بخش ۲۷۸ - کارزار کوش پیلدندان با سیاهان بجّه و نوبی
هوش مصنوعی: در این شعر، نویسنده به نبردی میان سیاهان و سپاه کوش (طارق) اشاره میکند. پس از اینکه سیاهان متوجه میشوند که کشورشان بیمدافع و شاه است، به سوی مصر و کوش هجوم میآورند. در این جنگ، کوش با شجاعت و دلیری با سیاهان میجنگد و تعدادی از آنان را که پراکندهاند، از بین میبرد. او فرمان میدهد تا کشتهشدگان را بخورند و این عمل باعث ترس و وحشت دشمنان میشود. سیاهان پس از مشاهده این عمل، از میدان جنگ فرار میکنند و سپاه کوش پیروز میشود. این پیروزی و وحشت ایجادشده به سپاه سیاهان درس عبرتی میشود که دیگر نباید به سرزمین کوش حمله کنند. در نهایت، کوش پیروز شده و تأثیر این جنگ بر روحیه دو گروه نمایان میشود.
پس از کار مغرب، سیاهان زفتشدند آگه از راز جوینده گفت
هوش مصنوعی: پس از غروب خورشید، شبسُتان سیاهپوش شدند و از راز کسی که طلبش را کرده بود، اطلاع پیدا کردند.
که مغرب به جایی رسیدهست بازز زرّین و سیمین و هر گونه ساز
هوش مصنوعی: مغرب به جایی رسیده که دوباره از طلا و نقره و هر نوع ساز و آواز پر شده است.
هم از چارپایان و کشت و درودکه هرگز بر آن سان نباشد شنود
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که نه تنها انسانها، بلکه حتی حیوانات و زمینهای زراعی نیز به گونهای نیستند که به سادگی تحت تاثیر و تغییرات قرار گیرند. به عبارت دیگر، برخی چیزها همیشه به یک شکل باقی میمانند و تغییر نمیکنند.
نهانی سپاهی برفت و بدیداز آن بهتر آمد که نوبی شنید
هوش مصنوعی: سرباز مخفیانهای رفت و متوجه شد که چیزی بهتر از آنچه که در انتظارش بود، به او رسید.
بدین آگهی مژده آوردشانبه گفتار گستاختر کردشان
هوش مصنوعی: مژدهای به آنها رسید که باعث شد زبانشان را بازتر و جسورتر کنند.
که کشور بدین خوبی و دلبریتهی دیدم از شاه وز لشکری
هوش مصنوعی: من سرزمین را با این زیبایی و دلربایی دیدم، اما آن را خالی از پادشاه و ارتش یافتم.
همه دشت پُر چارپای و یلهشبانی ندیدم به پیش گله
هوش مصنوعی: در این دشت، همه جا پر از چهارپایان است و نگاهی به اطراف ندارم، هیچ شبان را در مقابل گله نمیبینم.
ز نوبی و بجّه هزاران هزارفراز آمدند از پی کارزار
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم و نیروها از نوبه و بجّه برای شرکت در جنگ و تلاش برای پیروزی به میدان آمدند.
گروهی از ایشان همه پوی پویسوی روبله نیز بنهاد روی
هوش مصنوعی: گروهی از آنها به سمت روبله (شخص یا مکان) حرکت کردند و به سوی او روی آوردهاند.
دگر نیمه تازان به راه سوانسوی کشور مصر پیر و جوان
هوش مصنوعی: دیگر گروهی از سواران در راه به سمت کشور مصر، چه پیر و چه جوان، در حال حرکت هستند.
سیاهان پیشین کشیدند دستهمه با زمین شهر کردند پست
هوش مصنوعی: در گذشته، سیاهان با دست خود کارهای زیادی کردند و با تلاش و زحمت، شهر را به جایگاهی پایینتر از آنچه بود، رساندند.
