بخش ۱۷۴ - نامهٔ کوش به طیهور به مکر و فریب
هوش مصنوعی: آتابین به وضعیت آگاه میشود و تصمیم میگیرد نامهای به شاه طیهور بنویسد. در این نامه، ابتدا خود را معرفی میکند و از صلح و دوستی سخن میگوید، درخواست میکند که از دشمنی و جنگ دوری جسته و پیوندی دوستانه برقرار کنند. آتابین تاکید میکند که جنگهایی که پیشتر بین آنها بوده، به خاطر اشتباهات بوده و او به دنبال صلح است. او به نیکی نیاکان طیهور اشاره میکند و اعلام میکند که به هیچوجه تمایل به ادامه کینه و دشمنی ندارد.
در این شرایط، طیهور که از نامه آتابین متعجب شده، به فرستادهی آتابین میگوید که نباید با دشمنی برخورد کند و باید به او گوش دهد. همچنین به فرستاده فرمان میدهد تا با احترام به او صحبت کند و او را به مهمانی دعوت کند. طیهور پس از شنیدن رنجهای فرستاده، دستور میدهد که او را استقبال کنند و سه روز به او احترام بگذارند. در نهایت، طیهور از فرستاده میخواهد که به سوی آتابین برگردد و پس از یک هفته استراحت، از او بخواهد که با صلح و دوستی پیش بروند.
چو آگاه شد کآتبین شد درستبه طیهور پرداخت و بر چاره جست
هوش مصنوعی: وقتی او متوجه شد که موضوع به درستی مشخص شده است، به فکر تدبیر و یافتن راه حل افتاد.
یکی نامه فرمود با مهر و دادنخست از همه نام خود کرد یاد
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای نوشت و مهر کرد. ابتدا نام خودش را در آن یادآوری کرد.
ز دارای خاورشَهِ شیرگیربه شاه بسیلا هشومند پیر
هوش مصنوعی: از ثروت خاور، پادشاهی شیرینکار و باهوش به نام پیری است که در بزمها و جشنها حضور دارد.
بدان ای سرافراز شاه دلیرکه من گشتم از رزم و پرخاش سیر
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ و شجاع، بدان که من از جنگ و درگیری خسته و دلزده شدم.
مرا با تو پرخاش از آن بود و جنگکه بود آتبین را برِ تو درنگ
هوش مصنوعی: من با تو به خاطر جنگ و جدلی که داریم، درگیر شدهام، مانند آتشنشان که برای خاموش کردن آتش درنگ نمیکند.
همی خواستم کآن سترگ از میانشود دور و بر تو نیاید زیان
هوش مصنوعی: من میخواستم که آن بزرگ از میان برود تا به تو آسیبی نرسد.
نه ما را بماند دگر دردسرچنانچون نمودهست بار دگر
هوش مصنوعی: دیگر برای ما هیچ مشکلی باقی نمانده است، همانطور که دوباره دچار آن شدهایم.
از او باز ویران نگردد جهانز دریا نیاید برون از نهان
هوش مصنوعی: جهان از او تغییر نمیکند و ویران نمیشود، و هیچ چیز از دریا به بیرون نمیآید مگر از عمق و ناپیدایی آن.
چو کرد او بسیلا و دریا یلهچرا کینه جویم، چه دارم گله؟
هوش مصنوعی: زمانی که او دریا را به راه انداخت و آزاد کرد، چرا باید کینه به دل بگیرم؟ چه چیزی برای شکایت کردن دارم؟
مرا تو به جای پدر باش، و منچو فرزند دارم تن خویشتن
هوش مصنوعی: تو برای من مانند پدر باش و من مانند فرزندی نسبت به خودم.
چنان باش با من که شاهان پیشبه هم ساخته همچو پیوند خویش
هوش مصنوعی: با من به گونهای رفتار کن که مانند شاهان به یکدیگر و به پیوندهایشان نزدیک و صمیمی باشیم.
نیاگان تو نیکدل بودهاندکسی را به تن رنج ننمودهاند
هوش مصنوعی: پدران و اجداد تو انسانهای خوبی بودهاند و هیچکسی را به خاطر بدنش آزار ندادهاند.
نه نیز از نیاگانت جستند کینبزرگان ایران و شاهان چین
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بزرگانی از ایران و شاهان چین به خاطر قدرت و عظمت خود، از هیچ چیز نمیهراسند و در برابر هیچ نیرویی عقبنشینی نمیکنند. آنها با شجاعت و استقامت در برابر چالشها قرار میگیرند.
مرا این درست است و دانم درستکه پرخاش و کین با بسیلا نجست
هوش مصنوعی: من میدانم که این کار برای من صحیح است و به خوبی میدانم که درگیری و دشمنی با بسیاری از افراد فایدهای ندارد.
