسیلا همی دید شاهبه بالا چو سرو و به چهره چو ماه
هوش مصنوعی: شاه زنان زیادی را میدید که قد و قامتشان مانند سرو و چهرهشان مانند ماه بود.
فرع را به مستی یکی روز گفتکه باید که داری تو رازم نهفت
هوش مصنوعی: در یک روز، فرع به مستی گفت که باید رازی از تو را در دل نگه داری.
من اندر جهان تا زنان دیدهامزنان بسیلا پسندیدهام
هوش مصنوعی: من در این دنیا تا وقتی که زنان را دیدهام، بسیار از آنان خوشم آمده است.
بتانند گویی ز کافور نابچکان از سر انگشت ایشان گلاب
هوش مصنوعی: بتانند، همچون شیرینی گلابی است که از کافور ناب چکانده میشود، از سر انگشت آنها به بیرون میریزد.
ز خورشید روشن بیآهوترندز باغ دلارای نیکوترند
هوش مصنوعی: آفتاب جلا و روشنی بیشتری دارد و باغی که پر از گلهای زیباست، دلنشینتر و دلفریبتر است.
فرع چون سخن یافت از آتبینبخندید و گفت ای شه پاکدین
هوش مصنوعی: وقتی فرع، که به یک گفتگو مشغول بود، صحبت را از آتشین آغاز کرد و خندید، گفت: ای پادشاهی که پاک و با تقوا هستی.
به چشم تو دیدار این بیبنانهمی خوشتر آید ز دیگر زنان
هوش مصنوعی: دیدن این بینظیران در چشم تو به مراتب لذتبخشتر از دیدن دیگر زنان است.
اگر دختران جهاندار شاهببینی برآید به چشم تو ماه
هوش مصنوعی: اگر دختران شاهان جهان را ببینی، چهرهشان برای تو همچون ماه درخشان خواهد بود.
بدو آتبین گفت کای رهنموننگویی مرا تا که چندند و چون
هوش مصنوعی: به او گفت: ای راهنما، به من بگو چرا و تا کی باید در این مسیر ادامه دهم؟
چنین داد پاسخ که سی دخترندکه هر یک ز خورشید روشنترند
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که سی دختر وجود دارند که هر یک از دیگری بیشتر درخشان و درخشانتر از خورشید هستند.
به بالا چو سرو روانند و بسبه دیدارشان کس ندیدهست کس
هوش مصنوعی: سروها به سمت بالا میروند و در دیدار آنها، کسی هرگز دیده نشده است.
ولیکن در ایشان یکی دختر استکه ایشان دگرسان و او دیگر است
هوش مصنوعی: اما در میان آنها، یک دختر وجود دارد که با بقیه تفاوت دارد و او خاص و منحصر به فرد است.
جهان از فروغ رخش روشن استسرای و شبستان از او گلشن است
هوش مصنوعی: روشنی و زیبایی جهان به خاطر درخشش و پرتوهای اوست؛ به گونهای که خانهها و شبها به بهشت و گلستان تبدیل شدهاند.
به دیدار، پیرایهٔ نیکویستبه غمزه سرِمایه ی جادویست
هوش مصنوعی: دیدن زیباییهای ظریف و جذاب میتواند شامل جاذبهای سحرآمیز باشد که دل را میبرد و آدمی را مجذوب میکند.
خرامان چو در کاخ دیگر شوددو گیسوش تا پای همبر شود
هوش مصنوعی: وقتی با ناز و elegance وارد کاخ دیگری میشود، دو گیسوی او تا پایش میرسد و به زیبایی چهرهاش افزوده میشود.
سرِ زلف او بر گشاید ز همهمانا در آیدش زیر قدم
هوش مصنوعی: موهای او وقتی در هم گشوده شوند، به راستی زیر پایش میافتند.
به نامش فرارنگ خوانند و شاهبه دیدار او خیزد از خوابگاه
هوش مصنوعی: با نام او که به زیبایی معروف است، پادشاه از جای خوابش بر میخیزد تا او را ملاقات کند.
اگر تو ببینی یکی چهر اویدو دیده نه برداری از مهر اوی
هوش مصنوعی: اگر تو چهرهی کسی را ببینی، ولی از محبت او غافل باشی، نشان میدهد که به درستی او را نمیشناسی.
نخندد، وگر بازخندد به نازلبش را ستاره نماید نماز
هوش مصنوعی: اگر لبخند نزند، وقتی که دوباره بخندد، لبهایش چنان زیبا میشود که مثل ستاره درخشان به نظر میرسند.