ز مغرب برآورد خونبار موجگریزان شده مردمان فوج فوج
هوش مصنوعی: از غرب، موجهای خونین بهطور ناگهانی و بدون توقف، مردم را به سوی خود جذب میکنند و آنها را در دستههای بزرگ به حرکت درمیآورند.
سواران به کوش آگهی تاختندکه کشور سیاهان برانداختند
هوش مصنوعی: سواران به سرعت به سوی صحنه جنگ رفتند تا خبر از سقوط کشور سیاهان را به همراه بیاورند.
بخندید و از طارق آمد فرودبه ملّاح و کشتی گذر کرد و رود
هوش مصنوعی: بخندید و با ورود طارق به ساحل، ملوان کشتی را پارو کرد و به رودخانه رفت.
به نامه سپه را همه باز خوانددرم داد، اسب و ز هرگونه راند
هوش مصنوعی: سپه سالار همه نامهها را بازخوانی کرد و در عوض آن، اسب و پول فراوانی را پرداخت نمود.
فراز آمدش مرد ششصد هزارزرهدار و برگستوانور سوار
هوش مصنوعی: مردی با ششصد هزار زره و سواران خوشپوش و خوشقامت به فراز آمد.
ز دریا گذر کرد و آمد به دشتز جوشن همی آسمان خیره گشت
هوش مصنوعی: از دریا عبور کرد و به دشت رسید، به قدری که آسمان از زرهاش خیره و متعجب شد.
نخستین برآن لشکر آورد رویکز او روبله گشت بی رنگ و بوی
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، آن سپاه به میدان آمد و از چهرهاش به قدری ترسناک بود که همه چیز دور و برش رنگ و بویش را از دست داد.
سیاهان پراگنده بودند و مستکشیده به تاراج و بیداد دست
هوش مصنوعی: مردم سیاهپوست در گوشه و کنار پراکنده بودند و تحت تأثیر نوشیدنیهای محرک، به غارت و ظلم مشغول بودند.
نه آگاهی از کوش و چندین سپاهنه جایی طلایه بمانده به راه
هوش مصنوعی: نه از تلاش و کوشش خبری هست، نه سپاهی در کار است و نه نشانی از تلاشگران در مسیر باقی مانده است.
شبیخون ز کوش آمد و تاختنخروش دلیران و کین آختن
هوش مصنوعی: شبنشینی ناگهانی آغاز شد و دلیران با شجاعت تاخت و تاز کردند، در حالی که انتقام و کینه بر دلدادههایشان چیره شد.
سوی خنجر و تیغ بردند دستاز ایشان نه هشیار جست و نه مست
هوش مصنوعی: افراد به سمت خنجر و تیغ رفتند، در حالی که نه کسی به حال طبیعی خود بود و نه در حال مستی.
سیهچهرگان صف کشیدند پیشدلیری نمودند و مردی ز خویش
هوش مصنوعی: چهرههای سیاه به صف ایستادهاند و با شجاعت و دلیرانه عمل کرده و مردانگی از خود نشان میدهند.
پیاده، برهنه، نه اسب و نه سازبه دست اندرش شاخ چوبی دراز
هوش مصنوعی: شخصی بدون اسب و ساز، پا برهنه در حال حرکت است و در دستش چوب بلندی دارد.
عمودی که خوانی همی تو فرسبکه از زخم او پست شد مرد و اسب
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی به عمود (ستون یا تیرک) نگاه میکنی، باید بدانی که او (شخص یا موجودی) به دلیل زخمهایی که برداشته است، به حالتی افتاده است که هم انسان و هم اسب از او پایینتر آمدهاند. به عبارتی، درد و رنج او باعث شده که از مقام و موقعیتش کم شود.
زدی زخم و اندر گذشتی ز مردبدیده تگاور بدیدیش گرد
هوش مصنوعی: تو ضربهای زدی و بیاعتنا گذشتی، در حالی که مردی را دیدی که چشمانش اشکآلود بود.
