بخش ۳۲۰ - رفتن شاه سقلاب به جنگ و کشته شدن او به دست کوش
هوش مصنوعی: در این متن، نبردی بین دو سپاه به تصویر کشیده شده است. شاه سقلاب به سلم میگوید که از او خواسته تا در جنگ فردا مساعدت کند. در طول شب، هر دو طرف برای نبرد آماده میشوند و روز بعد، جنگی سخت آغاز میشود. سقلاب و لشکریانش با قهرمانی و قدرت به میدان میآیند و در این نبرد، دلاوران بسیاری کشته میشوند.
با پیشروی جنگ، هر دو طرف به شدت میجنگند و هیچکس عقبنشینی نمیکند. اما پس از چند روز نبرد بیوقفه، هر دو لشکر خسته شده و تصمیم میگیرند که مدتی استراحت کنند و از رنج و خستگی رهایی یابند.
سپس بر سر این مسئله توافق میکنند که برای یک ماه سپاهشان را استراحت دهند تا دوباره آماده نبرد شوند. در نهایت، شاه نیوسوز دستور میدهد تا کشتیهایی برای ادامه نبرد آماده شوند. جنگ همچنان ادامه خواهد داشت و هر طرف به فکر انتقام و پیروزی بر دیگری است.
چو یک هفته بگذشت بر کارزارز هر سو تبه شد فراوان سوار
هوش مصنوعی: بعد از یک هفته که از جنگ گذشت، بسیاری از سواران از هر طرف به شدت آسیب دیدند و وضعیت بحرانی شده بود.
سوی سلم شد شاه سقلاب و گفتکه با تخت تو مشتری باد جفت
هوش مصنوعی: شاه سقلاب به سمت صلح رفت و گفت که برای تخت تو، خوشبختی و فخر همسر برابر با تو باشد.
بر آسای فردا تو، این رزم سختمرا ده، تو ای شاه فیروزبخت
هوش مصنوعی: ای شاه خوشبخت، به من آرامش فردا را بده و این نبرد سخت را از من بگیر.
که با کوش اگر من نبرد آورمسرش بیگمان زیر گَرد آورم
هوش مصنوعی: اگر با تلاش و کوشش به من حمله کنی، بدون شک سر او را زیر خاک دفن خواهم کرد.
برآسود سلم و بکرد آفرینبرو گفت هشیار باش اندر این
هوش مصنوعی: سلم آرامش یافت و آفرین بر او فرستادند و گفتند که در این راه هوشیار باش.
بیامد همه شب همی ساز کردچو خورشید بر چرخ پرواز کرد
هوش مصنوعی: او تمام شب را به نواختن مشغول بود و مانند خورشید در آسمان پرواز کرد.
ز درگاهِ «باسوز» بر شد خروشوز آن آگهی شد به نزدیک کوش
هوش مصنوعی: از درگاه با درد و فریاد صدایی برخواست و این خبر به نزدیکان رسید.
بخندید و گفت این شگفتی نگرکه «باسوز» بندد بدین سان کمر
هوش مصنوعی: او با خنده گفت: این چه شگفتی است که با این درد، کمرم را اینگونه میبندد.
سپاه همه روی گیتی چنینبه ما کرده روی از پی رزم و کین
هوش مصنوعی: تمامی لشکرها در این دنیا به خاطر جنگ و کینهها بر ما چیره شدهاند.
بسنده نیایند با من همیبه خون سرخ دارند دامن همی
هوش مصنوعی: مرا با خون خویش به تنهایی راضی نمیشوند و همچنان دامن خود را به این خون آغشته نگه میدارند.
کنون شاه سقلاب برخاستهستز سلم آرزو رزم من خواستهست
هوش مصنوعی: اکنون پادشاه سقلاب از خواب بیدار شده و آرزوی جنگ و مبارزه من را خواسته است.
ببینیم تا چون زند تیغ جنگچگونه نهد پای پیش نهنگ
هوش مصنوعی: بگذار ببینیم وقتی جنگ آغاز میشود، چگونه در برابر قدرت بزرگی همچون نهنگ ایستادگی خواهد کرد.
بیاورد ازآن لشکر مایهداردلیران و جنگاوران صد هزار
هوش مصنوعی: او از آن لشکر دلیران و جنگجویان، هزاران نیرو و منابع آورد.
