تناجی
قاسم انوار

شمارهٔ ۱۷۴

میان مجلس رندان حدیث فردا نیستبیار باده، که حال زمانه پیدا نیست
مگر بمجلس ما محتسب نیاز آردکه ناز را نخرند از کسی که زیبا نیست
دگر ز عقل حکایت بعاشقان منویسبرات عقل بدیوان عشق مجرا نیست
بیار باده، که بنیاد عمر بر بادستبدرد درد بسازیم، اگر مصفا نیست
نگاهدار ادب در طریق عشق و مترساگرچه دوست غیورست، بی محابا نیست
اسیر لذت تن مانده ای وگرنه تراچه عیشهاست که در ملک جان مهیا نیست؟
ز طعن مردم بیگانه، قاسمی، چه خبر؟ترا که از غم جانان بخویش پروا نیست