بخش ۲۸۰ - کارهای نیک کوش و دوست گرفتن مردمان او را
هوش مصنوعی: داستان دربارهی شخصیتی حکیم و دانا است که به مردم میگوید که در جنگها باید آماده باشند و از خانه و خانوادهی خود محافظت کنند. او تصمیم میگیرد که دژی سنگی بسازد تا مردم و خانوادههایشان در آن احساس امنیت کنند. او به مردم هشدار میدهد که در صورت بروز خطر، باید به این دژ پناه ببرند. پس از ساخت دژ، او خود به جنگ میرود و به تدریج افراد بیشتری به او میپیوندند. در نهایت، او به عنوان یک قهرمان شناخته میشود و مردم به او احترام میگذارند، در حالی که دشمنانش با ترس از هجوم به این منطقه دور میشوند. این داستان نشاندهندهی وحدت، شجاعت و محافظت از خانواده و سرزمین است.
وزان پس به دستور داننده گفتکه کاریست مانده مرا در نهفت
هوش مصنوعی: سپس به فرمان دانا گفت که کاری باقی مانده است که پنهان است برايم.
یکی جایگه کرد خواهم ز سنگگر آیند دیگر سیاهان به جنگ
هوش مصنوعی: من جایی میسازم از سنگ، اگر دیگر سیاهان به جنگ بیایند.
بجوشند وز کینه جنگ آورنددر آن جای مردم درنگ آورند
هوش مصنوعی: مردم در آنجا به خاطر کینه و دشمنی میجوشند و جنگ برپا میکنند، اما در این میان، دیگران درنگ و تامل میکنند.
زن و بچّه و هرچه دارند و چیزدر آن شهر ایمن بدارند نیز
هوش مصنوعی: در آن شهر، زن و بچه و هر چیز دیگری که دارند را در امنیت نگه دارند.
درافگند در مرز جویندگانبه جستن گرفتند جویندگان
هوش مصنوعی: جستوجوگران، به دنبال آنچه میخواهند، در مرز عبور و مرور میافکنند و تلاش میکنند تا آن را بیابند.
به اطرابُلُس، جایگه یافتندبدین اگهی تیز بشتافتند
هوش مصنوعی: در آتشکده آذربایجان، مکانی یافتند که به سرعت به آنجا رفتند.
به نزدیک دریا پی افگند شهرهمه سنگ خارا از ارزیز بهر
هوش مصنوعی: در نزدیکی دریا، شهری بنا کردند که همه ساختمانهایش از سنگ خارا و محکم ساخته شدهاند.
بدان سان درآورد گردش حصارکه گشت از بلندی یکی کوهسار
هوش مصنوعی: به خوبی متوجه شو که چطور حرکت دیوار (حصار) باعث شده تا ارتفاعش به اندازه یک کوه بلند شود.
دری آهنین استوارش نهادکه هرگز به نیرنگ نتوان گشاد
هوش مصنوعی: دروازهای از آهن محکم و استوار بنا کرده است که هیچگاه نمیتوان آن را با نیرنگ باز کرد.
نهادی که گر هفت کشور زمینبدان شهر گرد آمدندی به کین
هوش مصنوعی: شهر نهادیدهای که نماینده هفت کشور در آن جمع شدند تا به انتقام بیایند.
نبودی بدان شهرشان دسترسکه اندیشه از آسمان بود و بس
هوش مصنوعی: در آن شهر دسترسی به آنها نبود، زیرا همه چیز فقط در فکر و آرمانهای آسمانیشان خلاصه شده بود.
فراوان نهاد اندر او خواربارهمان آلت و جوشن کارزار
هوش مصنوعی: در او بسیار چیزهای بیارزش و کممقدار وجود دارد، همانند ابزارها و زرههایی که در جنگ به کار میآیند.
چنین گفت با مردم آن زمینکه گر دیوچهره بجوشد ز کین
هوش مصنوعی: او به مردم آنجا گفت که اگر دیوی با چهره زشت از کینه و خشم برآید،
شما با زن و بچّه و خواستهشوید اندر این شهر آراسته
هوش مصنوعی: شما با خانواده و خواستههایتان در این شهر باید به خوبی زندگی کنید و خوشبخت باشید.
نباید که چون گردم آگه ز کارز مردم برآورده باشد دمار
هوش مصنوعی: نباید وقتی از وضعیت مردم آگاه شوم، حالتی خراب و ناگوار پیدا کنم.
ز هر سو بدان شهر بنهاد رویهرآن کس که با او بود رنگ و بوی
هوش مصنوعی: از هر طرف به آن شهر نگاه کرد و رنگ و بوی هر کسی که همراه او بود را مشاهده کرد.
فزونی کسی را که برواز گشتدر آن شهر بنهاد و خود بازگشت
هوش مصنوعی: کسی که در آن شهر زندگی جدیدی را آغاز کرد و سپس به جای بازگشت به آنجا، تصمیم گرفت دوباره به محل قبلی خود برگردد، به نوعی برتری یا فزونی پیدا کرده است.
همان بارهٔ شهرهای دگربه گردون گردان برآورده سر
هوش مصنوعی: همانند دیگر شهرها، سرزمینها و سرهای آنها به بلندای آسمان بلند شده است.
چو «ناکور» و چون «نیرو» و «قیروان»به گردش در آورد روان
هوش مصنوعی: مانند یک وزش باد که بیوقفه در حرکت است، روح انسان نیز به سمت جلو میرود و همواره در حال تغییر و تحول است.
بدان نیکوی کآن دلاور نمودکه خوبی به خوبی همی برفزود
هوش مصنوعی: بدان نیکو، آن دلاور نشان داد که خوبی، خوبی را بیشتر میکند و بر آن میافزاید.
همه مردمانش گرفتند دوستز شادی برون رفت مردم ز پوست
هوش مصنوعی: تمام مردم او را دوست داشتند و از خوشحالی، او را در آغوش گرفتند و بیرون رفتند.
چو از بد همی بودشان دستگیرهواخواه او گشت برنا و پیر
هوش مصنوعی: وقتی که در مقابل بدی قرار گرفتند، هواداران او، چه جوان و چه پیر، به کمکشان آمدند.
از آن دیوچهران با دار و برداز آن پس کس آهنگ ایشان نکرد
هوش مصنوعی: پس از آنکه آن دیو صورت، دست به کار شد و عدهای را از میان برد، دیگر هیچکس جرات نکرد به سراغ آنها برود.