بفرمود تا آن سپاه دگربرآساید و کس نبندد کمر
هوش مصنوعی: به فرمان او، سپاه دیگر باید استراحت کند و هیچ کس نباید کمر خود را برای نبرد ببندد.
چو آهنگ «باسوز» سقلاب کردسر تختش آهنگ زی خواب کرد
هوش مصنوعی: وقتی نوازش غمانگیز باد به اوج رسید، او در حالی که بر تخت خود نشسته بود، به خواب رفت.
ز هر دو سپه خاک بر شد به ابربغرّید هر یک بسان هزبر
هوش مصنوعی: از هر دو سپاه، خاک بر سر میریزد و ابری به ذکر نام آنها به وجود میآید، هر یک مانند شیری در خروش است.
ز جوشن زمین آسمانی نمودز نیزه هوا نیستانی نمود
هوش مصنوعی: زمین به مانند یک زره در آسمان جلوهگر شده و هوا نیز به صورت نیستانی درآمده است.
ز بس تیغ و زوبین و باران تیرنه بهرام ماند و نه کیوان، نه تیر
هوش مصنوعی: به دلیل گرمای شدید جنگ و باران تیر، نه بهرام باقی مانده است و نه کیوان، حتی تیرها نیز در این وضعیت گم شدهاند.
چو خاک زمین آسمانه گرفتسپهبد ز لشکر کرانه گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که سپهبد، از زمین و آسمان آگاهی پیدا کرد، لشکرش را به سمت کرانهها هدایت کرد.
همی بود با نامور سه هزاربرآن دشت تا گرم شد کارزار
هوش مصنوعی: در آن دشت وسیع، سه هزار جنگجو با نام و شهرت خود آماده نبرد بودند تا هنگامی که کارزار به شدت آغاز شد.
چو سقلابیان چیرگی یافتندبه خون ریختن تیز بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی که تودهای از مردم قدرت را به دست آوردند، به سرعت به خونریزی و کشتار روی آوردند.
برون تاخت «باسوز» شاه از میاندرفشی پسِ پشت او پرنیان
هوش مصنوعی: سوار شاه با سرعت تمام از میان پرچمی به بیرون رفت و پیراهن ابریشمی او در عقبش در حال حرکت بود.
چنان با دلیران یکی حمله کردز هامون به گردون برآورد گرد
هوش مصنوعی: او به قدری دلیر و شجاع بود که همچون دلاوران، از سرزمین هامون به آسمان حمله کرد و گرد و غبار را برانگیخت.
به هم برفگند آن سپه را درشتچه مایه بخست و چه مایه بکُشت
هوش مصنوعی: آن سپاهی بزرگ با چه مقدار طلا به ما رشوه داد و چه مقدار از ما را کشت.
چنان برگرفت آن یلان را ز جایکه پولاد را سنگ آهنربای
هوش مصنوعی: آن چنان یلان را از زمین بلند کرد که مانند جذب آهن، سنگ را به خود میکشد.
چنان تیز برزد به قلب سپاهکه برکند قلب از چنان جایگاه
هوش مصنوعی: او چنان با سرعت و قدرت به قلب دشمنان حمله کرد که موجب شد قلب آنها از جایش کنده شود.
چو «باسوز» را کوش دید آن چنانبه یال تگاور سپرد او عنان
هوش مصنوعی: زین به شتری که چابک و سرکش است، او با غل و زنجیر او را به سمت خود هدایت کرد.
چنان با دلیران بر او حمله کردکه از گاو و ماهی برآورد گرد
هوش مصنوعی: او با شجاعت و دلیری به او حمله کرد، به گونهای که مانند حیوانات خشمگین به شدت به او یورش برد.
چپ و راست لشکر همی تیغ زدز خون ژاله از تیغ بر میغ زد
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در میدان جنگ، سربازان با دقت و مهارت به دشمن حمله میکنند و خون دشمن مانند قطرات باران بر زمین میریزد. این تصویر به قدرت و خشونت نبرد اشاره دارد و نشان میدهد که چه صحنهای از نبرد در حال وقوع است.
همه رزمگه کُشته و خسته بودز خسته همی راهها بسته بود
هوش مصنوعی: همه در میدان جنگ یا به خاطر کشتهشدن یا به خاطر خستگی وضعیت خوبی نداشتند و به همین دلیل همه راهها به رویشان بسته بود.
همی خواست «باسوز» رزمآزمایکز آن رزمگه بازگردد به جای
هوش مصنوعی: او میخواست با حماسه و شور جنگی که برپا کرده، به میدان بازگردد و به جایگاه خود برگردد.
