بخش ۲۴۲ - پیشنهاد قارن به کوش برای جنگ تن به تن
هوش مصنوعی: در داستان، قارن به همراه سپاهیانش در روزی دژمناک به دروازه شهر میرسند. او اصرار دارد که پیغامی به شاه چین برساند و از نماینده خود میخواهد که سوگند بخورد تا پیام او را درست انتقال دهد. قارن به نماینده میگوید که هیچگاه برای بازگشت به ایران زمین، مگر در صورتی که برای شاه چین بندهایی بسازد، بازنمیگردد. او در پیامی روشن بیان میکند که اگر در نبرد شکست بخورد، حاضراست هر کاری که شاه چین بخواهد انجام دهد و نتیجه کار را به زمان واگذار میکند. نماینده به دربار چین بازمیگردد، اما پاسخ شاه چین قارن را شگفتزده میکند و او از خوشحالی شادمان میشود. قارن شب را به فکر و اندیشه میگذراند و منتظر روز نبرد است. داستان بر روی بیدادگری و عاقبت آن تأکید دارد و کمبود مردان با نیات پاک را در تاریخ نشان میدهد.
یکی روز قارن دژمناک بودز باد و ز باران جهان پاک بود
هوش مصنوعی: یک روز، قارن (نام شخصی) به شدت غمگین بود، به خاطر وزش باد و بارش باران، اما دنیا در آن زمان پاک و تمیز بود.
به دروازهٔ شهر شد با سپاهبفرمود تا بانگ زد مرد شاه
هوش مصنوعی: او به دروازه شهر رسید و با سپاهش دستور داد که یک صدا بزنند تا خبر ورود شاه را اعلام کنند.
بگفتند مر کوش را این سخنهمانگه فرستاد مرد کهن
هوش مصنوعی: از آنچه گفتند، معنیاش این است که این سخن را مردی با تجربه و کهنسال به محض شنیدن، به نوعی ارسال کرده است.
که دانست گفتار ایرانیانبسی دیده آیین و رسم کیان
هوش مصنوعی: ایرانیان با آگاهی و فهم، بسیار شاهد بر آداب و رسوم و فرهنگ خود هستند.
برِ پهلوان رفت و بردش نمازهمان آفرین کرد بر وی دراز
هوش مصنوعی: پهلوان به سوی او رفت و نماز خود را خواند و به او ستایش و تحسین کرد.
بدو گفت قارن که ای نیکمردیکی سخت سوگند بایدت خورد
هوش مصنوعی: قارن به او گفت: «ای مرد نیک، لازم است که یک سوگند سخت بخوری.»
که هرچت بگویم، بگویی به کوشبه پیش بزرگان بسیار هوش
هوش مصنوعی: هر چه من بگویم، تو هم باید تلاش کنی تا به بزرگان که دارای عقل و هوش هستند، نزدیک شوی.
فرستاده خود کرد سوگند یادکه پیغام تو بازگویم به داد
هوش مصنوعی: فرستادهام سوگند یاد کرد که پیام تو را به درستی بیان کند.
به دارای چین پیشِ آن انجمنکه باشند فرزانه و رایزن
هوش مصنوعی: به دارایی و ثروت چین، در برابر جمعی که فرزانه و خردمند هستند، ارزش و اهمیت بیشتری قائل شو.
بدو گفت قارن که او را بگویکه خیره چه ریزی همه آبروی
هوش مصنوعی: قارن به او گفت که به او بگوید چرا اینقدر بیدقت و بیفکری عمل میکند که تمام اعتبارش را به خطر انداخته است.
مپندار هرگز تو ای شاه چینکه من بازگردم به ایران زمین
هوش مصنوعی: هرگز گمان نکن که من، ای شاه چین، به سرزمین ایران باز خواهم گشت.
مگر ساخته بند بر پای توسپرده به نستوه یل، جای تو
هوش مصنوعی: آیا تو را به زنجیر کشیدهاند تا جایگاه تو را به یک قهرمان استوار بسپارند؟
وگر سالیان کرد باید درنگبه یزدان اگر بازگردم به ننگ
هوش مصنوعی: اگرچه سالها باید صبر کنم و تأمل نمایم، اما اگر به خدا بازگردم، برایم شرمآور است.
نشسته چنین و تن آسان به جایچنان دان که نسپندد از تو خدای
هوش مصنوعی: در شرايطی آرام و بیخیال نشستهای و به جای آنکه تلاش کنی و زحمت بکشی، این گونه رفتار میکنی که حتی خدا هم تو را ترک نخواهد کرد.
که لشکر بدین سان به کشتن دهیممن و تو کلاه مهی برنهیم
هوش مصنوعی: ما در کنار هم لشکری را به قتل میکشیم و کلاهی از جنس مه بر سر میگذاریم.
گر از شهر بیرون خرامی یکینه تنها که با ویژگان اندکی
هوش مصنوعی: اگر از شهر بیرون بروی، تنها نیستی و همراهی با چند نفر خاص داری.
من آیم برون از میان سپاهبگردیم هر دو به آوردگاه
هوش مصنوعی: من از میان جمعیت بیرون میآیم و با هم به میدان نبرد میرویم.
ببینیم تا گردش آسمانکرا خواهد آورد بر سر زمان
هوش مصنوعی: بیایید ببینیم که سرنوشت چه کسی را به سوی ما میکشاند و زمان چه تغییراتی را در زندگی ما رقم خواهد زد.
