بخش ۲۲۵ - فرستادن جاسوسان به دربار فریدون
هوش مصنوعی: شخصی از شهری به نام خمدان به سمت شهری دیگر میرود و هیچکس را برتر از خود نمیبیند. او یک مرد شجاع را احضار میکند تا از کارهای فریدون بگوید. این مرد به درگاه فریدون میرود و باید مسائل پنهان را بررسی کند. او سپاه فریدون را میبیند و در مورد نیتهای او و وضعیت سپاه صحبت میکند. اگر فریدون قصد حمله به آنجا را داشته باشد، او هم باید به مخفیانه به آنجا برود. در نهایت، به او هدایایی از دیبا و دینار میدهد و او به عنوان فرستاده به سوی فریدون میرود.
وز آنجا سوی شهر خمدان کشیدهمی برتر از خویشتن کس ندید
هوش مصنوعی: از آنجا به سوی شهر خمدان حرکت کرد و هیچکس را بالاتر از خود نمیدید.
یکی شیردل مرد را پیش خواندز کار فریدون فراوان بخواند
هوش مصنوعی: مردی دلیر را نزد خود خواند و از کارهای فریدون بسیار سخن گفت.
به درگاه او رفت بایدْت، گفتیکی بر رسیدن ز راز نهفت
هوش مصنوعی: باید به درگاه او بروی و از اسراری که پنهان ماندهاند، بگویی.
سپاهش بدیدن که چند است و چونهم از دیدنِ خود، هم از رهنمون
هوش مصنوعی: سربازانشان را به تماشا میکشند تا ببینند چه تعدادند و چگونهاند و همچنین از نگاهی که به خودشان دارند و راهنماییهایی که میگیرند.
ببین تا فریدون چه دارد به دلچه کردهست با آن سپاه خجل
هوش مصنوعی: ببین چه احساسی در دل فریدون وجود دارد و با آن سپاه شرمنده چه کرده است.
اگر سوی ما دارد آهنگ، شاهتو آهنگ ما کن نهانی به راه
هوش مصنوعی: اگر شاه تو به سمت ما بیاید، تو هم به آرامی و به طور پنهانی به این راه بپیوند.
بدادش ز دیبا و دینار چندفرستاده شد بر ستور نوند
هوش مصنوعی: چندین پارچه از ابریشم و مقداری سکه طلا به او داده شد و بر اسبی سوار شد.