به مردی و نیکی تو از خویشتنبگردانی آن بیکران انجمن
هوش مصنوعی: اگر با مردانگی و نیکی از خودت دور شوی، آن گنجینه بینظیر را از دست خواهی داد.
ولیکن تو دانی که گر آن سپاهفرستم که دارند دریا نگاه
هوش مصنوعی: اما تو میدانی که اگر آن نیروها را به میدان بفرستم، آنها که دریا را تحت نظر دارند، چه خواهد شد.
برنجد بسیلا، چو رنجید پیشهمان به که پیوند باشیم و خویش
هوش مصنوعی: اگر کسی ناراحت شود، بهتر است که از او دوری کنیم و به جای اینکه با او در ارتباط باشیم، در پیوند با کسانی باشیم که به ما نزدیکترند.
اگر لشکر روی گیتی به جنگبه دربند آید نیابد درنگ
هوش مصنوعی: اگر دشمنان بر روی زمین به جنگ بیایند، تردیدی در این نیست که آنها نمیتوانند توقف کنند.
به نوّی ز سر باز پیمان کنیمبه سوگند دلها گروگان کنیم
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که ما عهد و پیمان جدیدی را آغاز میکنیم و قلبهایمان را به یکدیگر متعهد میسازیم.
که ما بد نخواهیم با یکدگربود جان یکی گرچه باشد دو سر
هوش مصنوعی: ما هرگز دشمن یکدیگر نخواهیم بود، حتی اگر دو وجود جدا از هم داشته باشیم، اما روحمان یکی است.
چو جان اندر آید به سوگند و بندبه دل هر دو ایمن شویم از گزند
هوش مصنوعی: زمانی که روح به سوگند و پیمان بپیوندد، دل ما از هر آسیبی در امان خواهد بود.
فرستم بسی ساز و کردار چینکنم تازه دریا چو بازار چین
هوش مصنوعی: من به بسیاری از سازها و رفتارها می پردازم و دریا را مانند بازار چین تازه و شاداب می کنم.
چنان کز همه ساز ما هرچه هستبه شهر بسیلا به آید به دست
هوش مصنوعی: به گونهای که همه چیزهایی که از سازما هست، به شهر بسیلا میرسد و به دست میآید.
تو دانی که من چون شنیدم ز چینکه آواره شد زآن زمین آتبین
هوش مصنوعی: تو میدانی که وقتی خبر شنیدم که چین، آواره و بیخانمان شده است، چه حس عجیبی پیدا کردم.
سپه باز خواندم همی بیدرنگازیرا که با تو مرا نیست جنگ
هوش مصنوعی: من بیوقفه به خواندن مشغولم، زیرا با تو هیچ دشمنی وجود ندارد.
وگر تو مرا بیبهانه کنیبه یک دخترم شادمانه کنی
هوش مصنوعی: اگر تو به من بدون هیچ دلیلی محبت کنی، من هم برای یک دخترم با شادی و خوشحالی رفتار میکنم.
به فرمان خویش اندر آری مرابه فرزند کهتر شماری مرا
هوش مصنوعی: من به دستور خودت به سوی تو میآیم، ولی مرا در زمرهی کوچکترها به حساب نیاور.
فرستم دو چندان که خواهی ز گنجوگر جان بخواهی، ندارم به رنج
هوش مصنوعی: میتوانم خواستههای تو را برآورده کنم و حتی بیش از آنچه که میخواهی، از داراییام در اختیارت بگذارم؛ اما اگر درخواست جان کنی، برای من دشوار است که در ازای آن چیزی بدهم.
همه چین کنم زیر فرمان تونیارم برون سر ز پیمان تو
هوش مصنوعی: هرچه را که لازم باشد، برای تو آماده میکنم و هرگز از عهد و پیمان خود خارج نخواهم شد.
فرستمت منشور ماچین به پیشکه آن جا فرستی کس از دست خویش
هوش مصنوعی: برای تو نامهای فرستادم که به هر جا میخواهی بفرستی، ولی از خودت هیچکس را آنجا نفرستی.
بمیرم، چو گویی که پیشم بمیربدین آرزو گر شوی دستگیر
هوش مصنوعی: من بینهایت برایت فدایم، اگر بگویی که پیش روی من بمیر. فقط کافی است که به آرزوی تو دست یابم.
چو در نامه بنمود این کهترینهاد از برش مهر انگشتری
هوش مصنوعی: وقتی در نامهای نشان داد که از او کمتر است، مهر انگشتری را از روی او برداشت.
بخواند از بزرگان او سرکشیسخنساز مردی و جادووَشی
هوش مصنوعی: از بزرگترها درباره سرکشی و تواناییهای مردان و جادوگران بشنوید.