وگر تیغ و تیر آمدی بر تنشفسرده به خون اندرون دامنش
هوش مصنوعی: اگر بر تن او زخمهای شمشیر و تیر ببارد، دامنش در خون غرق خواهد شد.
ندانستی آیین و راه گریزدل از کینه و مغزشان از ستیز
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که چگونه باید از کینهها و دشمنیها دوری کرد و چگونه باید دل و مغز خود را از این تنشها آزاد ساخت.
دو دیده ز خون و رُخ انگِشت رنگتناور به زور و دلاور به جنگ
هوش مصنوعی: دو چشم پر از اشک و صورت رنگین از خون، جنگجویان دلیر و قوی به میدان آمدهاند.
به نیروی پیل و به چنگال شیربه تن زورمند و به زَهره دلیر
هوش مصنوعی: با قدرتی مانند فیل و چنگال و پنجه ی شیر، با بدنی نیرومند و دلی شجاع.
نه برگاشتی روی با زخم مردز پای اندر آوردی او را به گَرد
هوش مصنوعی: تو نه برگی از درختی، بلکه زخم مردی را از پای او برداشت میکنی و او را به زمین میکشی.
فراوان بکشتند از ایران سپاههم از دیوچهران بسی شد تباه
هوش مصنوعی: بسیاری از نیروهای ایرانی و سپاه دشمن در جنگ کشته شدند و آسیبهای زیادی به دشمنان وارد آمد.
سپه را بسی ناسزا گفت کوشهمی گفت کای لشکر تیرههوش
هوش مصنوعی: سپه را خیلی بد و بیاحترامی کرد و گفت: ای لشکریان با فکر و هوش کم، چرا اینگونه عمل میکنید؟
شما را چه بودهست بدین کارزارشنیدید گفتار من سست خوار
هوش مصنوعی: شما را چه شده است که در این میدان ظاهر میشوید؟ آیا سخنان من را که بیارزش است نشنیدهاید؟
گروهی سیاهانِ بی ساز و اسببه دست اندرون چون شبانان فرسب
هوش مصنوعی: گروهی از افراد سیاهپوش بدون ساز و اسب در حالتی آرام و شبیه به شبانها در درون هستند.
فزون نیست یک نیمه دشمن ز ماهمی ننگ آید مرا از شما
هوش مصنوعی: من از شما خجالتزده میشوم، حتی اگر تنها یک نیمه از دشمنی بین ما وجود داشته باشد.
چه گویید با خسرو گرزکوبکه ما بس نبودیم با زخم چوب
هوش مصنوعی: چه میگویید با پادشاهی که قدرتمند است، در حالی که ما به خاطر زخمهای چوبی (پیشینه و مشکلات) توانایی مقابله نداریم؟
مبادا جهان نیزه و تیغ تیزکه از زخم چوب آیدش رستخیز
هوش مصنوعی: مراقب باش که به دنیا مانند نیزه و شمشیر تیز نگاه نکنیم، چون ممکن است از زخمهای ناشی از چوب، زنده شدن و برخاستن رخ دهد.
بگفت این و با لشکر آهنگ کردز خون خاک و سنگ ارغوان رنگ کرد
هوش مصنوعی: او این سخن را گفت و با سپاه به راه افتاد، خونی که از زمین و سنگ جاری بود را رنگ سرخ ارغوانی کرد.
سپاه اندر آمد به شمشیر و تیرز کُشته زمین شد چو دریای قیر
هوش مصنوعی: سپاه با شمشیر و تیر به میدان آمد و زمین به خاطر کشتنها به حالت سیاهی مانند دریاچه قیر درآمد.
ز جنگاوران و یلان کس نرستهمه کُشته گشتند و افگنده پست
هوش مصنوعی: هیچ یک از جنگجویان و پهلوانان زنده نماندند، همه به قتل رسیدند و به زمین افتادند.
