بخش ۱۳۴ - گوی زدن آتبین با طیهور شاه
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از جویندهای به نام طیهور روایت میشود که به ملاقات شاه میرود و از او میخواهد که در بازی چوگان شرکت کنند. شاه به این خواسته پاسخ مثبت میدهد و لشکرش را آماده میکند. در میدان بازی، طیهور با اسب و تجهیزاتش ظاهر میشود و پس از بازیهای متعدد و نشان دادن مهارتهایش در چوگان، توجه همه را جلب میکند. او در بازی به حدی ماهر است که دیگران احساس ناتوانی میکنند و بازی را ترک میکنند. در نهایت، شاه از عملکرد طیهور بسیار شاد میشود و او را ستایش میکند، و طیهور نیز محبت و دوستی خود را به شاه ابراز میکند. این داستان از ارزشهای دوستی، مهارت و احترام به بزرگان جامعه صحبت میکند.
دگر روز برخاست جوینده شاهچو بیدل همی رفت تا بارگاه
هوش مصنوعی: در روزی دیگر، فردی که به دنبال شاه بود، مانند یک انسان بیتاب و بیقرار، به سمت دربار میرفت.
به طیهور گفت ای شه نیکخویمرا گوی و چوگان شدهست آرزوی
هوش مصنوعی: به طیهور گفت: ای پادشاه نیکوکار، تو به من بگو که آرزوی من به مانند بازی چوگان شده است.
اگر رای داری که فردا یکیبگردیم و بازی کنیم اندکی
هوش مصنوعی: اگر نظر تو این است که فردا کمی بگردیم و بازی کنیم، خوب است.
چنین داد پاسخ که فرمان تُراستبه نزدیک من کام و رایت رواست
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که فرمان تو درست است و در نزد من، آرزو و خواستهات پذیرفته شده است.
جهان چون ز روشن ستاره ببستبفرمود تا لشکرش برنشست
هوش مصنوعی: جهان گویی به خوبی ستاره درخشان را به تصویر کشیده است و به همین دلیل فرمان داده تا لشکرش آماده حرکت شود.
پرستنده چون هوش بر خواب زدبه میدان شد و گرد را آب زد
هوش مصنوعی: پرستنده وقتی بر خواب هوش غلبه پیدا کرد، به میدان رفت و گرد و خاک را از خود دور کرد.
جهاندیده طیهور پاکیزه دینبه میدان خرامید با آتبین
هوش مصنوعی: انسان با تجربه و آگاه به اصول دین، با وقار و اطمینان، به میدان آمد و بر خود برگرفته از ادب و احترامی خاص است.
چه میدان، نو آیین جهانی فراخگشاده در او راه و میدان کاخ
هوش مصنوعی: جهان جدیدی با امکانات وسیع برای ما فراهم شده، جایی که راه و میدان برای پیشرفت و شکوفایی گسترده است.
ز زین آتبین رسته چون زاد سروسمندش خرامان بسان تذرو
هوش مصنوعی: از زین آتشین جدا شده، مانند سرو و اسبش به آرامی قدم میزند، همچون پرندهای که بر باد میرقصد.
خطش عنبر آگین، بناگوش عاجبه سر بر ز یاقوت و پیروزه تاج
هوش مصنوعی: خط او مانند بوی خوش عطر است و گوشهایش مثل عاج سفید، بر سَر او تاجی از یاقوت و فیروزه وجود دارد.
ز هر پرده پوشیدهرویان شاهسوی بامها برگرفتند راه
هوش مصنوعی: از هر گوشه، زنان زیبا روی شاه به سوی بامها راهی پیدا کردند.
به انگشت یکدیگران را نهاننمودند کاینک چراغ جهان
هوش مصنوعی: آنها به وسیلهی انگشتان یکدیگر، چیزهایی را پنهان کردند؛ اکنون این چراغ دنیای ماست.
که میدان ز رخسار او گلشن استستاره ز دیدار او روشن است
هوش مصنوعی: چهره او مانند یک باغ پر از گل است و نگاه کردن به او مانند درخشیدن ستارههاست.
همی هر کسی گفت از این دخترانچه پوشیدهرویان شاه و سران
هوش مصنوعی: هرکسی دربارهی این دختران که چهرههای زیبایی دارند، صحبت میکند و از آنها تعریف میکند.
خنک هر که را آتبین در کنارشبی گیرد، آرام باشدش یار
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در کنار شب آتش گرم و دلپذیری داشته باشد، و در کنار آن آرامش و یار خود را نیز داشته باشد.