رسید اندر او شیر درّنده کوشبدو گفت کای مرد با جنگ و جوش
هوش مصنوعی: شیر درنده به او نزدیک شد و گفت: «ای مرد، با جنگ و شور و هیجان به پیش برو.»
همی بازگردی به ناکرده کارزمانی در این رزمگه پای دار
هوش مصنوعی: در میانه این میدان نبرد، گاهی به گذشته برمیگردی و به کارهایی که انجام ندادهای فکر میکنی.
که تخمی که کِشتی برش بدرویچو بینی، به زخم یلان نگروی
هوش مصنوعی: اگر بذر و تخم نیکویی که کاشتی به ثمر برسد، از زخم دشمنان نگران نباش.
برآویختند آن دو جنگی به همچو پیل ژیان و چو شیر دژم
هوش مصنوعی: آن دو به جنگ همدیگر پرداختند، همانند فیل خشمگین و شیر غمگین.
بکوشید باسوز چندان به جنگکه از تن شدش توش، وز رویْ رنگ
هوش مصنوعی: تلاش کنید با سوزی عمیق به مبارزه بپردازید که دیگر از بدن هیچ توانی نداشته باشید و رنگ چهرهتان تغییر کند.
چو دید آن که با او نباشدْش تاببه راه گریز آمد او را شتاب
هوش مصنوعی: وقتی او دید که نمیتواند با کسی که دوستش دارد بماند، به سرعت به دنبال راهی برای فرار رفت.
گریزان، وز پس دوان پیلْ مستیکی سفته پولاد زوبین به دست
هوش مصنوعی: در حال فرار و با سرعت زیاد، مثل فیل مستی که از خواب بیدار شده، فردی با یک نیزه از جنس فولاد در دستش میدود.
چو پرّان شد آن خشت از انگشت اوگذر کرد بر جوشن و پشت او
هوش مصنوعی: زمانی که آن خشت از دست او پرواز کرد، به سادگی از روی زره و پشت او عبور کرد.
سنان از سر سینه برکرد سربه خاک اندر آمد سر تاجور
هوش مصنوعی: سنان از بالای سینهاش، سرش را به خاک گذاشت و سر تاجدارش به زمین افتاد.
چو دیدند سقلابیان شاه راهمان زخم زوبین بدخواه را
هوش مصنوعی: وقتی سقلابیان آسیب دیدن شاه را مشاهده کردند، همان زخم توطئهگرانه زوبین را دیدند.
غریوان همه باره برگاشتندهمه نیزه و تیغ برداشتند
هوش مصنوعی: همهی مردان به صورت ناگهانی و با شجاعت سلاحهای خود را آماده کردند و به جنگ برخاستند.
ز کینه برآن سان برآویختندکه از خون گردان گل انگیختند
هوش مصنوعی: از کینه و دشمنی به شیوهای برخاستند که مانند روییدن گل از خون به وجود آمد.
همه خیره ماندند کوش و سپاهبه سقلابیان اندر این رزمگاه
هوش مصنوعی: همه افراد در این میدان جنگ به تماشا ایستادهاند و به لشکر سقلابیان نگاه میکنند.
که گر کوشش از پیش بودی چنینکه سالارشان زنده بُد بر زمین
هوش مصنوعی: اگر تلاش و زحمت از ابتدا وجود داشت، مانند زمانی که رئیسشان روی زمین زنده بود، اینگونه نمیشد.
مگر کار دادندی این بیبنانچنین کینهجویان و آهرمنان
هوش مصنوعی: آیا ممکن است چنین دشمنان و بدخواهانی به این بیپناهان آسیب بزنند، مگر اینکه کار خداوند باشد؟
همی رزم کردند تا شب ز دشتبرآمد، دو لشکر به هم بازگشت
هوش مصنوعی: در اینجا، دو گروه با هم در نبرد مشغول جنگ بودند و تا زمانی که شب از طرف دشت ظاهر شد، درگیر بودند و سپس به عقب برگشتند.
سه روز آن دلیران به جنگ آمدندبه جنگ از پی نام و ننگ آمدند
هوش مصنوعی: سه روز آن شجاعان به نبرد پرداختند، به خاطر رسیدن به شهرت و مایهگذاری افتخارشان جنگیدند.
