شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حالتی مستی و حیرت ناشی از آن است. شاعر از زیباییهای عشق و زیباییهای معشوق سخن میگوید و از دیگران میخواهد که به عشق روی آورند و از جفاهای یار شکایت نکنند. او به عشق به عنوان راهی برای رهایی از اندوه و غم اشاره میکند و از شنیدن داستانها و نصایحی که مانع عشق میشوند، پرهیز میکند. شاعر دعوت میکند تا زندگی را به طور کامل و با دل شاد تجربه کنند، زیرا مرگ هر کس را در بر میگیرد و تنها دلهایی که با عشق پیوندی دارند، موفق میشوند. همچنین به ترک تزکیههای ظاهری و سادهلوحی که مانع عشق هستند، تأکید میکند و در نهایت به حقیقت عمیقتری از عشق اشاره دارد که فراتر از ظواهر است.
بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانستبگوش عقل چه گفتی، که مست و حیرانست
هوش مصنوعی: به درخت سرو بگو چه چیزی شنید که پایش را به زمین میکوبد. و به عقل بگو چه میشنود که اینگونه مست و سردرگم است.
مرا مگوی که: آهسته باش و دم درکشفغان من همه زان چشم مست فتانست
هوش مصنوعی: به من نگو که آرام باش و صدایم را خفه کن، همهی نالهها و فریادهای من به خاطر آن چشمان سرمست و جذاب توست.
بیا بکوی خرابات عشق، تا بینیز شام تا بسحر نعرهای مستانست
هوش مصنوعی: بیایید به جایی برویم که عشق در آن وجود دارد، تا ببینی که از غروب تا سپیدهدم، صدای شادی و شوری عاشقان بلندهست.
دگر بما ز جفاهای یار قصه مگویکه خلق او همه لطفست و عین احسانست
هوش مصنوعی: دیگر از بدیهای محبوب برای ما صحبت نکن، چون تمام ویژگیهای او مهربانی و خوبی است.
هنوز فکر سر و جان خویشتن داریز کوی عشق گذر کن، که جای شیرانست
هوش مصنوعی: هنوز درگیر خودت و نیازهای شخصیات هستی؛ بهتر است از کوی عشق عبور کنی، چون آنجا مکانی است برای شیران و دلیران.
بیا بمجلس عشاق بی نقاب، ای دوستاز آن که روی تو شمعست و عقل پروانست
هوش مصنوعی: بیا به جمع عاشقان بدون هیچ گونه پرده و پوششی، ای دوست، زیرا که چهره زیبای تو مانند شمعی درخشان است و عقل ما مانند پروانهای در اطراف آن میچرخد.
چو مرگ هیچ کسی را امان نخواهد دادخنک کسی که دلش با حریف و پیمانست
هوش مصنوعی: در زندگی هیچکس نمیتواند از مرگ فرار کند، پس خوشا به حال کسانی که دلشان با دوستان و همراهانشان در صلح و دوستی است.
مرو بپیرو دیوان، که راه تاریکستبیا، که عشق خدا خاتم سلیمانست
هوش مصنوعی: به دنبال دیوانگان نرو، زیرا مسیر آنها پر از تیرگی و ابهام است. بیا و با عشق به خدا همراه شو که این عشق، مانند انگشتر سلیمان ارزشمند و باطلنشدنی است.
بخرقه خلق و روی زرد ما منگرکمینه جرعه ما قلزمست و عمانست
هوش مصنوعی: به ظواهر و قیافه زرد و نازیبای ما نگاه نکن، چون این کمترین جرعهای که داریم، از دریا و عمان ارزشمندتر است.
ربود جان و دل عاشقان مسکین راترا که سرمه بچشمست و زلف در شانست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، تو با زیباییهایت جان و دل عاشقان بیچاره را میدوزی. تو به اندازهای زیبا هستی که انگار سرمه در چشمانت و زلفهای تو در مقام و زیبایی قرار دارد.
قلم برندی قاسم زدند روز ازلبیا بگو: بقلم رفته را چه درمانست؟
هوش مصنوعی: در آغاز خلقت، تقدیر و سرنوشت انسانها با نوشتن قلم قاسم مشخص شده است. حالا سوال اینجاست که کسی که سرنوشتش به این شکل نوشته شده، چه راهی برای تغییر آن دارد؟