بخش ۳۴۸ - کوش خود را آفرینندهٔ جهان میخواند
هوش مصنوعی: در این متن، داستان شاهی بیان میشود که بر تخت نشسته و خود را خدای زمین میخواند. او به قدرت و فرمانروایی خود میبالد و میگوید که همه چیز در دست اوست و نمیخواهد کسی او را شاه بخواند. شاه بر این باور است که جهان به وجود او پدید آمده و اگر دور باشد، نباید او را به تقصیر متهم کنند.
او در پاسخی به نگرانیها، از نیک و بد مردم و اعمال آنها سخن میگوید و خود را مسئول هدایت آنها میداند. اما با گذشت زمان، این شاه به فساد و ستمکاری دچار میشود و از مهربانی دور میافتد، به طوری که خون بیگناهان را میریزد و به بدیها روی میآورد.
او که زمانی بر دیگران آفرین میشد، اکنون به فردی ستمکار بدل روبهرو میشود و هیچ کس از فرمان او سرپیچی نمیکند. در نهایت، این وضعیت نشان دهنده سقوط او و بیاعتبار شدنش در میان مردم است.
به فرمان دستور او کشورشهمان زیردستان و هم لشکرش
هوش مصنوعی: کشور او تحت فرمان و دستورات او است، همانطور که زیردستان و لشکریانش نیز به او اطاعت میکنند.
گهی بیست سال و گهی کمّ و بیشنهان شد همی شاه وارونهکیش
هوش مصنوعی: گاهی بیست سال و گاهی بیشتر یا کمتر، بارها به صورت پنهان، مانند شاهی که دارای آیینی متفاوت است، ظهور کرده است.
چنان شد که چندان که بودی برونز فرمان او کس نرفتی برون
هوش مصنوعی: به گونهای شد که هرچه بودید، هیچکس از فرمان او خارج نشد.
یکی روز بر تخت بنشست شاهچنین گفت کای سروران سپاه
هوش مصنوعی: روزی، پادشاه بر تخت نشسته و چنین گفت: ای فرمانروایان سپاه!
نخواهم که خوانَد مرا شاه کسمرا آفریننده خوانند و بس
هوش مصنوعی: نمیخواهم کسی مرا با عنوان شاه بخواند، بلکه فقط میخواهم که مرا آفرینندهام بشناسند و هیچ چیز بیشتر.
جهان از من آمد بدین سان پدیدسر از چنبر من که یارد کشید؟
هوش مصنوعی: دنیا به این شکل از من به وجود آمده است؛ چه کسی میتواند از چنبره من خارج شود؟
منم، تا جهان بود خواهد، خدایچو خواهم درآرم جهان را به پای
هوش مصنوعی: من هستم و تا زمانی که جهان باقیست، اگر بخواهم، میتوانم جهان را به زیر سلطه خود درآورم.
سر چرخ گردان نشست من استهمه مرگ و روزی به دست من است
هوش مصنوعی: من به عنوان سرنوشت و تقدیرم، تمام روزیها و مرگ و زندگی را در دستان خود دارم.
چو من دور باشد ز تخت بلندمگویید کآمد به من بر گزند
هوش مصنوعی: اگر من از جایگاه بلند دور باشم، نگویید که به من نزدیک میشود و انتخاب میکند.
به مرزی دگر رفته باشم بدانکه نیکان بدانم درست از بدان
هوش مصنوعی: اگر به مرز دیگری رفتهام، بدان که نیکان را از بدها تشخیص میدهم.
به راه آرم آن را که بیراه گشتستانم روان آنک بدخواه گشت
هوش مصنوعی: من کسی را که به راه راست نرفته است، به مسیر درست هدایت میکنم و روح کسی را که به من بدی کرده است، از خود دور میکنم.
چو گردد همه کار گیتی تمامبرآیم به تخت مهی شادکام
هوش مصنوعی: زمانی که همه امور جهان به پایان برسد، بر روی تختی شاد و خوشحال نشسته خواهم بود.
بزرگان بر او آفرین خواندندمر او را خدای زمین خواندند
هوش مصنوعی: بزرگان به او تبریک گفتند و او را به عنوان خدای زمین معرفی کردند.
فراوان بر این سالیان برگذشتکس از راه و فرمان او برنگشت
هوش مصنوعی: بسیاری در طول سالها از این دنیا رفتهاند، اما هیچیک نتوانستهاند به سوی او برگردند.
مر او را همی خواندندی خدایهمی داشت گیتی به نیرنگ و رای
هوش مصنوعی: خداوند او را میخواند و جهان را به تدبیر و فریب اداره میکرد.
پر از خاک بادا مر او را دهنکه نشناسد او گوهر خویشتن
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند ارزش واقعی خود را بشناسد، باید به حال او افسوس خورد، زیرا مانند خاکی است که دهانش پر از گرد و غبار است و نمیتواند زیبایی و ماهیت خود را درک کند.
ز سال فراوان چنان گشت مستکجا در دل امّید جاوید بست
هوش مصنوعی: از سالهای زیاد به قدری شاد و سرمست شده که در دلش امیدی جاودانه را ایجاد کرده است.
ز تندی دل از مهربانی بشستستمکارهتر زآن که بودی نخست
هوش مصنوعی: دل از محبت و مهربانی خسته و دلزده شده است، و اکنون بیشتر از قبل ستمگر و بیرحم به نظر میرسد، در حالی که قبلاً اینطور نبود.
شب و روز با کس نیامیختیبسی بیگنه خونها ریختی
هوش مصنوعی: در طول شب و روز با هیچ کس ارتباط نداشتی و بیدلیل خونهای زیادی بر زمین ریختی.
از او گر کسی آرزو خواستیزمانی به پاسخ نیاراستی
هوش مصنوعی: اگر کسی به او آرزویی داشته باشد، ممکن است برای مدت زمانی نتواند پاسخی بدهد.
که از ما تو این آرزو را مجوینکردم تو را روزی آن آرزوی
هوش مصنوعی: من از تو خواستهام که به دنبال این آرزو نباشی، چون روزی آن آرزو را برای تو فراهم کردهام.
سخن هرچه گفتی، نکردی رواندیدی ز کردارها جز جفا
هوش مصنوعی: هرچه دربارهٔ رفتارهای دیگران گفتی، هیچیک را درست ندانستی و نتوانستی چیزی جز ظلم و ستم ببینی.
همه بستد آنچهش پسند آمدیاز او بر همه کس گزند آمدی
هوش مصنوعی: همه چیزهایی را که دوست داشتی از آن بستاندی و به دیگران آزار رساندی.
فراوان برآمد بر این سالیاناز آن مردمان پُر گزند و زیان
هوش مصنوعی: بسیاری از این سالها از آن افراد زیانبار و آسیبرسان گذشت.