شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: این شعر ابراز عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که در مقابل دیدار معشوق، هیچ غمی بر دل نمینشیند و عشق ایشان به قدری بزرگ است که نگران دنیا نیست. او به وضوح از بینهایت بودن عشق و گم شدن در آن صحبت میکند و از زهاد و صوفیان میخواهد که از خودخواهی دست بردارند. در نهایت، شاعر به عدم اهمیت دنیا و مادیات اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی بالاتر از عشق نیست و در این راه، حتی بر خاک پای معشوق هم افتخار میکند.
از دولت دیدار تو دل را غم جان نیستجان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست
هوش مصنوعی: به خاطر دیدارت هیچ اندوهی برای دل وجود ندارد و جانم از غم عشق تو هیچ توجهی به دنیا ندارد.
در کوی تو گم شد پی عشاق به یک بارآن جا که تویی از دو جهان نام و نشان نیست
هوش مصنوعی: در محلهات عشقورزان به یک باره گم میشوند؛ همان جا که تو هستی، دیگر اثری از نام و نشانی از دو جهان نیست.
زهاد، مگویید که ما از همه بهترگر زان که کم آیید کمالی به از آن نیست
هوش مصنوعی: ای زاهدان، نگویید که ما از همه بهتر هستیم؛ زیرا اگر کمی از کمال داشته باشید، این بهتر از نداشتن کمال است.
صوفی، که کشد باده صافی به صبوحیمستست، ولی در صف ما درد کشان نیست
هوش مصنوعی: صوفی، کسی که در صبح با لذت و شفافیت شراب مینوشد، مست و سرخوش است، اما در میان ما آدمهای رنجکشیده و درد دیده هیچ حضوری ندارد.
در چارسوی عقل غم سود و زیانستدر حلقه عشاق به جز امن و امان نیست
هوش مصنوعی: در کنارههای عقل، نگرانیها درباره سود و زیان وجود دارد، اما در جمع عاشقان تنها احساس امنیت و آرامش برقرار است.
بستان حق خود را ز جهان، خواجه فلانیزان پیش که آوازه برآید که فلان نیست
هوش مصنوعی: حق خود را از جهان بگیر، ای خواجه، پیش از آنکه خبر برپا شود که فلانی وجود ندارد.
گفتم سر من خاک رهت، گفت که هیهاتقاسم، سر خود گیر که ما را سر آن نیست
هوش مصنوعی: من به او گفتم که جانم را فدای تو میکنم، اما او پاسخ داد که این غیرممکن است. خودت را حفظ کن، چون ما به چیز دیگری نمیاندیشیم.