کرا آتبین شوی باشد به مهرببوسد سرش بیگمان ماه و مهر
هوش مصنوعی: کسی که با آتش عشق آشنا شود، بدون شک سر او را چون ماه و مهر میبوسند.
ز دروازه چون پیش میدان رسیدسبک شاه طیهوریان برگزید
هوش مصنوعی: وقتی به میدان رسید، با سبکی خاص مثل پرندهای با شادابی و آزادگی حرکت کرد.
به یک سو شد او با ده و دو پسرز گردان کرا دید با او هنر
هوش مصنوعی: او به همراه ده و دو پسرش به سمت دیگری رفت و افرادی را دید که دارای هنری بودند.
ز طیهوریان هر که بایست بردیکایک به بازی برِ خویش برد
هوش مصنوعی: هر کسی که از تیهوهای پرنده بگیرند، باید یکی یکی آنها را به بازی خود بیاورد.
پس اندیشه کرد آتبین از میانکه گر با سواران ایرانیان
هوش مصنوعی: آتبین در رنج و فکر فرو رفت و به این نتیجه رسید که اگر با سواران ایرانیان روبرو شود...
بدان سرکشان دست یابد به گویاز آن کینه آزار گیرند از اوی
هوش مصنوعی: بدان سرکشان که دسترسی به آن گوی دارند، به خاطر کینهای که از او دارند، آزارش میدهند.
به طیهور گفت ای سرِ سرفرازجز این نیست آیین این کارزار
هوش مصنوعی: به طیهور گفت: ای سر بلند و شجاع، جز این شیوه، راه و رسم این نبرد نیست.
نه هر کاو به اسب اندر آورد پایهنر داده باشد مر او را خدای
هوش مصنوعی: هر کسی که پا به میدان هنر میگذارد، گمان نکنید که حتماً مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته است.
فراوان نماید سلیح و سُوارهنر دور و بر باره مانند بار
هوش مصنوعی: هنر و مهارت مانند بارانی فراوان میبارد و دور تا دور را پر میکند.
از این نامداران که فرزندتاندبزرگان کجا خویش پیوندتاند
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به افرادی دارد که هرگز به ریشه و نسل بزرگزادههای خود نمینگرند و از آنها جدا شدهاند. در واقع، سخن از دوری از پیوندهای خانوادگی و نادیده گرفتن مقام و جایگاه والدین است. این افراد هرچند نامدار و شناخته شدهاند، اما ارتباط خود را با اصل و نسب خود قطع کردهاند.
یکی نیمه از سوی من کن نخستکه بخشش چنین است شاها، درست
هوش مصنوعی: نیمی از آنچه را که به من تعلق دارد، ابتدا از طرف خودت انجام بده، زیرا بخشش تو واقعاً درست و شایسته است، ای شاه.
چو دوری کند بخشش از راستیبه کار اندر آید بسی کاستی
هوش مصنوعی: اگر بخشش از راستگویی فاصله بگیرد، در کارها نقص و کمبودی زیادی به وجود خواهد آمد.
هر آن کاو ندادهست از بخش رایاز آن بخش هرگز نبودهست جای
هوش مصنوعی: هر کسی که از بخشش و کرم خود دریغ کند، هرگز در آن بخشش جایی نخواهد داشت.
ز موبد شنیدم که بخشنده بخشدل مرد دارد دلارای رخش
هوش مصنوعی: از موبد شنیدم که انسان بزرگ و بخشندهای دارای دل رفیع و زیباست و چهرهاش مثل ماه تابان است.
چنان کرد طیهور کاو رای دیدچو رایش ز دانش دلارای دید
هوش مصنوعی: آنچه او انجام داد، به خاطر نظرش بود؛ چرا که نظر او از دانش ارزشمندی بهرهمند بود.
ز فرزند شش تن سوی آتبینفرستاد و کردند یاران گزین
هوش مصنوعی: از فرزند شش تن، به سوی آتشنشانان فرستاده شد و یاران را برگزیدند.
به میدان چو گوی اندر انداختندز هر سو سواران بدو تاختند
هوش مصنوعی: زمانی که گوی را به میدان انداختند، سوارکاران از هر طرف به سمت او حمله کردند.
در آمد به مغز دلیران ستیزهوا شد پر از گرد و خاک فریز
هوش مصنوعی: هوا به تندی به مبارزه با دلیران درآمد و فضا پر از گرد و غبار تند و سرد شد.