فراوان بکشتند بر کین شاهبدان مهربانی ندیدم سپاه
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که با وجود کشتار و دشمنیهای فراوانی که از طرف سپاه صورت گرفته، هیچ نشانهای از مهربانی و دوستی از سوی آنان مشاهده نشده است.
چهارم جهانجوی سلم سترگبیاورد یکسر سپاه بزرگ
هوش مصنوعی: جهانجوی بزرگ سلم، سپاه بزرگی را به طور کامل به همراه آورد.
همی کرد ده روز پیوسته جنگنیاسود و ننمود روی درنگ
هوش مصنوعی: او به مدت ده روز بدون هیچ گونه استراحتی در حال جنگ بود و لحظهای از مقابله و نبرد عقبنشینی نکرد.
برآن دشت، بیکُشته راهی نماندز بس دست و سر جایگاهی نماند
هوش مصنوعی: در آن دشت، دیگر راهی نمانده است و به قدری افراد در آنجا بودهاند که هیچ اثری از سر و دست باقی نمانده است.
نماند از دو لشکر یکی تندرستتن باره و لشکری گشت سست
هوش مصنوعی: از دو گروه جنگی، هیچکدام سالم نمانده و هر دو در وضعیت ضعیفی قرار گرفتهاند.
بدان برنهادند پس هر دو شاهکه یک ماه باشد تنآسان سپاه
هوش مصنوعی: هر دو پادشاه تصمیم گرفتند که یک ماه به آرامش و آسودگی بگذرانند و به سربازان خود استراحت بدهند.
برآساید از رنج، مرد و ستورکه از چرخ گردان کشیدند زور
هوش مصنوعی: مرد و حیوانی که از درد و زحمت رنج میبرند، چه برتری مییابند وقتی که از فشار و سختیهای زندگی رهایی پیدا کنند.
تن مردِ خسته چو گردد درستتگاور کند سخت رفتار سست
هوش مصنوعی: وقتی تن انسان خسته و ناتوان میشود، رفتار و واکنشهای او نیز ضعیف و ناپایدار میگردد.
شود ماه پیوسته با مشتریجهان باز تازه کند داوری
هوش مصنوعی: زمانی که ماه به طور مداوم با ستاره مشتری در آسمان ظاهر شود، دنیا به تازگی و شکوه خود را باز مییابد و قضا و قدر به نوعی تجدید نظر میشود.
بپوشند خفتان و رومی کلاهبه رزم اندر آیند هر دو سپاه
هوش مصنوعی: دو سپاه آماده نبرد میشوند، یکی با لباس مخصوص جنگ و دیگری با کلاهی از جنس رومی.
از این آگهی قارن پهلوانبخندید و تازه شد او را روان
هوش مصنوعی: از این خبر، قارن پهلوان خوشحال شد و روحش تازه گردید.
همی گفت تا ماه چنبر شودمرا خستگی نیز بهتر شود
هوش مصنوعی: او میگوید که وقتی ماه به شکل دایره کامل در میآید، خستگی من هم کمتر میشود.
به زین اندر آیم به زور خدایبپردازم از دیوِ وارونه جای
هوش مصنوعی: به زین سوار میشوم و با یاری خدا میکوشم تا از مکان شیطانی و معکوس عبور کنم.
همانگه سوی سلم پیغام کردکه شاه این جهان را برآن نام کرد
هوش مصنوعی: در آن لحظه، به سلم پیام فرستاد که پادشاه این دنیا را با آن نام میشناسند.
....................................................................
هوش مصنوعی: این بیت به معنای آن است که گاهی اوقات در زندگی، شگفتیهای بزرگ و غیرمنتظره رخ میدهند که ما را شگفتزده میکنند و تجربهای فراتر از آنچه تصور میکنیم به ما هدیه میدهند.
بدین رزمها کاندر این چند روزبرآمد به دست شه نیوسوز
هوش مصنوعی: در این چند روز، با جنگها و نبردهایی که رخ داده، پیروزی و افتخار به دست شاه نیوسوز بهدست آمده است.
بفرمای تا کشتی آرند بازهمه هرچه باید به کشتی بساز
هوش مصنوعی: بفرمایید تا کشتی را دوباره آماده کنند و هر چیزی که نیاز دارید را برایتان مهیا کنند.
همانگه یکی زورقی را بساختبیاورد کشتی و کارش بساخت
هوش مصنوعی: در همان زمان، یکی قایقی ساخت تا بتواند کشتی را به حرکت درآورد و به کارش برسد.