خردْش از نکویی بسی بهتر استچنان نیکوی را خرد در خور است
هوش مصنوعی: فهم و خرد انسان از زیبایی و نیکی بسیار ارزشمندتر است، زیرا این خرد است که به انسان توانایی درک و استفاده از نیکیها را میدهد.
دو دیده گران دارد از بس خردخود از شرم جز در زمین ننگرد
هوش مصنوعی: چشمهای او به خاطر خرد و داناییاش آنقدر سنگین و باارزش است که از خجالت نمیتواند به جز زمین نگاه کند.
زنان را هنر پارسایی و شرمبه خون گاو پیسه نماند به چرم
هوش مصنوعی: زنان باید هنری چون پرهیزکاری و حیا داشته باشند، زیرا کسی که در حرم و عفت خود را محافظت نمیکند، به خطر میافتد.
فرع چون ز گفتار لب را ببستدل آتبین داغ دختر بخست
هوش مصنوعی: وقتی فرع (فرزند) از صحبت کردن زبانش را بسته، دل آتشین او داغ دختر را تحمل نمیکند.
به مغز اندرش مهر آتش فروختبه یکباره شرم و خرد را بسوخت
هوش مصنوعی: درونش شعلهای از عشق زبانه میکشد و به یکباره هرگونه حیا و عقل را به آتش میکشد.
دل اندر برِ او پریدن گرفتشکیبایی از دل رمیدن گرفت
هوش مصنوعی: دل به عشق او پر از شوق و امید شد، و از آن طرف صبر و استقامت در دل جان گرفت.
بدو گفت کای مایهٔ راستیبدین گفته اندوه من خواستی
هوش مصنوعی: او به او گفت که ای منبع راستی، به این گفتهات، اندوه من را خواستی.
چه بایست پرسیدن از تو سخنکه شد تازه بر من غمان کهن
هوش مصنوعی: باید از تو بپرسم چه موضوعی را باید بگویم، وقتی که غمهای قدیمی دوباره بر من تازگی پیدا کردهاند.
ندیده هنوز آن نگاریده چهردلم گشت غرقه به دریای مهر
هوش مصنوعی: من هنوز آن محبوب را ندیدهام، اما دلم به شدت در عشق او غرق شده است.
اگر راه بودی مرا اندکیکه دیده بر او برگمارم یکی
هوش مصنوعی: اگر تو راهی برای رسیدن به من بودی، میخواستم به تو نگاهی بیندازم.
چنان دیدمی کایزد پاکدادهمه شهریاری به من باز داد
هوش مصنوعی: به گونهای دیدم که خدایی پاک، تمام فرمانروایی را دوباره به من بخشید.
فرع گفت شاها تو دل شاد دارروان را از اندیشه آزاد دار
هوش مصنوعی: فرع به شاه گفت: ای پادشاه، دل شاد داشته باش و روح خود را از غم رها کن.
که من باغ مهر تو بی خو کنمبه فرّ تو این کار نیکو کنم
هوش مصنوعی: من میخواهم که باغ عشق تو را با زیباییات آبیاری کنم و این کار را به بهترین شکل انجام دهم.
اگر تو به گفتار من بگرویز تخمی که کاری برش بدروی
هوش مصنوعی: اگر به حرف من گوش دهی و از آن پیروی کنی، نتیجه خوبی به دست خواهی آورد و از زحمت خود بهرهمند خواهی شد.
بدو آتبین گفت فرمان کنمچه فرماییم تا همه آن کنم
هوش مصنوعی: به آتشبان گفت: "بگو چه دستوری دارم که تمام آن را اجرا کنم."
تو را گفت، هر روز گستاخوارهمی رفت باید برِ شهریار
هوش مصنوعی: او هر روز با جسارت بسیار به سمت پادشاه میرفت.
سخن گفتن از دانش و راه و دینکه شاه جهان دوست دارد چنین
هوش مصنوعی: گفتن درباره علم، راه و دین، مورد علاقهٔ پادشاه جهان است.
چو از دانشت یافت شاه آگهیز اندیشه گردد دل تو تهی
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه از دانش تو مطلع شود، دل تو از نگرانی و تفکر خالی خواهد شد.
به پیوند چون با تو رای آوردبسی نیکویها به جای آورد
هوش مصنوعی: وقتی که روابط و پیوندها برقرار شود، خوبیهای زیادی به وجود میآید و نمایان میشود.
