شمارهٔ ۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و روابط عاطفی صحبت میکند و به نوعی به درخواست محبت و توجه معشوق خطاب میکند. او از دل شکسته و شرمساریاش در برابر محبتهای معشوق میگوید و تأکید میکند که معشوق پادشاه روح و جسم اوست. شاعر همچنین به کشمکش میان عقل و عشق اشاره میکند و در نهایت به اهمیت عشق و پیوند عمیق بین عاشق و معشوق میپردازد و به مخاطب یادآوری میکند که عشق باید در زندگی جاری باشد.
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتستجان را نگاه دار، که جان یار غارتست
هوش مصنوعی: دست مرا بگیر، زیرا دل به تو وابسته است. جان خود را حفظ کن، چرا که جان من در دستان یار است و ممکن است آسیب ببیند.
بر جان و بر دلم نظری کن ز روی لطفجان را هزار منت و ذل شرمسار تست
هوش مصنوعی: به من و دلام با لطف و مهربانی نگاه کن، زیرا جانم هزاران بار مدیون و شرمندهی توست.
اندر مغازه تنم، ای جان نازنینتو پادشاه روح و دلم پرده دار تست
هوش مصنوعی: در وجود من، تو همچون پادشاهی هستی که روح و دل من را اداره میکنی و در حقیقت، تو با ارزشترین و عزیزترین شخص برای من هستی.
الطاف مینمایی و احسان ز حد گذشتجان شرمسار عاطفت بی شمار تست
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی تو چنان زیاد و فراوان است که باعث شرمندگی من میشود. من از لطفهای تو بینهایت سپاسگزارم و احساس میکنم که نمیتوانم به اندازه کافی قدردان باشم.
گفتم که: عقل؟ گفت که: قاضی کن فکانگفتم که: عشق؟ گفت که: دارالعیار تست
هوش مصنوعی: گفتم که عقل چیست؟ جواب داد که: قضاوت کن و از آن نتیجه بگیر. بعد پرسیدم که عشق چه جایگاهی دارد؟ پاسخ داد که: عشق، مرکز و محلی است برای تمام عواطف و احساسات.
گفتم که: سوز دارم و آتش، چه حالتست؟گفتند: روشن از دل آتش نثار تست
هوش مصنوعی: گفتم که درد و سوزی در دل دارم، حالت من چگونه است؟ گفتند: تو از دل آتش، نوری ساطع میکنی.
گویند: قاسمی، که دم از عاشقی مزنهمراه عشق باش، که یار و دیار تست
هوش مصنوعی: میگویند: قاسمی، در عشق سخن نگو، بلکه با عشق همراه باش، زیرا که محبوب و وطن تو همان عشق است.