بخش ۲۲۶ - عشق کوش به نگارین و کشتن او
هوش مصنوعی: شاه به خودکامگی بر تخت نشسته و دلش به کارهای زمان خوش است. هر شب دختری زیبا میبیند و او را به همسری میگیرد و اگر او را نمیپسندد، در شبستانش زندانی میکند. زنان از ترس تیغ شاه، به شکم بچههای خود آسیب میزنند. دختری از مکران که بسیار زیباست، به شیرینی رفتار میکند، اما دلش از گزند شاه در امان نیست.
این دختر به شاه میگوید که آرزوهای او را برآورده کند و از او میخواهد که از خودخواهی دست بردارد. او از شاه میخواهد که سوالی دربارهی جنگهای گذشته بپرسد و در مورد سپاه فریدون و ناکامیهایی که در آن جنگها رخ داده، صحبت کند. شاه به او اطمینان میدهد که هر آنچه او بخواهد را خواهد داد.
دختر درست میگوید که شاه باید بر مشکلات گذشته بیندیشد و در مورد کارهایش با زیر دستانش بیشتر دقت کند. پاسخهای او شاه را به چالش میکشد و در نهایت به برپایی عدالت در کشور وی دعوت میکند.
بخش پایانی داستان بیانگر تنبیه شاه است که در اثر ظلم به زیر دستانش با تیغ دشمن مواجه میشود و به سزای اعمال خود دچار میشود.
به خودکامگی شاه بر تخت شدبه کار زمان دلْش پردخت شد
هوش مصنوعی: شاه به خاطر خودخواهی و قدرتطلبیاش بر تخت سلطنت نشست و در پی آن، دلش به مشکلات و چالشهای زمانهاش گرفتار شد.
همی هر شبی دختری خوبرویبدیدی و روزش بدادی به شوی
هوش مصنوعی: هر شب دختری زیبا میدیدی و در روز او را به همسری میسپردی.
اگر هیچ بودی مر او را پسندهمی در شبستانْش کردی به بند
هوش مصنوعی: اگر هیچ چیزی نبود، او را هم دوست میداشتی و در آغوشش نگه میداشتی.
هر آن کس کز او بار برداشتیهمی تا نکشتیش نگذاشتی
هوش مصنوعی: هر کسی که از او سودی بردی، تا زمانی که او را نکشتهای، او را رها نکردی.
زن از بیم تیغ بداندیش شاههمی در شکم بچّه کردی تباه
هوش مصنوعی: زن به خاطر ترس از شمشیر شاه بداندیش، به فرزندی که در شکم دارد آسیب میزند.
ز مکرانیان دختری نوشلبهمی داشت شادان به روز و به شب
هوش مصنوعی: دختری از مکران بود که لبانی شیرین داشت و در روز و شب شاداب و خوشحال بود.
تنش چون گل و ناف و پستان حریرلبان شکّر و گیسوانش عبیر
هوش مصنوعی: بدنش مانند گل، و نازکش و سینهاش نرم و لطیف است، لبهایش شیرین و موهایش بوی خوشی دارد.
به غمزه شه جاودان را گزندبه چهره دل ماه از او زیر بند
هوش مصنوعی: به خاطر ناز و عشوهای که همیشه دارد، زیبایی چهرهاش میتواند بر دلها آسیب بزند و انسان را در بند عشق خود گرفتار کند.
دل از راستی، دیده از ناز و شرمز شمشاد بالا، ز سوسنْش چرم
هوش مصنوعی: دل از صداقت پر شده و چشم، دلباختهی ناز و زیبایی است. از بلندی شمشاد بالاست و از لطافت سوسن، پوستش نرم شده است.
سخن شهد و رفتار طاووسوارنگارین همی خواندش شهریار
هوش مصنوعی: شاه به زیبایی و ظرافت سخن میگوید و همچون طاووس، رفتار و جلوهای دلنشین دارد.
