شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ساقی که جانبخش است، خطاب میکند و از او میخواهد که باده را پر کند، زیرا دلها در فشار و خفقاناند. او از محبوبی سخن میگوید که جان و دلها در پی او هستند و هرجا که میرود، دلها نگراناند. شاعر اشاره میکند که دلها پر از شادی و جانها روشن شده، و در نهایت از ساقی درخواست میکند که جامی به او دهد و با احترام به زندگی گذرا، بر عشق و دوستی تأکید میکند. در کل، شعر به جستجوی عشق و زیبایی در میان گذر زندگی میپردازد.
ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانستپر کن قدح باده، که دل در خفقانست
هوش مصنوعی: ای ساقی خوشاندام و جانبخش، که در جام تو زندگی و شادابی جریان دارد، باده را در جام بریز چرا که دل من در غم و افسردگی گرفتار شده است.
آن سرو روان رفت بهر جای که دل داشتجان و دل ما در پی آن سرو روانست
هوش مصنوعی: سرو زیبا و دلنشین به هر جایی که میخواست رفت و جان و دل ما در جستجوی اوست.
آن شاه دل افروز، که سرمایه حسنستهرجا که روان شد دل و جانها نگرانست
هوش مصنوعی: آن پادشاه دلانگیز که منبع زیبایی است، هر جا که میرود، دلها و روحها در نگرانی و شوق هستند.
دلها همه گلشن شد و جانها همه روشنآن ماه دل افروز مگر شمع جهانست؟
هوش مصنوعی: دلها مانند باغی سرسبز و زیبا شدهاند و جانها پر از نور و روشنایی است. آیا این ماهِ دلافروز همانند شمعی در جهان نمیتابد؟
دل خواست که با عشق برآید بتجلدهرچند که کوشید، ولیکن نتوانست
هوش مصنوعی: دل آرزو داشت که با عشق به تجلی برسد، هرچند تلاش کرد، اما نتوانست.
جام دل ما را بشکست آن مه روشنگر جام شکسته است، ولی دوست همانست
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر آن ماه روشن شکسته شد. هرچند جام دل ما شکسته است، اما عشق ما به همان دوست باقی مانده است.
ساقی، بده آن جام وز شفقت نظری کنقاسم گذرانست و جهان در گذرانست
هوش مصنوعی: ای ساقی، به من آن جام را بده و با محبتت به من نگاهی بنداز، زیرا قاسم (قسمت زندگی ما) در حال گذر است و این دنیا نیز در حال تغییر و گذر است.