شمارهٔ ۱۷۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عمق عشق و کنارهگیری از دنیا و زاهدان اشاره میکند. او از خود بیخبر است زیرا تمام وجودش در عشق یار غرق شده است و هیچ نشانی از خودش در این عشق نمیبیند. با وجود همه تلاشها، نمیتواند از مسیری که به سمت یار میبرد، خارج شود. او از زاهدان میخواهد که از او بگذرند چون او در جستجوی عشق و معشوقه است و در دنیای زاهدانه جایی ندارد. همچنین، شاعر به پیروزی عشق اشاره میکند که در دل او شعلهور است و معتقد است هر کسی که در این راه بیخبر باشد، نمیتواند به درک حقیقت عشق برسد. در پایان، شاعر از قاسم بدری یاد میکند که در این مسیر، از شیوه دوستی خارج نمیشود.
تا با خودم از خودم خبر نیستچون با یارم ز من اثر نیست
هوش مصنوعی: زمانی که به خودم فکر میکنم، احساس میکنم که هیچ اطلاعی از خودم ندارم، چرا که وقتی با همسرم هستم، دیگر تاثیری از خودم در وجودم نمیبینم.
چندانکه دویدم اندرین کویاز کوچه یار ره بدر نیست
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که در این کوچهها دویدهام، راهی برای رسیدن به یار پیدا نکردهام.
ای زاهد خشک، بگذر از منچون با تو مرا سر سفر نیست
هوش مصنوعی: ای زاهد خشک، از من عبور کن، زیرا من با تو احساس همنشینی نمیکنم.
در کوچه زاهدان رسیدماز شیوه عاشقی خبر نیست
هوش مصنوعی: در کوچههای زاهدان، وقتی به آنجا رسیدم، نشانی از روش و شیوه عاشقی نمیبینم.
پروانه شدم بعشق آن شمعاین قصه حدیث مختصر نیست
هوش مصنوعی: به خاطر عشق آن شمع، به پروانه تبدیل شدم. این داستان ساده و کوتاهی نیست.
هر دل که نظر نگه ندارددر راه تو صاحب نظر نیست
هوش مصنوعی: هر دلی که در عشق تو دقت و توجه نکند، نمیتواند به درستی درک کند و صاحب نظر باشد.
قاسم بدری رسید، کان دراز شیوه دوست ره بدر نیست
هوش مصنوعی: قاسم بدری آمد و در اینجا به شیوه دوست، راهی برای خروج از این وضعیت نیست.