نگارش چو آرایش جان نبودجز از خویشِ دارای مکران نبود
هوش مصنوعی: اگر نوشته به زیبایی و دلنشینی جان نباشد، نمیتواند چیزی جز خویشتن انسان را به نمایش بگذارد.
برادرش را دخت بود آن نگارنهان داشت راز از دل شهریار
هوش مصنوعی: دختر برادرش، آن معشوق مخفی، رازی را از دل پادشاه پنهان کرده بود.
که هرکس کزآن تخمه دید او، بکُشتبر آن تخمه بر بختِ بد شد درست
هوش مصنوعی: هر کس که از آن دانهها بیفتد، بداند که در نتیجهی آن، بدبختی به سراغش خواهد آمد.
ز مِهر نگارین که بودش ز پیشهنوزش به دل مانده اندوه و ریش
هوش مصنوعی: از عشق زیبای او که هنوز در دل باقی مانده، غم و حسرتی به یاد دارم.
نشسته به بگماز روزی به همدل از رنج دور و روان از ستم
هوش مصنوعی: روزی در جایی آرامشخاطر نصیبم شد و از درد و رنجهای روحی و ظلمهایی که دیدهام، رهایی یافتم.
بدو شادمانه دل شهریارگهی ناز و گه بوسه و گه کنار
هوش مصنوعی: دل شاد و خوشحال شاه به این حال است که گاهی با ناز میآید، گاهی بوسه میدهد و گاهی نیز با محبت به کنار مینشیند.
بدو گفت کای گنج پرخواستهز ما آرزو هیچ ناخواسته
هوش مصنوعی: به او گفت: ای گنجی که به دنیای ما آمدهای، آرزوی هیچ چیز ناخواستهای را نداشته باش.
یکی آرزو خواه و دل برمپیچکه هرگز ندارم دریغ از تو هیچ
هوش مصنوعی: اگر کسی آرزوی تو را داشته باشد و دلش برای تو تنگ نشود، بدان که من هرگز از تو چیزی را دریغ نخواهم کرد.
نگارین چنین پاسخش داد و گفتکه بادی همه ساله با بخت جفت
هوش مصنوعی: او با زیبایی و ملایمت پاسخ داد و گفت که هر سال بادی وزیدن دارد که همیشه به خوشبختی و اقبال نیکی مرتبط است.
به فرّ تو شاها، مرا کام هستبزرگی و نیکی و آرام هست
هوش مصنوعی: به خاطر بزرگی تو، ای شاه، من به آرامش و نیکی دست یافتهام و خواستههایم برآورده شده است.
همی بر شبستانت فرمان دهمبه خودکامگی پیش تو جان دهم
هوش مصنوعی: به تو دستور میدهم که بر شبستانت، با غرور و خودخواهی رفتار کنی، حتی اگر برای این کار جانم را فدای تو کنم.
مرا آرزو کام شاه است و بسکه بر آرزو هست خود دسترس
هوش مصنوعی: آرزوهای من تنها به تحقق خواستههای شاه بستگی دارد، زیرا خودم دسترسی به برآورده شدن این آرزوها ندارم.
بدو گفت کز من رهایی مجوییکی آرزو خواه بی گفت و گوی
هوش مصنوعی: به او گفت که به دنبال رهایی من نباش، بلکه یکی از آرزوهایت را بدون هیچ حرف و گفتگویی بخواه.
بدو گفت شاها، میفزای رنجکه دارم همی هرچه باید ز گنج
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: به زحمت خود بیفزای، چون هر آنچه نیاز دارم از داراییام است.
کسی را بود آرزو، کش نیازبه چیزی بود کآن نیابد فراز
هوش مصنوعی: کسی آرزویی داشت و نیازمند چیزی بود که به آن نمیرسید.
من آری نیازی ندارم کنونکه گنجی که دارم ندانم که چون
هوش مصنوعی: من اکنون نیازی ندارم، چون گنجی که دارم را نمیدانم چگونه باید استفاده کنم.
