بخش ۱۶۱ - پذیره شدن آتبین سلکت را و سپردن فریدون را به وی
هوش مصنوعی: در این متن، توصیفی از یک داستان میخوانیم که در آن زمین به طرز خارقالعادهای تاریک و بینور میشود و آفتاب از دید پنهان میگردد. در این شرایط، قهرمانی به نام آتبین به همراه سوارانی به ملاقات یک شاه میرود. او از شادکامیهایش به او خبر میدهد و ابراز خرسندی میکند که شهریار را میبیند. سپس آتبین به امید یک دنیا بدون ضحاک، سر خود را به خاک میساید و خواهان آگاهی از اوضاع است.
پس از گفتوگو، از آتبین پذیرایی میشود و بزم و جشنی به افتخار او برپا میگردد. در این مهمانی، آبتین به فرزند فریدون میرسد، که نشان از دوستی و نزدیکی این دو قهرمان دارد. در ادامه، آتبین از فریدون و ویژگیهای او صحبت میکند و خیالش از چگونگی روزگار و آیندهاش نگران است. او از فریدون میخواهد که یاری دهد و خود را در برابر مشکلات پنهان نکند.
در پایان، آبتین توصیههایی به فرزند فریدون میکند تا دین، داد و ادب را رعایت کند و چون پدرش بشود. در این حین، دو قهرمان به همدیگر وداع میگویند و داستان با امید به آیندهای بهتر به پایان میرسد.
زمین چون بپوشید پرّ غرابنهان گشت و بی فرّ شد آفتاب
هوش مصنوعی: زمانی که زمین را پرندههای سیاه بپوشانند، آفتاب پنهان میشود و دیگر نورانی نمیتابد.
کسِ خویش را داد کوه و حصاربه زیر آمد از کوه با صد سوار
هوش مصنوعی: شخصی که به دیگران اعتماد کرده و امکانات و داراییهای خود را به آنها میدهد، به تدریج با کمک آنها از مشکلات خارج میشود و میتواند با قدرت و حمایت دیگران به پیروزی برسد.
همی راند تا بیشهٔ آتبینبشد پیش او کامدادِ گزین
هوش مصنوعی: او به سوی جنگلی سرسبز و زیبا میرفت و همراه خودش انتخابهایی مناسب داشت.
خبر کردش از دانش و داد اووز آن قلعه و ساز و بنیاد او
هوش مصنوعی: او از علم و دانایی و انصاف او خبر داد و همچنین از قلعه و بنا و ساختار او.
وزآن شادکامی کز ایشان بدیدچو آن مژده در گوش ایشان رسید
هوش مصنوعی: خوشی و شادیای که از آنها مشاهده کرد، هنگامی بود که خبر خوش به گوششان رسید.
بی آرام شد سلکت از شاه گفتکنون اینک آمد بر این راه، گفت
هوش مصنوعی: بیقراری و ناامنی در دل تو بهخاطر سلطنت و قدرت است، زیرا اکنون زمان آن فرا رسیده که در این مسیر قرار بگیری.
ز گفتار او شاد شد آتبینبفرمود تا بر نهادند زین
هوش مصنوعی: آتابن از سخنان او خوشحال شد و دستور داد تا زین را بر روی اسب بگذارند.
پذیره شدش با سواران خویشگزیده سرافراز و یاران خویش
هوش مصنوعی: او با سواران خود، که از میان افراد برگزیده و شجاع هستند، به استقبال رفت.
چو سالار با شاه دیدار کردتن خویشتن پیش او خوار کرد
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده با پادشاه ملاقات کرد، خود را در برابر او ناچیز و کمارزش دانست.
به خاک اندر آمد ز پشت سمندهمی گفت کای شهریار بلند
هوش مصنوعی: در زمین افتاد و گفت: ای پادشاه بزرگ، من از پشت اسب به زمین افتادم.
مرا گر کسی دادی این آگهیکه گیتی ز ضحاکیان شد تهی
هوش مصنوعی: اگر کسی به من خبر دهد که دنیا از شر ضحاکیان خالی شده است، برایم خوشحالکننده خواهد بود.
نگشتی دل من چنین شادمانکه دیدم رخ شهریار این زمان
هوش مصنوعی: دل من هرگز اینقدر شاد نشده بود که دیدم چهرهی پادشاهی را که اکنون در این زمان است.
جهانجوی دستش گرفته به دستبپرسید و فرمود تا برنشست
هوش مصنوعی: جهانجوی دست کسی را گرفته و از او سوال کرد و پس از دریافت پاسخ، بر اسب خود نشست.
خرامان همی راند با او به راهفرود آمد و بر نشاندش به گاه
هوش مصنوعی: او به آرامی در کنار او حرکت میکرد و به جایگاهی پایینتر آمد و او را در آنجا نشاند.
بیاورد خوالیگرش خوان زرخورشها ز درّاج، وز کبک نر
هوش مصنوعی: بیا و طلا و جواهرات را از مرغی که زینت بخش سفره است و همچنین از کبک نر به ارمغان بیاور.
چو نان خورده شد جام می خواستندیکی بزم در خور بیاراستند
هوش مصنوعی: زمانی که غذا تناول شد، به جام شراب نیاز پیدا کردند و برای برگزاری یک مهمانی مناسب، آن را آماده کردند.