چو نوبی بدید آن چنان زخم تیغنهانی گرفتند راه گریغ
هوش مصنوعی: زمانی که جوانی آن زخم پنهانی را دید، به سرعت راه فرار را در پیش گرفت.
یکایک شدند از جهان ناپدیدتو گفتی که کس روی نوبی ندید
هوش مصنوعی: هر یک از مردم از دنیا ناپدید شدند و تو گفتی که هیچکس به نوبت نمیآید.
چو پیروز شد کوش و آمد فرودبدان شادکامی می آورد و رود
هوش مصنوعی: زمانی که پیروزی حاصل شد و انسان با تلاش خود به اهدافش رسید، شادی و خوشبختی به زندگی او وارد میشود و او به سمت خوشی حرکت میکند.
بفرمود تا هر کسی کُشتهایسیاهی به خون اندر آغشتهای
هوش مصنوعی: فرمان دادند که هر کس کشتهای از افراد را که به خون آغشته شده است، به نمایش بگذارد.
بپختند و کردند بریان گرمنه آزرم در دل نه در دیده شرم
هوش مصنوعی: آنها گوشت را پختند و آن را به صورت کبابی داغ آماده کردند، نه در دل خود شرمی حس کردند و نه در چهرهشان نشانی از خجالت بود.
تنی چند را پاره کردند نیزبپخته ازآن دیگ و هرگونه چیز
هوش مصنوعی: عدهای از مردم را به بهانههای مختلف شکنجه کردند و از آن دیگ هم هر چیزی که خواستند برداشتند.
تنی چند را پوست بیرون کشیدبه گیتی کسی آن شگفتی ندید
هوش مصنوعی: چند نفر از انسانها پوست خود را به خوبی از بدن بیرون آوردهاند، اما هیچکس در دنیا نتوانسته است این کار را ببیند و به شگفتی دچار شود.
گروهی به دو نیم کردند پستگروهی بُریده سر و پای و دست
هوش مصنوعی: گروهی از مردم را به دو قسمت تقسیم کردند و گروهی دیگر بیسر و دست و پا شدند.
بدو هرکسی گفت کای شهریارنگویی مرا تا چگونهست کار
هوش مصنوعی: هرکس به او گفت، ای پادشاه، به من نگو تا چه طور این کار انجام میشود.
که با کُشتگان هیچ شاه این نکردنه بریان و پخته کسی دید مرد
هوش مصنوعی: در این بیت بیان میشود که هیچ شاهی با کشتگان خود چنین رفتاری نکرده است که کسی را در حال پختن یا بریان کردن ببیند. به عبارت دیگر، این عمل غیرانسانی و بیرحمانه است و نشاندهندهی ظلم و ستمی است که در تاریخ گاهی دیده شده، اما این رفتار نهتنها ناپسند است، بلکه نشاندهندهی اوج بیعدالتی و ظلم نیز میباشد.
بخندید و گفت این سپاهیست نودلیران کینند و مردان گو
هوش مصنوعی: خندید و گفت این سپاه است که از دلیران جدید تشکیل شده و مردان را به چالش میکشد.
پراگندهٔ کشور از بهر چیزهم از بهر تاراج و کُشتن بنیز
هوش مصنوعی: در کشور ما، دلایل مختلفی برای نابسامانیها و ویرانیها وجود دارد، از جمله غارت و کشتار.
هرآن کاو به لشکرگه آید فرازبترسند از این هول و گردند باز
هوش مصنوعی: هر کس که به میدان جنگ بیاید، باید از دیدن هراس و ترس دیگران بترسد و آنها نیز از او دور میشوند.
چو بینند از این سان ز ما دستبردنیایند دیگر به یک جای گرد
هوش مصنوعی: زمانی که دیگران از ما آسیب ببینند، دیگر برای رسیدن به منافع خود به یک نقطه نمیآیند و از ما دور میشوند.