اگر شاه بیند، نفرمایدمکه ترسم که گفتار بگزایدم
هوش مصنوعی: اگر پادشاه ببیند، نمیخواهم بگویم چون ترس دارم که گفتهام را رد کند.
اگر شهریاری بخواهی تو، گفتندارم دریغ از تو ای نیک جفت
هوش مصنوعی: اگر به دنبال مقام و قدرت هستی، باید بدان که من چنین چیزی برای تو ندارم و افسوس بر این عدم. ای همراه نیکو.
بدو گفت کاکنون که گفتار شاهچنین است با بندهٔ نیکخواه
هوش مصنوعی: او به او گفت که حالا که صحبتهای پادشاه اینگونه است، باید با کسی که خیرخواه است، رفتار کرد.
نیازم نیاید به گیتی ز چیزولیکن یکی پرسش آرم بنیز
هوش مصنوعی: به دنیا نیازی ندارم، اما سؤالی در دل دارم که میخواهم بپرسم.
که از دیرباز این سخن در دلمهمی دارم و دل همی بگسلم
هوش مصنوعی: من از زمانهای دور این حرف را در دل خودم نگه داشتهام و دلم همواره آمادهی شکستن است.
بدو گفت خسرو میندیش هیچبپرس آنچه خواهی و دل برمپیچ
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: هیچ نگران نباش و هر چیزی که میخواهی بپرس، فقط دل خودت را به هم نریز.
نگارین بدو گفت کای نیکخویمرا این یکی داستانی بگوی
هوش مصنوعی: عزیزم، از تو خواهش میکنم که یک داستان زیبا برایم بگویی.
کزآن پس که از چین سپه راندیبه دست بداندیش درماندی
هوش مصنوعی: پس از آنکه تو توانستی سپاه چین را شکست دهی، به دست کسانی که بدخواه بودند، درماندی و گرفتار شدی.
سپاه فریدون و زخم درشتیکی کوهپایه گرفتی تو پشت
هوش مصنوعی: وقتی سپاه فریدون در جنگ پیروز میشود و زخمهای بزرگ و عمیق را به دست میآورد، تو نیز مانند کوهپایهای که پشت خود را محکم نگه داشته، در برابر این چالشها ایستادهای.
نه بر دشمنان چارهای ساختینه تیری سوی دشمن انداختی
هوش مصنوعی: تو نه راهی برای مقابله با دشمنان پیدا کردی و نه تیری به سمت آنها پرتاب کردی.
چو از شاه مکران سپه خواستیبدین آرزو نامه آراستی
هوش مصنوعی: وقتی از پادشاه مکران نیرو خواستی، به این آرزو نامه ای زیبا نوشتی.
سپاهی فرستاد با ساز جنگکه بشکست دشمن برای درنگ
هوش مصنوعی: سربازانی را به سوی دشمن فرستاد تا درنگ نکنند و به جنگ بپردازند و دشمن را شکست دهند.
چو در پادشاهی بگشتی همیبه مکران زمین برگذشتی همی
هوش مصنوعی: زمانی که در سلطنتی مشغول بودی، به سرزمین مکران سفر کردی و از آنجا هم عبور کردی.
به پیش تو آورد چندان ز گنجکه پیلان شدند از کشیدن به رنج
هوش مصنوعی: به خاطر تو، آنقدر ثروت و گنج آوردند که فیلها هم برای حمل آن به زحمت افتادند.
همی کرد یک ماه ساز سپاهکه از خوردنی تنگ شد جایگاه
هوش مصنوعی: یک ماهواره در حال آمادهسازی بود تا گروهی را به کار گیرد، اما به دلیل محدودیت غذا، فضا برای ادامه کار تنگ شده بود.
وزآن پس چو برگشتی از خاورانپذیره شدت پیش با سروران
هوش مصنوعی: پس از آنکه از سمت خاوران بازگشتی، با روی خوش و احترام به پیشواز تو خواهند آمد، همانند بزرگانی که مورد احترام هستند.
