بخش ۱۸۶ - در پی کوش و چینیان
هوش مصنوعی: در این داستان، طیهور از ناراحتی و نگرانی درباره دشمنی که به کشور آنها حمله کرده، صحبت میکند. او لشکری میفرستد تا دشمنان را شکست دهند و دستور میدهد که هر کس را که ببینند، بکشند. با پیروزی بر دشمنان و به اسارت گرفتن آنها، شاه به پیروزی خود افتخار کرده و از خدا تشکر میکند. او همچنین دستور میدهد که کشتیهای زیادی بسازند تا به مرزهای کشور ماچین بروند و به تعقیب دشمن ادامه دهند. در نهایت، با ساخت کشتیها و آمادگی برای نبرد، به تلاشهای خود برای دفاع از سرزمینشان ادامه میدهند.
از ایشان چو بشنید طیهور گفتکه این بدگهر باد با درد جفت
هوش مصنوعی: وقتی او از آنها شنید، طیهور گفت که این فرزند ناپسند با درد سازگار است.
مگر دشمنی زو کشیدهست کینوز او بستده تخت ماچین و چین
هوش مصنوعی: آیا دشمنی بر ما سختی و کینهای به دل دارد که بر تخت ما نشسته و آرامش و آسایش ما را گرفته است؟
وگرنه همی دام یازد به راهمرا تا به هامون کشد با سپاه
هوش مصنوعی: اگر دست از تلاش برندارم، ممکن است موانع و مشکلاتی در مسیر من قرار بگیرد که مرا به سوی سختیها و چالشها بکشد.
یکی لشکر گشن هم اندر زمانفرستاد بر پِی دنان و دمان
هوش مصنوعی: فرماندهی یک لشکر گرسنه در زمان مشخصی به سوی دام و پرندگان فرستاده شد.
سر راه دربند گیرید، گفتمباشید با خواب و آرام جفت
هوش مصنوعی: در مسیری که به بن بست میرسد، از خواب و آرامش خود دوری کنید و همیشه مراقب باشید.
ز یاران او هرکه یابید، زودز جانش برآرید یکباره دود
هوش مصنوعی: هر کسی که از یاران او پیدا شود، سریعاً باید به یکباره از جانش دست بردارد و از بین برود.
سپه سوی دربند بشتافتندبکشتندشان هر کجا یافتند
هوش مصنوعی: سربازان به سمت دربند هجوم آوردند و هر کجا که آنها را پیدا کردند، کشتند.
به طیهوریان آمد از ره سوارز خویشان او سرکشی نامدار
هوش مصنوعی: سوارانی از دور به سوی طیره آمدند، که از خانواده او و به خاطر سرکشی و نافرمانیاش معروف بودند.
که دشمن گریزان ز دریا گذشتسپاهش پراگنده بر کوه و دشت
هوش مصنوعی: دشمن از دریا فرار کرده و سپاهش به طور پراکنده بر روی کوهها و دشتها پخش شده است.
بمالید طیهور رخ را به خاکنیایشکنان پیش یزدان پاک
هوش مصنوعی: صورت خود را به خاک بمالید و در حال نیایش به درگاه خداوند بزرگ نماز بگذارید.
همانگه سران سپه را بخواندمگر، گفت، ضحاک جادو نماند
هوش مصنوعی: در آن لحظه، سپهبدان و رهبران را فرا میخواند، و ضحاک دیگر جادوی خود را نداشت.
اگر نه کسی کشور چین گرفتکه این دیوزاده شتابان برفت
هوش مصنوعی: اگر کسی به کشور چین نرفت، این دیوانه با شتاب از آنجا رفت.
فرستاد نزدیک «کارم» سوارکه برکش تو شمشیر زهرابدار
هوش مصنوعی: فرستاد تا یک سوار به نزد من بیاید و به او گفت که شمشیر زهرآلودی را از جا بردارد.
کرا یابی از لشکر دیوزادبسوزان و خاکسترش ده بباد
هوش مصنوعی: لشکر دیوان را بسوزان و خاکستر آن را به باد بده.
که یزدان بلا پیش تو آوریدکز این مرز شد تیرهشب ناپدید
هوش مصنوعی: خداوند بلاها را به سوی تو میآورد تا از این سرزمین، شب تاریک و ناپدید شود.
بنه ماند بر جای با خواستهسراپرده و خیمه آراسته
هوش مصنوعی: به آرامی در جای خود بنشین و به خواستهات فکر کن، همانند سرپوش و چادر زیبایی که به دقت چیده شده است.
همانگه در شهر بگشاد شاهبرون رفت با ساز رزم و سپاه
هوش مصنوعی: در همان لحظه که شاه در شهر را باز کرد، او با تجهیزات جنگی و نیروهایش خارج شد.
همی تاخت تا پیش دربند تفتز دشمن کرا یافت کشت و گرفت
هوش مصنوعی: او به سرعت به سمت دروازهای میرفت، هر که را که از دشمن مییافت، او را میکشت و به اسارت میگرفت.
بفرمود تا در نهادند تیغکسی کاو نهان شد به راه گریغ
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا شمشیری در دل کسی بزنند که در مسیر فرار پنهان شده بود.
به طیهور دربندیان باز خورداز ایشان زمانه برآورد دگر
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که زمانه کسانی را که در بند و محدودیت هستند، تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را به تغییرات جدیدی میکشاند. به عبارتی دیگر، زندگی و وقایع مختلف میتوانند بر وضعیت و سرنوشت افرادی که در سختیهای خاصی هستند، اثر بگذارند و آنها را به سمت دگرگونی و تحولی تازه سوق دهند.