به ما بر بدان سان گمانی برندکه پخته همی گوشت مردم خورند
هوش مصنوعی: آنها درباره ما به شکلی فکر میکنند که انگار حتی آدمهای پخته و بزرگسال هم گوشت یکدیگر را میخورند.
برآن کشتگان اشکریزان شوندز بیم تن خود گریزان شوند
هوش مصنوعی: آنانی که در این دنیا جان خود را از دست دادهاند، با گریه و اندوه به یاد آنان، از ترس جان خود فرار میکنند.
از ایشان زمین چون شبه رنگ کردبدان لشکر دیگر آهنگ کرد
هوش مصنوعی: زمین به رنگ شبه درآمد و لشکری دیگر به آن سمت حرکت کرد.
رسید اندر ایشان بدان کوهسارکه حاجات خوانی بدین روزگار
هوش مصنوعی: در اینجا به مکانی در دل کوه اشاره میشود که در آنجا نیازها و خواستههای زندگی امروز به درستی درک و مطالبات آن مطرح میشود.
به نزدیکی مصر چندان گروهکه پیدا نبود ایچ دریا و کوه
هوش مصنوعی: در نزدیکی مصر، گروهی بسیار زیادی در آنجا جمع شده بودند که حتی دریا و کوهها نیز از دید پنهان بودند.
هوا نیلگون و زمین زاغ رنگز رنگ سیاهان پولادچنگ
هوش مصنوعی: آسمان به رنگ نیلی و زمین به رنگ زغالی است، که این رنگها به خاطر سیاهی و سختی زندگی به وجود آمدهاند.
چو لشکر بدیدند، برخاستندهمه چوبها را برافراختند
هوش مصنوعی: وقتی لشکر را دیدند، همه به پا خاستند و چوبها را بالا بردند.
خروشان چو تندر، کشیدند صفچو ببران به لبها ببستند کف
هوش مصنوعی: چون تندر خروشناکی بر پا شد، صفهایی شکل گرفت و چون شیران، دستانشان را محکم به هم فشردند.
جهانجوی کوش و دلاور سپاهدو منزل به یک روز ببرید راه
هوش مصنوعی: در جستجوی دنیا و در میدان جنگ، قهرمان و نیرومند باید تلاش کند تا در یک روز، دو مرحله را طی کند و به مقصد برسد.
بدان ناتوانی فرود آمدندسوی رامش و نای و رود آمدند
هوش مصنوعی: بدانید که ناتوانی به سراغ شادی و موسیقی و رودخانهها آمدند.
بدان تا برآساید از رنج راهکه بس خسته بودند شاه و سپاه
هوش مصنوعی: بدان که وقتی رنج و مشقت راه پایان یابد، آرامش نصیب شاه و سربازان خواهد شد که به شدت از سفر خسته شدهاند.
سیهچهرگان را گمانی فزودکه دشمن نیارست رزم آزمود
هوش مصنوعی: چهرههای تیره و بدمنظر فکر میکنند که دشمن جرات نمیکند با آنها وارد میدان نبرد شود.
شما را شدستیب از این تاختنهمی رزم باید کنون ساختن
هوش مصنوعی: شما باید از این جنگ و جدال خسته شده باشید و اکنون زمان آن رسیده که به ساختن و سازندگی بپردازید.
خروش آمد و گشت جنبان سپاهشد از رنگشان روی هامون سیاه
هوش مصنوعی: صدای بلندی شنیده شد و سپاه به حرکت درآمد، بهطوری که رنگ چهرههای آنها باعث شد هامون سیاه به نظر برسد.
سوار از طلایه سوی کوش تاختاز آن هول گفتی که بیهوش یافت
هوش مصنوعی: سوار از جبهه به سمت کوش حرکت کرد و به خاطر شدت ترس و اضطراب، به گونهای به نظر میرسید که انگار بیهوش شده است.
