شمارهٔ ۱۲۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به ستایش محبوب خود میپردازد و میگوید که عشق او برای کل عالم ارزشمند است. او به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر روح و دل اشاره میکند و در عین حال بیان میکند که همه شهر در آتش عشق او میسوزند. شاعر میگوید که حتی کوچکترین نشانههای محبوبش، همچون یک تار مو یا یک لبخند، ارزشمند است. او به زیباییهای محبوبش مینگرد و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی او نیاز به هیچ توضیح و بیانی ندارد، زیرا خودشان واضح و عیان هستند.
درد تو، که سرمایه ملک دو جهانستالمنة لله که مرا بر دل و جانست
هوش مصنوعی: دردی که تو داری، اصل و بنیاد سلطنت دو جهان است، سپاس بر خدا که این درد در دل و جان من نشسته است.
شهری همه بر آتش عشق تو کبابندمن نیز برآنم که همه شهر برآنست
هوش مصنوعی: در این شهر همه به خاطر عشق تو در عذاب و سوختن هستند و من هم تصمیم دارم که مانند آنها باشم، زیرا تمام شهر اینگونهاند.
در حلقه گیسوی تو، کان مایه سوداستهرجان که جوی قیمت خود دید گرانست
هوش مصنوعی: در حلقه گیسوی تو، گنجی نهفته است. هرکجا که کسی ارزش خود را شناسایی کند، به نظرش ارزشمند میآید.
یک لمعه ز رخسار تو در خانه کعبه استیک تار سر زلف تو در دیر مغانست
هوش مصنوعی: یک پرتو از جمال تو در خانه کعبه تابیده و یک تار موی تو در معبد مغان واقع شده است.
زآن روست که آنجا همه لبیک و نفیرستزین موست که اینجا همه فریاد و فغانست
هوش مصنوعی: در آن مکان، همه چیز پاسخ مثبت و شوقانگیز است، در حالی که در اینجا فقط صداهای ناله و فریاد به گوش میرسد.
گفتم که: بهرحال و بهروجه که دیدمچون ماه شب چارده روی تو عیانست
هوش مصنوعی: به هر حال، به وضوح دیدم که تو مانند ماه شب چهاردهم درخشان و زیبا هستی.
یک غمزه زد از ناز، بمن گفت که: قاسمآنجا که عیانست چه حاجت ببیانست؟
هوش مصنوعی: او با یک ناز و غمزه نگاهی به من انداخت و گفت: وقتی چیزی واضح و آشکار است، دیگر نیازی به توضیح و بیان نیست.