سه پنجه هزار از دلیران چینبکشتد و ز ایشان کشیدند کین
هوش مصنوعی: سه هزار و پانسد نفر از دلیران چین را کشتند و از آنها کینهای به جا ماند.
چنان شد کز آن کشتگان جوی خونخروشان همی شد به دریا درون
هوش مصنوعی: به گونهای شد که از قربانیان، جوی خون بهقدری پرخروش و جاری بود که به دریا میریخت.
سپاهی به دریا فرستاد شاهکه دشمن به دریا نیابند راه
هوش مصنوعی: شاه سپاهی را به دریا فرستاد تا مانع از دسترسی دشمن به دریا شوند.
سپه رفت و آورد چندان اسیرکه نتوان شمردن ز برنا و پیر
هوش مصنوعی: سپه دیگر جنگ را پایان داد و تعداد زیادی از اسیران را به همراه آورد که شمارش آنها، چه بزرگسال و چه جوان، امکانپذیر نبود.
همانا فزون آمد از ده هزارسوار و پیاده همه نامدار
هوش مصنوعی: بیگمان، تعداد سواران و پیادهها که نامآور هستند، از ده هزار نفر بیشتر شده است.
بفرمود تا تیغ برداشتندیکایک به شمشیر بگذاشتند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا تیغها را برداشتند و هر کس شمشیر خود را آماده کرد.
وز آن جا به لشکرگه کوش رفتسراسر همه خواسته برگرفت
هوش مصنوعی: از آن جا، به سوی لشکرگاه رفت و همه خواستهها و آرزوهایش را یکجا جمع کرد.
نه چندان خورش بود یا خواستهکه در سالیانها شدی کاسته
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که چیزی به اندازهای که انتظار میرفت، بارز و نمایان نبود و در طول زمان، از اهمیت یا شدت آن کاسته شده است.
جزیره شد آباد زآن به که بودپر از گوهر و جامهٔ ناپسود
هوش مصنوعی: جزیره به خاطر وجود جواهرات و لباسهای نیکو رونق یافت و آباد شد.
بسیلا بینباشت از خوردنیز پوشیدنی و ز گستردنی
هوش مصنوعی: بسیاری از چیزهایی که میخوریم و میپوشیم، از منابعی که در اطراف ما وجود دارد، به دست میآید.
سپاهی و شهری از آن بهره یافتوز آن جا به شهر بسیلا شتافت
هوش مصنوعی: نیروهای نظامی و مردم شهر از آن بهرهمند شدند و به همین دلیل به سوی شهر بسیلا شتافتند.
ندادند کس را یکی هفته بارنیایش همی کرد بر کردگار
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که یک مرد، هفتهای چند بار برای پروردگارش دعا و نیایش میکند.
همی گفت کای پاک و برتر خدایتو نیرودِهی و تو نیکینمای
هوش مصنوعی: تو ای خدای پاک و برتر، همواره نیرومند هستی و همیشه نیکی میکنی.
همه خوبی و کامگاری ز توستستمدیده را زور و یاری ز توست
هوش مصنوعی: تمام خوبیها و کامیابیها از جانب توست و به ستمدیده، نیز نیروی کمک و یاوری تو میرسد.
توانا تویی، ما همه ناتوانتو کردی چنین دشمنی را نوان
هوش مصنوعی: تو قادری و ما همه ناتوانیم، تو با قدرت خود این دشمنی را به وجود آوردی.
تو کردن توانی از اینسان سببکه بگریخت این دیوچهره به شب
هوش مصنوعی: تو میتوانی آنچنان عمل کنی که این دیو زشت چهره در شب فرار کند.
وگرنه ز من خوارتر کس نبودبرآوردی از کاخ من تیره دود
هوش مصنوعی: اگر نه این بود، هیچ کس از من خوارتر نبود، تو از درگاه من پرچم تاریکی را برافراشتی.
سپاس از تو دارم هزاران هزارکز این دشمن بد برآمد دمار
هوش مصنوعی: از تو بینهایت سپاسگزارم که از این دشمن بد رهایی یافتیم.
به هشتم سپه را همه بار دادبه درویش و بیچاره دینار داد
هوش مصنوعی: در هشتمین ماه، سپاه را با تمام بار و وسایلشان به شخصی ساده و بیچیز دادند و در عوض آن، فقط یک دینار به او دادند.
چو کارم بیامد به پیش پدربدو گفت مگشای بند کمر
هوش مصنوعی: وقتی کارم به حضور پدر رسید، به او گفتم که بند کمرم را نگشایید.
سپه ساز و کشتی فراوان بسازیکی تا سوی مرز ماچین بتاز
هوش مصنوعی: نیرو و تجهیزات زیادی فراهم کن و یک کشتی بساز تا به سمت مرز ماچین حرکت کند.
ببین تا چه کردهست گردان سپهرکز ایدر گریزان شد آن دیوچهر
هوش مصنوعی: نگاه کن که چه کارهایی کرده است نیروی آسمان، که آن دیو زشت و شرور از کجا فرار کرده است.
کرا از جزیره به خواری ببردبه ماچین بدان مرزداران سپرد
هوش مصنوعی: اگر کسی از جزیره به ذلت و خواری برسد، باید او را به مرزبانانی بسپارند که در آنجا هستند.
ببین تا فرستی بدین کوه بازکرا ساز باید همی بخش ساز
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن که آیا میتوانی در این کوه کسی را پیدا کنی که شایسته کمک و حمایت باشد.
در آن هفته کشتی همی ساختندزمین از صنوبر بپرداختند
هوش مصنوعی: در آن هفته، کشتیای ساخته میشد و زمین با چوب صنوبر پوشش داده میشد.