که اینک سپاه اندر آمد به تنگشما را کنون نیست جای درنگ
هوش مصنوعی: اکنون نیروها به نزدیکی شما رسیدهاند و دیگر زمانی برای تأخیر و بیحرکتی وجود ندارد.
جهانجوی کوش اندر آمد به اسبسپه گشت مانند آذرگشسب
هوش مصنوعی: جهانجو با تلاش و کوشش بر اسب سوار شد و شجاعت او مانند آذرگشسب، پهلوان افسانهای، به نمایش درآمد.
به لشکر چنین گفت کای سرکشاندلیران ایران و گردنکشان
هوش مصنوعی: او به سربازانش گفت: ای دلیران و شجاعان ایران و کسانی که همیشه سر خود را بالا نگهداشتید.
نخستین یکی تیرباران کنیدپس آهنگ جنگ سواران کنید
هوش مصنوعی: ابتدا دشمن را مورد حمله و هدف قرار دهید، سپس اقدام به آمادهسازی برای جنگ نیروهای سوار کنید.
سوی نیزه و تیغ یازید دستچو شیران تند و چو پیلان مست
هوش مصنوعی: با ارادهای قوی و شجاعت پیش رفت، همچون شیرهای تند و فیلهای سرمست.
کسی را که دستش به بند آوریداگر گردنش در کمند آورید
هوش مصنوعی: اگر کسی را که میخواهید کنترل کنید، به بند بکشید، حتی اگر او را در دام بیندازید، نشانهای از تسلط و قدرت شما بر اوست.
به دندان تنش پاره پاره کنیدبه کین اندر آیید و چاره کنید
هوش مصنوعی: به آنچنان شدت و قساوت به او آسیب بزنید که بایستی برای انتقام گرفتن، تدبیری بیندیشید.
چو پیوسته گردید با این سپاهبه دندان کُنید این یلان را تباه
هوش مصنوعی: وقتی که به این ارتش ملحق شدید، باید با قدرت و اراده، این قهرمانان را شکست دهید.
بدان تا به ما بر گمانی برندکه اینان همی آدمی را خورند
هوش مصنوعی: بدان که اگر به ما شک کنند، ممکن است تصور کنند که این افراد انسانها را میخورند.
بترسند و گردند از این رزم بازنیایند دیگر به آن جا فراز
هوش مصنوعی: بترسند و دوباره به جنگ نیایند و دیگر به آن مکان سر نزنند.
چنان کرد لشکر که سالار گفتچو سوفار با شست کردند جفت
هوش مصنوعی: لشکری که به میدان آمده بود، بهقدری منظم و هماهنگ عمل کرد که فرمانده نیز تحت تأثیر قرار گرفت و به یاد تنهایی و انزوا افتاد.
تن تیرهچهران چو پیکان نمودگذر کرد و بیرون شد از پشت زود
هوش مصنوعی: چهرهی تیره و غمگینش مانند پیکانی تند و سریع بود که به سرعت از پشت عبور کرد و ناپدید شد.
گروهی بدان تیر باران بکُشتگروهی به زوبین و زخم درشت
هوش مصنوعی: عدهای به وسیله تیرهای پرتاب شده کشته شدند و برخی دیگر به وسیله نیزه و زخمهای عمیق شاخته شدند.
همان دیو چهران ز هر سو زنانبه چوب گران لشکری را زیان
هوش مصنوعی: دیو با چهرههای زشت و وحشتناک از هر سو به دنبال آسیب رساندن به لشکر است و با چوبی سنگین به آنها حمله میکند.
برآن سر که زخم آمد از چوب ساجنه فرخ کُله دید، از آن پس، نه تاج
هوش مصنوعی: کسی که بر سرش زخم ناشی از چوب ساج خورده، دیگر نه صورت زیبایی را میبیند و نه به دنبال تاج و سربازی است. او به خاطر درد و رنجی که کشیده، دیگر به چیزهای شاد و زینتی توجهی ندارد.
