بخش ۱۴۶ - دیدن شاه آتبین جمشید را در خواب
هوش مصنوعی: جمشید، شاه جهان، شبی خواب عجیبی میبیند. در خواب، یک فرشته به بالین او میآید و پیامی به او میدهد که باید رازهایی را نگه دارد و در آینده به ایران بازگردد، تا بتواند انتقام پدرش را از ضحاک دیکتاتور بگیرد. هنگامی که جمشید بیدار میشود، درباره خوابش فکر میکند و متوجه میشود که باید طبق چیزی که در خواب دیده عمل کند.
او در پاسخ به مشاورانش میگوید که راهی به دریا نمیشناسد و نمیتواند به راحتی از جایی عبور کند. مشاوران به او میگویند که کشتیهایی ساخته شده که میتواند او را به مقصد برساند. جمشید تصمیم میگیرد که باید رازی را با شاه درمیان بگذارد تا بتوانند درست اقدام کنند و از این رو، به شاه اعتماد میکند و از او کمک میخواهد.
به خواب اندرون شد شبی سهمناکروان جهاندار جمشیدِ پاک
هوش مصنوعی: شبی ترسناک، روح جم، پادشاه بزرگ و نیکو، به خواب رفت.
چو شمعی بیامد به بالین اویببوسید چشم جهانبین اوی
هوش مصنوعی: چون شمعی به کنار بستر او آمد تا چشمان بینای او را ببوسد.
یکی بسته طومار دادش به دستبدو گفت کایدر تو بس کن نشست
هوش مصنوعی: یک نفر طوماری را به دیگری داد و گفت: «بنشین و بر این موضوع تمرکز کن.»
به زودی به ایران زمین گرد بازبه بیگانه بر هیچ مگشای راز
هوش مصنوعی: به زودی به سرزمین ایران برمیگردی، اما سعی کن رازهای خود را با هیچ بیگانهای در میان نگذاری.
که گاه آمد اکنون که کین پدربخواهی ز ضحّاک بیدادگر
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که اکنون که به دنبال انتقام پدر خود هستی، یادآوری میکند که زمانی برای این هدف آمده است. در اینجا، اشاره به ظلم و ستم ضحّاک به عنوان یک دشمن دارد و نشاندهنده کشمکش و جستجوی عدالت است.
چو بیدار شد شاه، با کامدادنشست و مر این خواب را کرد یاد
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه بیدار شد، با اهل تدبیر خود نشست و به یاد آن خواب پرداخت.
چنین داد پاسخ که شاها، درنگچرا کرد باید بر این مرز تنگ
هوش مصنوعی: پاسخ اینگونه بود که ای شاه، چرا باید بر این مرز محدود مکث کنی؟
چو طومار، منشور باشد درستخردمند از این بِه نشانی نجست
هوش مصنوعی: مانند طوماری که به درستی نوشته شده است، یک فرد خردمند از این نشانهها چیزی نمیجست.
که منشور شاهی تو را داد شاههمی کرد باید تو را ساز راه
هوش مصنوعی: شاه به تو منشور سلطنتی داد، بنابراین باید برای خود راهی بسازی و زمینهی حکومتت را فراهم کنی.
به کام مهان گردد اکنون جهانز دیوان تهی ماند وز گمرهان
هوش مصنوعی: اکنون جهان برای میهمانان خوشایند و دلپذیر شده است و دیگر دیوانگان و گمراهان در آن وجود ندارند.
دوبارت نمودند ایدون به خواببهانه چه ماندهست؟ ره را شتاب
هوش مصنوعی: دو بار در خواب به تو اشاره کردند و حالا بهانهای برای چه چیزی باقی نمانده است؟ باید با سرعت به راه ادامه دهی.
چنین است خواب و گزارش چنیندر این کار، شاها، سگالش گزین
هوش مصنوعی: در این کار، خواب و حقیقت به این صورت است، ای شاه، آنچه را که باید انتخاب کن.
چه چاره سگالم بدو گفت شاهکه جایی به دریا ندانیم راه
هوش مصنوعی: شاه به سگال میگوید که چه کاری از دست ما برمیآید، چون نمیدانیم چگونه به دریا برویم.
به دریا همی راه دانیم و بسکجا پیلدندان نشاندهست کس
هوش مصنوعی: ما فقط میدانیم که به دریا راهی وجود دارد و هیچ کس نمیداند که در کجا دندان فیل گذاشته شده است.
نهانی نشاید گذشتن بدوینه نیز آشکارا شدن هست روی
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره میشود که در برخی موارد، نه باید به شکل پنهانی عمل کرد و نه به طور علنی، بلکه باید به گونهای رفتار کرد که از هر دو حالت دوری کنیم. به عبارتی، در برخی از مسائل و شرایط، ابراز وجود یا عدم ابراز وجود هر دو ممکن است نتیجهی منفی داشته باشد.
بدو گفت کشتی بسی ساختهستز کار تو یزدان بپرداختهست
هوش مصنوعی: او گفت: به زودی کشتیهای بسیاری از کار تو ساخته شده و خداوند به این کار رسیدگی کرده است.
به کشتی نشینیم هنگام خواببرانیم جایی به یک ماه از آب
هوش مصنوعی: وقتی که شب فرا میرسد، سوار بر کشتی میشویم و در آب به سفر میرویم تا به جایی در دوردست برسیم.
بدین رای خشنو نگشت آتبینبدو گفت رایی دگر برگزین
هوش مصنوعی: با این نظر خوشنود نشد آتشبان و به او گفت که نظری جدید انتخاب کند.
تو را راز بر شاه باید گشادکه بی او چنین رای نتوان نهاد
هوش مصنوعی: برای تو باید رازی را برای شاه فاش کرد، زیرا بدون او نمیتوان چنین نظری را بیان کرد.