شمارهٔ ۱۷۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره بیارزش بودن دنیا و همه چیزهای آن صحبت میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که هر چیزی در این جهان، از جمله زیباییهای بهار و گلها، در نهایت چیزی جز خیال و عدم نیست. او به نوعی احساس ناپایداری و فانی بودن زندگی را بیان میکند و معتقد است که در این دست و پا زدنها، هیچ چیز واقعی و پایدار وجود ندارد. در نهایت، او به این باور میرسد که تنها وجود واقعی، خداوند است و غیر از او، در جهان هیچ چیز دیگری ارزشمندی ندارد.
همه کار و بار جهان هیچ نیستمدار زمین و زمان هیچ نیست
هوش مصنوعی: تمام فعالیتها و امور جهان بیارزش هستند و گردش زمین و زمان نیز هیچ معنایی ندارد.
بهاران سرسبز و خرم خوشندچو دارند رو در خزان،هیچ نیست
هوش مصنوعی: بهار، با طبیعت شاداب و سرزندگیاش بسیار خوب و دلپذیر است، اما وقتی به خزان مینگرد، هیچ چیز از آن لذت و زیبایی باقی نمیماند.
چو خواهد فرو ریخت گلها ز بارسمن ضایع و ارغوان هیچ نیست
هوش مصنوعی: زمانی که باران بیفتد، گلها به زمین میریزند و در این میان، سمن و ارغوان هیچ ارزشی ندارند.
بصدجا کمر بست نی بر میانچه حاصل؟ چو اندر میان هیچ نیست
هوش مصنوعی: در بسیاری از مکانها تلاش بیفایدهای کردهای، اما چه فایدهای دارد اگر در واقعیت هیچ چیز در میان نباشد؟
چو از درد ما دلبران فارغندهمه سوز و آه و فغان هیچ نیست
هوش مصنوعی: وقتی دلبران از درد و رنج ما بیخبرند، هیچکدام از سوز و آه و نالههای ما اهمیت ندارد.
چو هرگز ندارد درین گیر و داربخود اختیار، آسمان هیچ نیست
هوش مصنوعی: در این جهان پر از مشکلات و چالشها، وقتی انسان نمیتواند به طور کامل بر اوضاع تسلط داشته باشد و کنترل خود را در دست نگیرد، ارزش آسمان و آسمانی بودن هیچ معنایی ندارد.
بعین یقین قاسمی دیده استکه غیر خدا در جهان هیچ نیست
هوش مصنوعی: به طور کامل و بدون شک قاسمی میبیند که هیچچیز در جهان جز خدا وجود ندارد.