هرآن اسب کاو زخم خورد از فرسبشکسته شد آن استخوان اندر اسب
هوش مصنوعی: هر اسبی که در مسابقه زخم میخورد، به خاطر شکستگی استخوانش در بدنهاش آسیب میبیند.
بسی کُشته آمد ز هر دو سپاهبرآمیخت بر هم سفید و سیاه
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد از هر دو طرف جنگ در هم آمیخته و کشته شدند، تا جایی که رنگهای سفید و سیاه به هم ترکیب شدهاند.
دلیران ایران کرا یافتندبه دندان دریدنش بشتافتند
هوش مصنوعی: دلیران ایران چه کسی را پیدا کردند که به او حمله کنند و او را با دندان خود بدرند؟
گسستند چرمش ز پهلو و پشتچنان هر گروهی یکی را بکُشت
هوش مصنوعی: چرمهای موجود در کنار و پشت او پاره شدند و در نتیجه هر گروهی یکی از آنها را کشت.
جهانجوی چون اندر آن رزمگاهبسی کرد ازآن دیوچهران تباه
هوش مصنوعی: جهانگیر در میدان نبرد بسیار تلاش کرد و دشمنان زشتچهرهاش را نابود کرد.
اگر بر میان زد به دو نیم کرددل تیرهچهران پُر از بیم کرد
هوش مصنوعی: اگر دلهای تیره را با دو نیم کند، ترس و دلهره در چهرههای افراد ایجاد میشود.
برهنه تن دشمن و تیغ کوشهمانا که خون آید از غم به جوش
هوش مصنوعی: بدن دشمن برهنه و تیغ در دست او نشاندهنده این است که قطعا از شدت اندوه خون به زمین خواهد ریخت.
سیاهان از او کین گرفتند و خشمهمی تاب خشم اندر آمد به چشم
هوش مصنوعی: سیاهان از او کینه به دل گرفتند و خشم و غضب در چشمانشان نمایان شد.
از آن سان همی بود یکچند جنگزمین گشته از کُشته بر زنده تنگ
هوش مصنوعی: در شرایطی که زمین درگیر جنگ و کشتار بوده، برخی از افراد زنده از کشتگان در قرب و نزدیکی هستند و این موضوع برای آنها دشوار و سخت است.
پراگندگان سیاهان پیشرسیدند و دیدند یاران خویش
هوش مصنوعی: افراد سیاهپوش به جلو آمدند و یاران خود را دیدند.
چنان کُشته و افگنده بر دشت کینکه پیدا نبود از سیاهان زمین
هوش مصنوعی: به قدری کشت و کشتار در دشت انجام شده است که دیگر نشانی از سیاهپوستان زمین پیدا نیست.
یکی را سر و پای پخته به ریگیکی کرده بریان برآن گرم دیگ
هوش مصنوعی: یکی از مهمانیهای خوشمزه که در آن یک نفر را به شکل کامل میپزند و بر روی آتش میگذارند تا خوب بپزد و طعمش بهتر شود.
یکی پوست کنده برآویختهیکی را پی و استخوان ریخته
هوش مصنوعی: یکی از افرادی که فقط ظاهرش باقی مانده و پوستش کنده شده، به دیگری که تمام اعضای بدنش در هم ریخته و از بین رفته، نگاه میکند.
یکی را سگ آورده در زیر پایشکم خورده و پُشت مانده به جای
هوش مصنوعی: یک نفر سگی را زیر پای خود آورده که به خاطر خورده شدن شکمش، حالا فقط پشتش باقی مانده است.
همی هرکه آن دید بر دشت جنگنیارست کردن زمانی درنگ
هوش مصنوعی: هر کسی که میدان جنگ را ببیند، جرأت نمیکند که لحظهای درنگ کند.