بدو گفت برکش به دریا تو راهببر نامهٔ من به طیهور شاه
هوش مصنوعی: به او گفت تا نامهام را به شاه طیهور برسانی، تو را به دریا میبرم.
سخن هرچه گوید همه یاد دارازآن سان که باید تو پاسخ گزار
هوش مصنوعی: هرچه کلام میگوید، به یاد بسپار و در پاسخ دادن به آن همانطور که باید عمل کن.
فرستاده دریا به یک مه بریدز دربند چون باژبانش بدید
هوش مصنوعی: یک قاصد از دریا به دلیلی به سرزمین ما آمد و وقتی به دربند رسید، با دوربینش به تماشا پرداخت.
فرود آمد از دور و زورق بداشتیکی مرد پرسنده را برگماشت
هوش مصنوعی: یک مرد پرسشگر به کنار آب آمد و قایقی را به راه انداخت تا سوار شود.
ز ملّاح پرسید کاین مرد کیستنشستن بدین مرز از بهر چیست
هوش مصنوعی: از ملّاح پرسید که این مرد کیست و چرا برای نشستن در این مرز آمده است.
فرسته چنین پاسخ آورد بازکه پرخاش کمتر کن ای سرفراز
هوش مصنوعی: پاسخ فرستاده شد که کمتر جنجال کن، ای عزیز و سرافراز.
فرستادهٔ شاه چینیم، گفتبه دریا بیاییم با رنج جفت
هوش مصنوعی: ما فرستادهی پادشاه چین هستیم و به ما گفتهاند که با تمام سختیها و مشقتها، باید به دریا بیاییم.
سواری فرستاد سالارِ باربه طیهور و آگاه کردش ز کار
هوش مصنوعی: سالار، سوارانی را به سوی طیهور فرستاد و او را از وضعیت کار با خبر کرد.
برآشفت طیهور و گفت آن چه چیزمر او را چه کار است با من بنیز
هوش مصنوعی: طیور به شدت ناراحت شد و گفت: "این چه چیزی است که او برای من نگران است؟"
فرستاده را پیش من راه نیستبتر زو مرا هیچ بدخواه نیست
هوش مصنوعی: فرستادهای که به سراغ من آمده نمیتواند راهی برای ورود پیدا کند و هیچ دشمنی برای من وجود ندارد.
بدو گفت دستور کای شهریارهمی خوار داری تو دشمن، مدار
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای پادشاه، همواره مراقب باش که دشمنان را فریب ندهی و آنها را کوچک نشمار.
فرستادهٔ دشمنت را بخوانسخن گوی با او و بنشان به خوان
هوش مصنوعی: پیامآور دشمن را نزد خود بخوان و با او گفتگو کن، سپس او را به میهمانی نشاند.
که گر غرقه خواهد شدن دشمنتدو دست اندر آویزد از دامنت
هوش مصنوعی: اگر دشمن تو بخواهد غرق شود، بهتر است که دو دستش را از دامن تو بگیرد.
بمان تا شود آبش اندر جهانپس آنگه ز دستش تو دامن رهان
هوش مصنوعی: بمان تا آب او در دنیا جاری شود، سپس تو دامن خود را از او جدا کن.
فرستادهٔ شاه را پیش خویشببین تا چه دارد از آن تیره کیش
هوش مصنوعی: فرستادهی پادشاه را به نزد خود بخواه و ببین که او چه چیزی از آن قوم تاریکدل دارد.
ز دستور چون پند بشنید شاهپذیره فرستاد لختی سپاه
هوش مصنوعی: پس از اینکه شاه نصیحت را شنید، به سرعت دستور ارسال سپاه را صادر کرد.
فرستاده چون اندر آمد به شهرتنش رنج دریا بسی یافت بهر
هوش مصنوعی: وقتی فرستاده وارد شهر شد، بدنش دردهایی زیادی ناشی از سفر دریایی را احساس کرد.
سه روزش گرامی همی داشتندچهارمش زی تخت بگذاشتند
هوش مصنوعی: سه روز را بسیار گرامی میشمردند، اما روز چهارم او را از تخت و مقامش برکنار کردند.
زمین را ببوسید و نامه بدادبه مُهرش نگه کرد و پس برگشاد
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و نامهای نوشت، سپس آن را با مُهرش مهر کرد و بعد از مدتی دوباره باز کرد.
یکایک ز سر تا به پایان بخوانداز آن کار، طیهور خیره بماند
هوش مصنوعی: هر کس باید به دقت از ابتدا تا انتهای کار بخواند و بررسی کند، تا در اثر دقت و تامل، متوجه زیبایی و عمق آن شود.
فرستاده را گفت رو بازگردبرآسای یک هفته از رنج و درد
هوش مصنوعی: پیامآور را خطاب کرد و گفت که برگرد و برای یک هفته از درد و زحمت آسوده باش.