دگر باره چندان به پیشت کشیدکه از هیچ کهتر چنان کس ندید
هوش مصنوعی: بار دیگر به قدری تو را به جلو آورد که هیچ کس دیگری را به آن اندازه بزرگ ندیده بود.
درِ گنجهای پدر باز کردچهل روز لشکر ورا ساز کرد
هوش مصنوعی: پس از اینکه پدر گنجینههای خود را به نمایش گذاشت، لشکری به مدت چهل روز برای او آماده کردند.
چو برداشتی کاندر آیی به چینهمی رفت پیشت دو منزل زمین
هوش مصنوعی: وقتی که به چین میرسیدی، دو مرحله از راه را پشت سر گذاشته بودی.
از آن پس که او خواست گشتن ز راهبه دو نیم کردش سرافراز شاه
هوش مصنوعی: پس از آنکه او تصمیم گرفت از مسیر خود خارج شود، شاه را به دو نیم کرد و به او افتخار بخشید.
چو کردار پاداش او این نمودجهان ناامید از شه چین ببود
هوش مصنوعی: اگر کردار انسان اینگونه باشد، پس این جهان از وجود پادشاه چینی ناامید خواهد شد.
همی خواهم اکنون که فرخنده شاهنماید به من بنده او را گناه
هوش مصنوعی: من اکنون آرزو دارم که پادشاه خوشبخت، به من که بنده او هستم، نگاهی رحمتآمیز بیفکند تا گناههایم بخشیده شوند.
که هرگز چنین شهریارانِ پیشنکردند با زیردستان خویش
هوش مصنوعی: هرگز چنین پادشاهانی با زیر دستان خود چنین رفتاری را نشان ندادند.
نه زآن سان پرستش کسی کرد نیزکه دارای چین دشمنش کشت نیز
هوش مصنوعی: هیچگاه نباید به پرستش و احترام کسی پرداخت که در دلش دشمنی را پرورش میدهد و به دشمنی با تو میپردازد.
به هنگام پاداش، تیغ آمدشیکی دخمه از وی دریغ آمدش
هوش مصنوعی: در زمان پاداش، او به تیغ (سلاح) برخورد کرد و در مقابل یک مکان مخفی (دخمه) که در آن وجود داشت، از او دوری گزید.
ز پرسش برآشفت یکباره کوشبدو گفت کای بدرگ خیره هوش
هوش مصنوعی: او ناگهان از سوال برآشفته شد و به او گفت: "ای بزرگ خیرهسر، کمی فکر کن."
تو را با چنین داستان خود چه کارپسودن به بیهوده دنبال مار
هوش مصنوعی: تو با این ماجرای بیفایده چه کار داری؟ دنبال چیز بیهوده و غیرمفیدی مثل مار نرو.
چنان مست گشتی تو اندر نواختکه هرگونه پرسش توانی تو ساخت
هوش مصنوعی: شما به قدری در نواختن و نوازش مهارت پیدا کردهاید که میتوانید به هر سوالی که پیش میآید، پاسخ دهید و آن را به شکلی روشن بیان کنید.
زمانه دل ما پر از خون کندگر این پرسش از من فریدون کند
هوش مصنوعی: اگر دنیا از من سوال کند، دل من را پر از درد و غم میکند.
تو را پایه پیدا که چند است و چونبدین رهنمون تو بودهست خون
هوش مصنوعی: تو باید بفهمی که پایه و اساس وجود تو چقدر محکم است و به خاطر راهنماییها و تجربیاتت، از خون و رنجهایی که کشیدی، به این درک رسیدهای.
اگر من ز پاسخ به یک سو شومبه نادانی خویش خستو شوم
هوش مصنوعی: اگر به یک سمت غیر از جواب بروم، به خاطر نادانی خود دچار خستگی خواهم شد.