ز بیم سر خویش برگشت و رفتره خانهٔ خویش و کشور گرفت
هوش مصنوعی: از ترس جانش، به عقب برگشت و راهی خانهاش شد و به کشورش پناه برد.
بدین لشکر آمد درست آگهیکه شد دشت کین از سیاهان تهی
هوش مصنوعی: از این لشکر به خوبی مطلع شدم که دشت جنگ از سیاهپوستان خالی شده است.
ز مردارخواران سپاهی درشتبیامد همه نوبیان را بکُشت
هوش مصنوعی: از مردمان بیانصاف و بیرحم لشکری بزرگ آمد و همه جوانان را به قتل رساند.
دریدند و خوردند از ایشان بسیاز آن نامداران نماندش کسی
هوش مصنوعی: بسیاری از نام آوران به دست آنها نابود و از بین رفتند.
چنان خیره گشتند از این آگهیکه از رزم شد مغز ایشان تهی
هوش مصنوعی: آنقدر از این خبر شگفتزده شدند که از بیخبری و وحشت، فکر و عقلشان از کار افتاد.
شب تیره از رزم بگریختندبرآن کشتگان خون همی ریختند
هوش مصنوعی: در شب تاریک، جنگجویان از میدان نبرد فرار کردند و بر روی کشتهشدگان، خون میریختند.
چو از قوس خورشید سر بتافتز نوبی برآن دشتِ کین کس نیافت
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از قوس خود پایین آمد و بر آن دشت تابید، هیچکس از آنجا بازنگشت.
سپه برنشاند و خود از پس برفتچه مایه بکُشت و چه مایه گرفت
هوش مصنوعی: سردار سپاه را به میدان آورد و خودش به عقب رفت. او چه مقدار را کشت و چه مقدار را به دست آورد؟
از آن زاغچهران شوریدهرایز سیصد یکی هم نشد بازجای
هوش مصنوعی: زاغانی با چهرهای پریشان و اندیشهای نابسامان از میان سیصد نفر هیچکدام به مقام یا جایگاه مناسب خود نرسیدند.
بیابان، یک ماهه ببرید کوشهمی رفت با لشکری سختکوش
هوش مصنوعی: در بیابان، یک جوان نیرومند در حال سفر است و با گروهی از جنگجویان پرتوان حرکت میکند.
به راه سوان تا به تُوّه رسیدازآن کینه شمشیر کین برکشید
هوش مصنوعی: در مسیر حرکت تا به تو برسم، به خاطر کینهای که از دشمنان دارم، شمشیر انتقامم را بهراستی آماده کردهام.
کرا دید از ایشان بکُشت و بسوختاز آن مرز نیز آتشی بر فروخت
هوش مصنوعی: هر کسی که از آنها را دید، از شدت عشق و شوق نابود شد و آتش این عشق بر سر زمین نیز شعلهور شد.
همه شهرها کرد ویران و پستبکشت آن کش آمد ز نوبی به دست
هوش مصنوعی: تمام شهرها را ویران کرد و به خاک تبدیل ساخت. این ویرانی به دست آن کشندهای بود که از سرزمین نوبی آمده بود.
بفرمود پختن تنی چند بازبدان تا همی گفت نوبی به راز
هوش مصنوعی: فرمود تا چند نفر را آماده کنند و همینطور که در حال صحبت بودند، نوبتی به راز ادامه پیدا کرد.
که اینان پلنگان کین گسترندکجا پخته و خام مردم خورند
هوش مصنوعی: این افراد مانند پلنگانی هستند که به دنبال کینه و انتقام هستند و در این مسیر، هم از مردمان نادان و ناپخته بهرهبرداری میکنند و هم آنان را در خطر قرار میدهند.
به هر مرز کاین آگهی رفت نیزسراسر گرفتند راه گریز
هوش مصنوعی: هر جا که خبر این موضوع منتشر شد، به سرعت همه راههای فرار را مسدود کردند.