همی آتبین بود با یک دو دستببردند طیهوریان شاد و مست
هوش مصنوعی: آتشنشانان با دستانی پرتوان، شعلههای آتش را فرو مینشاندند و تماشاگران، خوشحال و شاداب، به تماشای این صحنه پرداخته بودند.
وزآن پس درآمد بر افراخت یالبرانگیخت اسب آن یل بیهمال
هوش مصنوعی: پس از آن، آن قهرمان بزرگ، یال اسبش را بالا برد و برانگیخت.
ز چوگان چنان داد پرتاب گویکه نیز آتبین را ندیدند روی
هوش مصنوعی: چنان گوی را از چوب چوگان پرتاب کرد که حتی آتشنشانی هم نتوانست دیدنش کند.
چنان گوی بر چرخ پرواز کردکه با ماه گفتی همی راز کرد
هوش مصنوعی: پرندهای با چنین سرعتی به پرواز درآمد که گویی با ماه به گفتگو نشسته است.
نبودی رسیده به نزد زمینکه بر چرخش انداختی آتبین
هوش مصنوعی: وقتی به زمین نزدیک نمیشوی، مانند چرخشی که بر آتش بیفکنی، چیزی به دست نمیآوری.
چنان تاختی زیر هنجارگویکه هم در هوا در رسیدی بر اوی
هوش مصنوعی: چنان با سرعت و شتاب حرکت کردی که حتی در آسمان هم به او رسیدی.
از این سان همی تاخت تا هفت بارز میدان برون کرد گوی آن سوار
هوش مصنوعی: او به شکلی سریع و شجاعانه تا هفت بار بازی را برد و آن سوار را از میدان خارج کرد.
از او هر کسی کآن سواری بدیدهمی دست خود را به دندان گزید
هوش مصنوعی: هر کس که آن سوار را دید، به شدت ناامید و حسرتزده شد و دستش را به دندان گرفت.
دلیران ز چوگان کشیدند دستکه گفتی زمین پای اسبان ببست
هوش مصنوعی: دلیران از بازی چوگان دست کشیدند، انگار که زمین زیر پای اسبها بسته شده است.
همی هر کسی گفت با این سُوارنه بازی توان کرد و نه کارزار
هوش مصنوعی: هر کسی که با این سوار آشنا باشد، میداند که نه میتوان با او بازی کرد و نه در میدان جنگ با او روبهرو شد.
گر آن جا یکی مرد جنگی شودوگر مرد نامیست ننگی شود
هوش مصنوعی: اگر در آن مکان یک مرد جنگی وجود داشته باشد، او مردی ارزشمند و شجاع است؛ اما اگر مردی مشهور و بیعمل باشد، آنگاه او به ننگ و عیب متهم میشود.
ببوسید طیهور رخسار اوچنان شادمان شد ز کردار او
هوش مصنوعی: او با بوسیدن چهرهاش به قدری خوشحال شد که انگار از رفتار او شاد شده است.
بدو گفت کای خسرو سرکشانتو از فرّ جمشید داری نشان
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای پادشاه سرکش، تو نشانههایی از بزرگی و قدرت جمشید را در خود داری.
دل من ز مهرت مبادا تهیکه زیبای تاجی و آن شهی
هوش مصنوعی: دل من هرگز نباید از عشق تو خالی باشد، زیرا تو زیباترین و بهترین هستی.
ز تو چشم بدخواه تو دور باددل بدسگال تو رنجور باد
هوش مصنوعی: از تو دور باشد چشم دشمنان و دل کسی که در پی آزار توست، همیشه در رنج و ناراحتی باشد.
بزرگان کوه بسیلا همهیکایک فتادند در دمدمه
هوش مصنوعی: بزرگان کوه بسیلا یکی پس از دیگری در حال افتادن هستند و در حالتی از بیحالی و ناتوانی به سر میبرند.
کز این سان به کشّی نباشد سوارنه چون او پدید آورد روزگار
هوش مصنوعی: از این رو، هیچ سوارکاری به این شکل نمیتواند وجود داشته باشد، و روزگار نمیتواند کسی همانند او را به وجود آورد.
مر او را به دل نیکخواه آمدندز میدان به ایوان شاه آمدند
هوش مصنوعی: او را با نیک خیالی به دل پذیرفتند و از میدان جنگ به حضور شاه آمدند.