نخستین تو را پاسخ آرم درستدهم آرزوی دلت را نخست
هوش مصنوعی: اولین کاری که میکنم این است که به تو جواب بدهم و سپس آرزوی قلبیات را برآورده خواهم کرد.
سزای تو زآن پس رسانم به توکزاین گفته من بدگمانم به تو
هوش مصنوعی: پس از این، نتیجهی اعمال تو را به خودت میرسانم، زیرا از گفتههای من نسبت به تو بدگمان هستم.
چو شاه جهان را فریدون بکشتبه کام نهنگ اندر افتاد شست
هوش مصنوعی: وقتی که فریدون، شاه بزرگ جهان را کشت، در نهایت به دام نهنگ افتاد.
ز کوه بسیلا گریزان شدمبه آرامگه اشکریزان شدم
هوش مصنوعی: از کوه دور شدم و به مکانی آرام رسیدم، جایی که اشکهایم را ریختم.
نخستین کس او بُد ز فرمان برونشد و دیگران را ببُد رهنمون
هوش مصنوعی: اولین نفر که از فرمان خارج شد، او بود و دیگران را به سمت خود راهنمایی کرد.
نگه کرد هر کس به کردار اوبزرگان شدند از پی کار او
هوش مصنوعی: هر کسی که به رفتار و کردار او نگاه میکرد، بزرگان و افراد برجستهای به دنبال کارهای او پیش میآمدند.
وز ایران دوبار ایدر آمد سپاهاز او خواستم لشکر و دستگاه
هوش مصنوعی: از ایران دو بار سپاهی به اینجا آمد، و من از او خواستم تا لشکر و تجهیزات بفرستد.
نه آن کرد روزی که بیند رخمنه یاور فرستاد و نه پاسخم
هوش مصنوعی: آن روز که او چهرهام را دید، نه کمکی برایم فرستاد و نه پاسخی داد.
بدانگه که رفتم به درگاه شاهز کوه بسیلا بیامد سپاه
هوش مصنوعی: در زمانهایی که من به دربار پادشاه رفتم، سپاه زیادی از سوی کوه بسیلا به سمت من آمدند.
چه مایه سپه بود با آتبینکز او گشت ویران همه مرز چین
هوش مصنوعی: چه نیرویی بود این سرباز با دلاوری که از او تمام سرزمین چین ویران شد.
چه بودی اگر تاختی پیش اویوگر لشکری ساختی پیش اوی
هوش مصنوعی: اگر به سوی او میرفتی و لشکری فراهم میکردی، حالا چه به روزگار تو آمده بود؟
نه بودی به چین اندر از وی گزندنه کار بداندیش گشتی بلند
هوش مصنوعی: در چین به او آسیبی نرسید و کار بداندیشان هیچ وقت به خوبی نمیرسد.
از او بود نوشان همه یاورینبودش خود اندیشهٔ داوری
هوش مصنوعی: او از همه نوشیدنها و لذتها کمککار است، اما خودش هیچگونه تفکری درباره قضاوت ندارد.
به چوپان اسب و شبانان گلهتوانست کرد آتبین را حله
هوش مصنوعی: میتوان با داشتن قدرت و توانایی، چوپان اسبها و شبانی گله را تحت تأثیر قرار داد.
نکرد و بدین روزگار آنچه کردهم از بیم کرد آن فرومایه مرد
هوش مصنوعی: او هیچ کاری انجام نداد و آن چیزی که در این زمان انجام داد، فقط به خاطر ترس از آن انسان پست بود.
کنون پاسخ این است و پاداش اینبگفت و بزد بر سرش تیغ کین
هوش مصنوعی: حال این پاسخ و پاداش این کار را بیان کرد و سپس شمشیر انتقام را بر سر او فرود آورد.
به دو نیم زد خرمن گل به تیغاز آن خوبچهرش نیامد دریغ
هوش مصنوعی: خرمن گل را با تیغ دو نیم کرد، اما از چهرهی زیبا و دلانگیزش هیچ حسرتی نیامد.