بخش ۱۸۵ - آگاهی یافتن کوش از گرفتار شدن ضحّاک بر دست فریدون و گریختن کوش
هوش مصنوعی: در این متن، طیهور که به شدت ناامید و ترسان شده، با سرکشان و بزرگترها صحبت میکند و از آنها میخواهد تا گنج و دخترانش را به او بدهند، زیرا از روزگار ناامید شده است. او به آنها میگوید که اگر او گنجهایش را به دشمنش بسپارد، شاید کینهها کاسته شود. او تمام شب را از غم نمیخوابد و صبح روز بعد، کشتیای با سه مرد دلاور به shore نزدیک میشود. یکی از این دلاوران به او میگوید که باید از خود در برابر دشمنان محافظت کند، زیرا ضحاک (دشمن) به قدرت رسیده و بسیاری از مردم را کشته است. او به تحریکات و وضعیت سختی که در آن به سر میبرد، میپردازد و از یزدان (خدای) میخواهد که به او یاری رساند. در نهایت، تنها عدهای از اسیران از کوه آزاد میشوند و به طیهور میپیوندند.
بترسید طیهور و نومید شدشب و روز لرزنده چون بید شد
هوش مصنوعی: از طغیان و ترس بترسید و بدانید که شب و روز، همچون بیدی لرزان تحت فشار خود هستند.
سگالش همی کرد با مهترانکه او را دهد گنج و هم دختران
هوش مصنوعی: او به همراه دیگران دربارهٔ گرفتن ثروت و دختران صحبت میکرد.
چو نومید شد مردم از روزگارببخشایدش بیگمان کردگار
هوش مصنوعی: زمانی که مردم از زندگی ناامید میشوند، بدون شک خداوند به آنها نیکی و بخشش میدهد.
همی تا ببندی میان را کمرزمانه بگردد به رنگی دگر
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در تلاش هستی که مشکلات و موانع را کنترل کنی، زندگی و زمان به طور مداوم تغییر میکند و به صورت دیگری دیده میشود.
همی تا برون آری انگشتریجهان را دگرسان شود داوری
هوش مصنوعی: هرگاه انگشتری به بیرون بیندازی، دنیا دگرگون میشود و سرنوشت تغییر میکند.
چو طیهور نومید گشت از جهانچنین گفت با سرکشان و مهان
هوش مصنوعی: وقتی پرنده از جهان ناامید شد، اینگونه با بزرگان و سروران سخن گفت.
که من گنجها هرچه دارم به بندسپارم بدین دشمن پر گزند
هوش مصنوعی: من تمامی داراییها و ثروتهایم را برای جلوگیری از آسیب به این دشمن، تحت کنترل و حفاظت قرار میدهم.
همه دختران را فرستم بدویمگر روی برتابد این کینهجوی
هوش مصنوعی: من همه دختران را به جلوی خود میفرستم تا شاید این کینهجویی را کنار بگذارند و بر روی آن تأثیر نگذارد.
براین بود و از غم همه شب نخفتچو خورشید بنمود روی از نهفت
هوش مصنوعی: او به خاطر غم، تمام شب را نخوابید و مثل خورشید که از پشت ابرها نمایان میشود، در دل شب در افکارش و احساساتش روشن بود.
ز دریا یکی کشتی آمد برونسه مرد دلاور به کشتی درون
هوش مصنوعی: از دریا یک کشتی بیرون آمد که سه مرد شجاع در آن بودند.
ز کشتی سوی کوش بشتافتندمر او را چو بیانجمن یافتند
هوش مصنوعی: از کشتی به سمت کوش (محل کار) شتاب کردند و وقتی او را دیدند که بدون جمعیت و به تنهایی در آنجا بود.
از ایشان یکی گفت باید که شاهز دشمن تن خویش دارد نگاه
هوش مصنوعی: یکی از آنها گفت که پادشاه باید مراقب خود در برابر دشمنانش باشد.
که ضحّاک شه را فریدون ببستبیامد به تخت مهی برنشست
هوش مصنوعی: ضحّاک، شاه را فریدون دستگیر کرد و به تختی با جلال و شکوه نشسته است.
فزون از هزاران تبارش بکشتبر او بخت یکبارگی شد درشت
هوش مصنوعی: بیش از هزاران نسل از او کشته شدند، ناگهان بختش به شدتی ناکامانش کرد.
دل کوش گفتی ز تن برپریدبلرزید و بر کس نکرد او پدید
هوش مصنوعی: دل گفت که از تن جدا شده است، اما در واقع لرزید و به هیچکس نشان نداد.
چو شب گشت با ویژگان برنشستگریزان به دریای چین درنشست
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا رسید، او با افراد خاصی نشسته بود و به تماشای دریاچه چین رفت.
بماندند رخت و سپاه و بنهنه از میسره یاد و نز میمنه
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیت افراد و وسایل آنها اشاره میکند که همگی در یکجا باقی ماندهاند و چیزی از آنچه در میدان نبرد بوده، به یاد نمیآورند. به نوعی، به زندگی و هدایت افراد در شرایط سخت اشاره دارد که از گذشته و نبردها تنها وسایل و تدارکات مانده و دیگر یاد و خاطرهای از آن جنگ و آن دوران وجود ندارد.
تنی پنج شش زآن اسیران کوهکه از بند بودند گشته ستوه
هوش مصنوعی: تنی پنج یا شش نفر از آن اسیران کوه که از زنجیر آزاد شده بودند، اکنون خسته و درمانده شدهاند.
سوی شاه طیهور رفتند تیزکه شد پیلدندان به راه گریز
هوش مصنوعی: به سوی پادشاه طاهور (پاک) رفتند با عجله، زیرا فیل دندانهایش را برای فرار تیز کرده بود.
تو ایدر چرایی نشسته دژمکه یزدان سرآورد بر تو ستم
هوش مصنوعی: تو اینجا نشستهای و دلیل ناراحتیات مشخص است، زیرا خداوند بر تو ظلم کرده است.