اگر من به دست تو گردم تباهسپهبد به کام تو گشت و سپاه
هوش مصنوعی: اگر من به دست تو فاسد شوم، سپهبد و ارتش او نیز به خواسته تو خواهند رسید.
بکن هرچه خواهی که کامت رواستکه پیروزگر بر جهان پادشاست
هوش مصنوعی: هر کاری که میخواهی انجام بده زیرا به خواستههایت میرسی، چون کسی که بر دنیا پادشاهی میکند، پیروز است.
وگر من شوم بر تو بر کامیابسر جنگتان اندر آمد به خواب
هوش مصنوعی: اگر من در برابر تو پیروز شوم، در جنگتان مانند رؤیایی به خواب میروم.
کنم با تو کاری که رای آیدمگر این آرزوها به جای آیدم
هوش مصنوعی: میخواهم با تو کاری انجام دهم که آروزهایم محقق شود، حتی اگر این آرزوها به واقعیت تبدیل نشوند.
بشد مرد و پیغام قارن بگفتبه پیش بزرگان نه اندر نهفت
هوش مصنوعی: مردی به قدری شجاع و دلاور بود که پیام قارن را با صدای بلند و بدون هیچ خوفی به بزرگان رساند و هیچ چیزی را پنهان نکرد.
ز پیغام قارن خجل گشت کوشز رویش بشد رنگ، وز مغز هوش
هوش مصنوعی: به خاطر پیام قارن، کوش از شرم رنگش پرید و هوش و فکرش هم دچار مشکل شد.
دل از راه اندیشه تنگ آمدشز هرگونه انداخت، ننگ آمدش
هوش مصنوعی: دلش از فکر کردن به مسائل مختلف خسته و ناراحت شده است و برایش خجالتآور شده که با این اندیشهها مواجه باشد.
که با پهلوانی نبرد آوردسر نام خود زیر گرد آورد
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره شده است که شخصی با شجاعت و دلیری، با یک پهلوان نبرد میکند و در این مبارزه، نام و افتخار خود را زیر پرچم جدی و به یاد ماندنی از خود به جا میگذارد.
همی گفت اگر پاسخ آرم دگرچه گوید مرا مرد پرخاشخر
هوش مصنوعی: او میگفت اگر من جواب دهم، آن مرد خشمگین چه خواهد گفت؟
که دارای چین با یکی پهلواننیاویخت گر تن نبودش توان
هوش مصنوعی: او که دارای چهرهای زیبا و دلکش بود، به هیچوجه نمیتوانست با یک پهلوان مبارزه کند، زیرا قدرت او بیشتر از توان او بود.
و دیگر که با زور اهریمنیهمی داشت بر خویشتن ایمنی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که فردی که بهزور و با قدرتی شیطانی تحت فشار قرار دارد، در تلاش است تا بر امنیت و آرامش خود بیافزاید. او با وجود مشکلات و تهدیدات، میکوشد تا خود را در برابر خطرها محافظت کند و به نوعی از آسیبها در امان بماند.
سه دیگر کزآن انجمن شرم داشتدل کین ایرانیان گرم داشت
هوش مصنوعی: یکی دیگر از افرادی که به آن جمع میخواست بیاید، دلش از شرم پر بود، اما به خاطر این که ایرانیان شور و شوقی داشتند، نتوانست خود را همراهی کند.
فرستاده را گفت رو، بازگردبگویش که دادی تو داد نبرد
هوش مصنوعی: فرستاده را گفت برو و برگرد، به او بگو که تو حجت را نداشتی و حق را ندادی.
اگر روز امروز بودی درستتوانستمی با تو پیگار جُست
هوش مصنوعی: اگر امروز در کنارم بودی، به راحتی میتوانستم با تو گپی بزنم.
کنون بامدادان مرا چشم داراگر دیر مانم مرا خشم دار
هوش مصنوعی: اکنون صبح است، اگر دیر کنم، نگران من باش و اگر دیر شدم، خشمگین نشو.
فرستاده با پاسخ آمد به دربگفت آن سخنها همه در به در
هوش مصنوعی: فرستاده با جواب برگشت و گفت که تمام آن حرفها بیفایده و بیمعنی بودهاند.
دل قارن از پاسخ شاه چینز شادی بپرّید و کرد آفرین
هوش مصنوعی: دل قارن از شنیدن پاسخ شاه چین پر از شادی شد و او را ستایش کرد.
از آن شادمانی همه شب نخفتهمی بود با مغزش اندیشه جفت
هوش مصنوعی: او به خاطر شادی و خوشحالیاش تمام شب را نمیخوابید و در ذهنش همیشه به فکر و اندیشه بود.
مگر گاه آن است کاین زشتکیشگرفتار گردد به بیداد خویش
هوش مصنوعی: آیا زمان آن نرسیده که این انسان بدسرشت به خاطر اعمال نادرستش دچار عذاب و اعمال شاق گردد؟
چو بیداد بسیار گردد ز شاهزمانه مر او را رباید کلاه
هوش مصنوعی: زمانی که ظلم و ستم از سوی حاکم زیاد شود، آن حاکم قدرت کنترل اوضاع را از دست میدهد.
نرفت از جهان مرد بیدادگرمگر تخم بیداد او داد بر
هوش مصنوعی: هیچ انسانی که ظلم و ستم کرده است، از دنیا نمیرود؛ مگر اینکه دانههای ظلمش را در این دنیا کاشته باشد.