بخش ۳۵۲ - سخنان پیر فرزانه با کوش دربارهٔ آفریدگار جهان و جهانیان
هوش مصنوعی: در این بخش، گفتگویی میان دو شخصیت وجود دارد. یکی از آنها از خداوند میخواهد که راه درست را نشان دهد و از زشتیهای خود شکایت میکند. او احساس میکند که نادرست آفریده شده و میخواهد از زشتیها رهایی یابد. شخص دیگر، که به عنوان پیر و دانا معرفی میشود، به او میگوید که زشتیها ناشی از وجود اوست و دلیلی برای سرزنش خداوند وجود ندارد. او بر این باور است که با اصلاح درون و تواناییهای خود، میتواند به مسیر درست هدایت شود و به نور و روشنی دست یابد. در نهایت، از امید به رهایی و روشنایی در زندگی صحبت میشود و به این نکته اشاره میشود که اگر او بتواند از زشتیهای دنیوی فاصله بگیرد، میتواند به خدایی برتر نزدیکتر شود.
بدو گفت این خود نشاید شنودخداوند را ره ندانم نمود
هوش مصنوعی: او به او گفت: این حرفها شایسته نیست که شنیده شود، زیرا من راهی را نمیشناسم که به خداوند برساند.
گرت ره نمایم بدین گمرهیخداوند من باشم و تو رهی
هوش مصنوعی: اگر من بتوانم تو را به این سردرگمی هدایت کنم، پس من باید خداوندی باشم و تو تنها یک راهی.
اگر تو خداوندی، ای تیرههوشچرا برنداری تو دندان و گوش
هوش مصنوعی: اگر تو قدرت و توانایی خداوندی، پس چرا عقل و درک خود را از دست دادهای و نمیجویی حقیقت را؟
نبایستی این از بنه آفریدکنون آفریدی، نباید بُرید!
هوش مصنوعی: نباید از ابتدا کاری را آغاز کنی، اکنون که شروع کردهای، نباید آن را رها کنی!
که با این چنین روی و دندان و گوشبه آهرمنی مانی ای تیرههوش
هوش مصنوعی: با این چهره زیبا و دندانهای درخشان و گوشهای خوش فرم، تو واقعاً به یک افسونگر شبیه هستی ای انسان نادان.
بدو گفت بشنو سخنها درستکه این هم ز یافه سخنهای توست
هوش مصنوعی: به او گفت بشنو کلامها را به درستی، زیرا این نیز از زبان تو بیرون آمده است.
مرا چون چنین آمد از بُن سرشتچگونه شوم دور از آیین زشت
هوش مصنوعی: چون سرشت من به این شکل است، چگونه میتوانم از رفتارهای ناپسند فاصله بگیرم؟
روا دارمی گر نبودیم گنجوز این زشتیام دل نبودی به رنج
هوش مصنوعی: اگر نبودیم گنج و ثروت، زشتیهایم را تحمل کن، و اگر اینک با وجود عیبهایم به رنج میافتم، دل تو هم نمیلرزد.
بدو پیر گفت ای نبهره خدایچو گفتار بیهوده مانی به جای
هوش مصنوعی: این شعر به معنای این است که شخصی به پیر wiser خود میگوید، ای کسی که از نعمتهای الهی بینصیب ماندهای، وقتی که سخن بیفایده و بیمحتوا میگویی، بهتر است سکوت کنی و چیزی ندهی.
من این زشتی از روی تو بسترماگر روزگاری بباشی برم
هوش مصنوعی: اگر روزی حضور داشته باشی، این زشتی که بر من چیره شده است، به خاطر توست.
همان از دلت زنگ برداشتیزدایم همی ناموی راستی
هوش مصنوعی: وقتی که از دل خود کینه و غم را پاک کنی، همیشه میتوانی نام و یاد حقیقت را در خود حفظ کنی.
نمایم به تو رهنمای تو راجهانآفرین را، خدای تو را
هوش مصنوعی: به تو نشان میدهم که چگونه میتوانی خالق جهان و پروردگارت را بشناسی.
فرو ماند کوش از سخنهای پیربیامدْش گفتار او دلپذیر
هوش مصنوعی: تلاش او برای فهمیدن سخنان پیر به نتیجه نرسید؛ اما وقتی او به حرفهای پیر گوش داد، آنها برایش دلچسب و خوشایند بود.
بدو گفت کای رامشافزای مرددلم را سخنهای تو خیره کرد
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای کسی که شادی و سرگرمی میآوری، سخنان تو باعث شگفتی و حیرت دل من شد.
اگر زشتی از روی من بستریکنم جاودانه تو را کهتری
هوش مصنوعی: اگر من زشتیهایم را کنار بگذارم و به تو اهمیت دهم، تو هم همیشه در نظر من با ارزش خواهی بود.
نخواهم که باشم خدای جهانپرستش کنم آشکار و نهان
هوش مصنوعی: نمیخواهم که خداوندی باشم که دیگران او را بپرستند، چه به صورت علنی و چه به صورت پنهانی.
چنین داد پاسخ که من بیگمانچو یابم رهایی ز چنگ زمان
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که وقتی از چنگال زمان آزاد شوم، بیتردید به جواب واقعی میرسم.
نشان بد از روی تو بیگزندکنم دور از آنسان که داری پسند
هوش مصنوعی: من بدون آسیب رساندن به تو، نشانهای از زیباییات را دور از آنچه که تو میپسندی، از بین میبرم.
روان و دلت نیز روشن کنمخرد بر تن تو چو جوشن کنم
هوش مصنوعی: من روان و دلت را روشن میکنم، و خرد را بر تن تو مانند زرهای میپوشانم.
چو بگشایی از دل دو بیننده رانمایم به تو آفریننده را
هوش مصنوعی: وقتی دل را برای دو بیننده باز کنم، تو را به خالق و آفریدگار نشان میدهم.
وزآن پس به خانه فرستمْت بازاگر بد زمانه نیاید فراز
هوش مصنوعی: بعد از آن تو را به خانه فرستادم، اگر شرایط بد زمانه اجازه دهد که دوباره برگردی.