شمارهٔ ۱۶۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و جدایی پرداخته است. او از درد و رنجی که در این مسیر تحمل میکند صحبت میکند و به دنبال درمان یا چارهای برای این حال است. شاعر به زیبایی چشمان معشوقهاش اشاره میکند و از سختیهای شبهایی که بدون او سپری میکند، میگوید. همچنین، او معتقد است که بدون وجود معشوق، حتی بهشت هم برایش بیمعنی است و مفهوم عشق و محبتی که در این دنیا تجربه کرده، برای کسی که از کوی محبوبش دور است، ناشناخته است. در نهایت، او از دل خود میخواهد تا به حقیقت عشق و عرفان پی ببرد و بداند که عشق واقعی چیست.
همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟چاره کار من بیدل سرگردان چیست؟
هوش مصنوعی: در این وضعیت که همه چیز در دست سرنوشت است، درمان و راه حل کجاست؟ و برای من که در حیرت و بلاتکلیفی به سر میبرم، چه راهی وجود دارد؟
دل و جان ملک حبیبست و بلامال محبشرع عشاق چنینست، مرا تاوان چیست؟
هوش مصنوعی: دل و جان من متعلق به محبوب است و عشق به او برای من بیمزد و منّت است. عشق واقعی اینگونه است، پس من نباید بهخاطر آنچه از دست میدهم شکایت کنم.
گرنه چشم خوش تو باده فروشست، ای جانبر درت شب همه شب مشغله مستان چیست؟
هوش مصنوعی: چشم زیبا و دلنشین تو به مانند بادهای است که مرا میفروشد و به سوی خود میکشاند. ای عشق، چرا همه شب در درگاه تو منتظرم و دل و فکر من مشغول راز و نیاز با مستان است؟
آسمان نیز بصد دیده ترا می طلبدورنه اندر کفش این مشغله تابان چیست؟
هوش مصنوعی: آسمان هم با هزار چشم به دنبال توست، وگرنه در دست تو این مشغله روشن و تابناک چیست؟
بی تو روضه رضوان اگرم جای دهندگویم: ای دوست، چه دزدیده ام؟ این زندان چیست؟
هوش مصنوعی: اگر مرا به بهشت هم ببرند، بی تو حتی در آنجا هم احساس خوشبختی نخواهم کرد و همیشه سؤال میکنم که من چه چیزی را از دست دادهام؟ این زندگی بدون تو برایم مثل زندان است.
هر که کوی تو ندیدست نداند هرگزکه بر زنده دلان جنت جاویدان چیست؟
هوش مصنوعی: هر کسی که از کوی تو عبور نکرده، هرگز نخواهد فهمید که بهشتی جاودان بر دلهای زنده و شاداب چیست.
دل قاسم بطلب تا که یقینت گرددمشرق صبح ازل، مملکت عرفان چیست؟
هوش مصنوعی: دل خود را به جستجوی قاسم بفرست تا یقین کنی که سپیدهدم ازل کجاست و سرزمین عرفان چه جایی است.