شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و آتش عشق سخن میگوید و سوالاتی از خود میکند که درمان سرشکستگی و آشفتهگیاش چیست. او احساس میکند که هیچکسی نمیتواند عمق مشکلات و احساساتش را درک کند. با اشاره به ساقی و جام می، به جستجوی تسکین و خوشی در زندگی میپردازد اما همچنان غم و ناله در وجودش مشهود است. در نهایت، او از خداوند طلب عفو و بخشش میکند و در جستجوی درکی از وجود خود و مشکلاتش است.
بخون آغشته ام، درمان من چیست؟عجب آشفته ام، سامان من چیست؟
هوش مصنوعی: من در عشق غرق شدهام و نمیدانم چطور میتوانم درمان براقم. واقعاً در حالتی از بلاتکلیفی و آشفتگی به سر میبرم و نمیدانم چطور میتوانم اوضاع را به سامان برسانم.
مرا عشق آتشی در جان نهادستچه می داند کسی در جان من چیست؟
هوش مصنوعی: عشق مانند آتشی در وجود من برافروخته است و هیچکس نمیداند که در دل من چه میگذرد و چه احساسی دارم.
درین ره گرنه سرگردان یارمسرشک لعل سرگردان من چیست؟
هوش مصنوعی: در این راه اگرچه یارم سرگردان است، اشکهای من مانند لعل (گوهری ارزشمند) بیهدف و سرگردان چه معنایی دارد؟
مرا ساقی دمادم جام می داداگر مستی کنم تاوان من چیست؟
هوش مصنوعی: مرا ساقی هر لحظه شراب میداد، حالا اگر من مست شوم، چه عیبی دارد و چه مجازاتی برایم در نظر گرفته میشود؟
قضا آشفته می دارد دلم رانمی گویم قضا جنبان من چیست؟
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر، حال و احساس من را به هم ریخته است، اما من نمیگویم که چه چیزی من را به حرکت درمیآورد.
چو سکر من بتوفیق حبیبستدرین صورت بگو سکران من چیست؟
هوش مصنوعی: زمانی که نشئه و شوق من به دلیل محبت محبوب است، در این حالت بگو نشئه من چه چیزی میتواند باشد؟
دلم یغمای آن زلفست، اگر نههمه شب ناله و افغان من چیست؟
هوش مصنوعی: دل من اسیر زلف سحرآمیز توست؛ اگر غیر از این بود، پس چرا تمام شب ناله و فریاد من ادامه دارد؟
هزاران آیت از کان تا بشانستبدان یاری که اندر شان من چیست؟
هوش مصنوعی: هزاران علامت و نشانه از سرچشمه تا آغاز را میشناسم، اما تنها به یاری آن کسی که در این میان، جایگاه من مشخص است.
قصور قاسمی را عفو فرماچو دانایی که در امکان من چیست؟
هوش مصنوعی: ای دانا، خطاهای قاسمی را ببخش، چرا که میدانی در توان من چه چیزهایی امکانپذیر است.