ز باده چو سرمستی آمد پدیدبسی خواسته پیش سلکت کشید
هوش مصنوعی: وقتی سرمستی و شوق ناشی از باده به وجود آمد، خواستههای زیادی به سمت تو سرازیر شد.
ز اسبان تازی و دیبای چینز تیغ و ز برگستوان گزین
هوش مصنوعی: از اسبهای تند و زیبا و پارچههای لاکچری چین، بهترینها را انتخاب کن.
پرستنده را گفت کآن شاخ گلبیاور که شادان کند جام مل
هوش مصنوعی: پرستنده به کسی گفت که آن شاخه گل را بیاور تا جام می را شاداب کند.
شتابان بشد مرد خسرو پرستهمی یافت دست فریدون به دست
هوش مصنوعی: مردی که به خسرو (شاه) ارادت دارد، به سرعت به جلو میرفته و در همین حال، دست فریدون را در دست مییابد.
چو شیری قصب دور کرد از برشپدید آمد آن چهرهٔ فرّخش
هوش مصنوعی: وقتی که شیر به دور خود چرخید، چهرهی زیبای او نمایان شد.
زمین گشت روشن ز رخسار اوزمان شادمان شد ز دیدار او
هوش مصنوعی: زمین به خاطر چهره زیبای او درخشان شد و زمان به خاطر دیدن او شاد و خوشحال شد.
به آهستگی دایه بازش نمودسرافراز سلکت نوازش نمود
هوش مصنوعی: به آرامی و به نرمی، دایه او را نمایان کرد و با محبت و مهربانی به او نوازش داد.
ببوسید آن روی چون نوبهارگرفته به مهر دل اندر کنار
هوش مصنوعی: آن چهره را ببوسید که مانند بهار تازه و دلنشین میباشد و در کنار عشق شما قرار دارد.
بخندید در روی او آتبینبدو گفت کای نامدار گزین
هوش مصنوعی: بخندید و به او نگاه کردند و آتشین به او گفت: ای معروف و برجسته، انتخاب کن.
درختیست این، بارِ او روشنیز بُن برکند بیخ آهرمنی
هوش مصنوعی: این درخت دارای میوههایی است که از ریشهاش نوری را میآورد و این نور از خصایل نیک و مثبت ناشی میشود.
هلاک ستمکاره ضحّاک و کوشبه دست وی آید، تو بشنو به هوش
هوش مصنوعی: در اینجا به سرنوشت شوم ظالمی به نام ضحّاک اشاره شده است و گفته میشود که تنها با تلاش و کوشش میتوان به دست او رسید. بنابراین، با تأمل و دقت به این نکته توجه کن.
چنان شهریاری بود کز سپهرمر او را پرستش کند ماه و مهر
هوش مصنوعی: چنان پادشاهی بود که آسمان به خاطر او، ماه و خورشید را پرستش میکنند.
همی ترسم از روزگار گزندکه گردون در آرد مرا زیر بند
هوش مصنوعی: من نگرانم که روزگار به من آسیب برساند، چون ممکن است سرنوشت باعث شود که من به موقعیتی ناخوشایند سقوط کنم.
تو این را به زنهار یزدان پاکبدار و بپرورْش چون جان پاک
هوش مصنوعی: این را به خوبی حفظ کن و از آن به عنوان یک ارزش والای معنوی بهرهبرداری کن، همانطور که در محافظت از جان خود میکوشی.
بیاموزش آن چیز کآید به کارکه باشد ستوده برآن شهریار
هوش مصنوعی: بیاموز آن چیزی را که به دردت میخورد و برای پادشاهی مورد احترام است.
سواری و آرایش و داد و دینچنان کن که چون او نبیند زمین
هوش مصنوعی: کارهایت را به گونهای انجام بده که هرگاه کسی به تو نگاه کند، نتواند در زمین عیبی بیابد یا نقصی ببیند.
پس اندرز جمشید و صحف پدربه سلکت سپرد آن شه تاجور
هوش مصنوعی: جمشید و پدرش نصیحتهایی را به سلکت داده بودند و آن پادشاه تاجدار آن نصیحتها را به یاد میآورد.
وز آن بادپایان آبی چهاربدو داد با گوهر شاهوار
هوش مصنوعی: از آن موجودات افسانهای آبیرنگ، چهار سلحشور با تجهیزات شاهانه به او هدیه دادند.
ز بهر فریدون بدان کاو سپردهمی هر زمان گوهری نو سپرد
هوش مصنوعی: به خاطر فریدون، آن کسی که هر لحظه به او جواهرات جدیدی هدیه میدهد و به او سپرده شده است.
ز کار فریدون چو پردخت شاهسرافراز سلکت بپیمود راه
هوش مصنوعی: از کار فریدون، وقتی که پردخت شاه سرافراز انتخاب کرد، راه را پیش گرفت.
جهانجوی یک روز با او برفتپسر را و او را به بر در گرفت
هوش مصنوعی: یک روز جهانجو با پسرش به سفر رفت و او را در آغوش گرفت.
دو دیدهش ببوسید و بدرود کردوزآب دو دیده دو رخ رود کرد
هوش مصنوعی: دو چشم او را بوسید و خداحافظی کرد و از اشکهای چشمانش، دو رود جاری شد.