شمارهٔ ۱۹۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان معضلات و پیچیدگیهای عشق میپردازد. او تاکید میکند که در راه عشق، مشکلات و مصیبتها وجود دارد و هیچ قدمی نیست که بدون آسیب باشد. شاعر به کوی معشوق اشاره میکند که محل دیوانگی و سرمستی است، و دلی که در این راه گام میزند، نمیتواند شب را بدون غم بگذراند. او همچنین از زاهدان مغرور انتقاد میکند و میگوید که کسانی که از خود رها شدهاند، در زندگی دیگر در مرتبهای والا قرار میگیرند. در نهایت، شاعر اعلام میکند که هیچ عبادتی در دنیا به ارزش عشق نمیباشد.
خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیستقدمی نیست درین راه که آفاتی نیست
هوش مصنوعی: مردم میگویند در عشق مشکلاتی وجود ندارد و هیچ قدمی در این مسیر نیست که با مشکلی همراه نباشد.
بر سر کوی تو، کان منزل سرمستانستنرود شب که دلم را هی و هیهاتی نیست
هوش مصنوعی: در کنار کوی تو جایی است که عاشقان و سرمستان تجمع میکنند و شب نمیگذرد که دل من آرام بگیرد و هیچ ملامتی وجود ندارد.
روی تو کشف من و غمزه کرامات منستتا نگویی که: مرا کشف و کراماتی نیست
هوش مصنوعی: جذابیت و زیبایی تو نشاندهندهی راز و شکوه من است، تا آنجا که نگوید من هیچ راز و زیبایی ندارم.
هله! ای زاهد افسرده، بخود مغروریکه یقینست ترا حسن ملاقاتی نیست
هوش مصنوعی: ای زاهد افسرده و در خود مغرور، گوش کن! یقین داشته باش که هیچگاه به دیدار زیبایی نخواهی رسید.
هرکه آزاد شد از خود بجهان، آخر کارمثل او در دو جهان سید و ساداتی نیست
هوش مصنوعی: هر کس که از قید و بندهای خود رها شود و به آزادی برسد، در پایان کار در هیچیک از جهانها مانند او فردی با مقام و منزلت وجود ندارد.
بمناجات نشاید شدن اندر ره عشقموسی جان مرا وعده میقاتی نیست
هوش مصنوعی: در دعا و نیایش نمیتوان به سادگی در راه عشق وارد شد؛ روح من مانند موسی، وعدهای برای ملاقات با معشوق ندارد.
قاسمی را بجز از عشق تو در ملک وجوددر جهان دل و جان هیچ عباداتی نیست
هوش مصنوعی: قاسمی جز عشق تو در زندگی و در دنیا وجود ندارد و هیچ عبادتی در دل و جان من معنی ندارد.