تو را برگزیند ز فرزند خویشکند شادمانت به پیوند خویش
هوش مصنوعی: او تو را از میان فرزندانش برمیگزیند و با پیوند خودش تو را شادمان میکند.
وز آن پس به دستور پیغام دهبه گفتار شیرینش آرام ده
هوش مصنوعی: پس از آن، با فرمان پیامرسان، به وسیلهی سخنان شیرینش، او را آرام کن.
کزین دست در خسرو آویختمز بیگانه و خویش بگریختم
هوش مصنوعی: من از درد و رنجی که در این رابطه احساس کردهام، به بیگانگان و نزدیکانم پشت کردم و خود را از آنها دور کردم.
که جز تو به گیتی ندیدم پناهکه هم مهربانی و هم نیکخواه
هوش مصنوعی: جز تو کسی را در این دنیا نمیشناسم که همدل و مهربان باشد و هم نیکوکار.
همه هرچه بردم به نیکی گمانز تو یافتم شهریارا، همان
هوش مصنوعی: هر چیز خوبی که در زندگی به دست آوردهام، به خاطر تو، ای شاه، بوده است.
امیدی دگر ماندم پیش توکه گردد رگ و خون من خویش تو
هوش مصنوعی: من امیدوارم که در کنار تو بمانم تا روح و جان من به تو نزدیکتر شود و به نوعی بخشی از تو شوم.
اگر راه یابم به پیوند شاهرسد سوی گردون ز بختم کلاه
هوش مصنوعی: اگر به مقام و جایگاهی عالی برسم، توفیق و شانس من به اندازهای خواهد بود که به آسمان برسد و تاجی بر سر من گذاشته شود.
به یک دخترم شه گرامی کندمرا بندهٔ خویش و نامی کند
هوش مصنوعی: یک دختر از طرف شاه به من ارادت میورزد و من را به عنوان بنده خود میشناسد و به من نام و مقام میدهد.
بدین خواستاری تو ای شاهزادنیاری ز نام فرارنگ یاد
هوش مصنوعی: ای شاهزاد، در این دلتنگی و آرزو، دیگر نیازی نیست که یاد و نام فرارنگ را به زبان بیاوری.
که طیهور گردد به من بدگمانز کینه به من بر سر آرد زمان
هوش مصنوعی: کسی که به من بدگمان است و از کینه در دل دارد، در زمان مناسب به من آسیب میزند.
بداند که این داستان نهفتبه نام و نشانش فرع با تو گفت
هوش مصنوعی: او باید بداند که این ماجرا نهفته است و نام و نشانی که دارد، اصلیتر از آن چیزی است که تو به او گفتهای.
رخش را ز گفتار او آتبینفراوان ببوسید و کرد آفرین
هوش مصنوعی: رخش به خاطر سخنان او بارها او را بوسید و برایش دعا کرد.
گر این آرزو گفت گردد تمامبرآرم به خورشید رخشانْت نام
هوش مصنوعی: اگر این آرزو برآورده شود، نامت را به خورشید درخشان میزنم.
چو فرّخ شود روزگارم به توندارم دریغ آنچه دارم ز تو
هوش مصنوعی: وقتی روزگارم خوش و خوشبخت شود، هیچ چیز از آنچه دارم برای تو دریغ نخواهم کرد.
وگر تاج من بازگردد به منتو را برکشم زین همه انجمن
هوش مصنوعی: اگر تاج مرا دوباره به من برگردانی، از این همه جمعیت تو را بر میدارم و به مقام بلندتری میرسانم.
بدارم تو را پیش دیدار خویشبه گنج و به کشور کنم یار خویش
هوش مصنوعی: من تو را در کنار خودم میخواهم و میخواهم که به ثروت و سرزمینم تو را به عنوان یار و همدم بپذیرم.
ببخشید آن شب قبا و کلاهچو سرمست شد، شد سوی خوابگاه
هوش مصنوعی: در آن شب که خوشحال و سرمست بودم، لباس و کلاهم را به کناری گذاشتم و به سمت محل خوابم رفتم.
ز مهر فرارنگ در دل شتابنه در مغز هوش و نه در دیده خواب
هوش مصنوعی: از عشق رنگارنگ در دل به تندی فرار کن، نه در عقل و فکر و نه در خواب و خوابآلودگی.
همه شب به دریای اندیشه بودروانش ز اندیشه چون بیشه بود
هوش مصنوعی: او در طول شب در افکارش غرق بود و ذهنش پر از اندیشههایی بود که به اندازه یک جنگل گسترده و انبوه بود.