شمارهٔ ۲۰۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از شدت عشق و دلبستگی به معشوق میگوید که به حدی رسیده که جانش را فدای او کرده و از دنیا و زندگی خود بیخبر است. هر کسی که در عشق او غرق شده، به اوج عظمت و حقیقت رسیده و از دنیا عبور کرده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که عاشقان با وجود اینکه ممکن است نعمتها و لذتهای دنیایی را نداشته باشند، اما از عشق و لطف معشوق خود بهرهمندند. در انتها، شاعر خود را در مقام نثار جان به معشوق قرار میدهد و احساس خود را بیان میکند.
دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشتاز پا در اوفتادم و آبم ز سر گذشت
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاق تو در من به حدی رسیده که دیگر طاقت ندارم و به خاطر آن به شدت دچار مشکل شدهام و حالم آنقدر بد شده که انگار هر لحظه در حال غرق شدن هستم.
هر دل، که با وفای تو رفت از جهان برونجان بخش و مشکبو چو نسیم سحر گذشت
هوش مصنوعی: هر دلی که در وفاداری به تو از دنیا رفته است، مانند نسیم صبح که جان میبخشد و خوشبوست، از این جهان گذر کرده است.
بر طور عشق روی تو هر کس که بار یافتموسی صفت ز عرصه طور بشر گذشت
هوش مصنوعی: هر کسی که در جاذبه عشق تو قرار گیرد و به مقام عشق برسد، مانند موسی که به کوه طور رفت و با صفات الهی آشنا شد، از دنیا و محدودیتهای انسانی عبور میکند.
در کوی عاشقی، که دو عالم طفیل اوستآن کس قدم نهاد که از فکر سر گذشت
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، که همه چیز به خاطر او موجود است، تنها کسی وارد این راه شد که از تمام اندیشهای خود عبور کرد.
از لذت حیات جهان بهره ور نشدهر دل که از حقیقت خود بیخبر گذشت
هوش مصنوعی: هر دلی که از حقیقت وجود خود بیخبر باشد، نتواند از لذتهای زندگی بهرهمند شود.
یا رب، چه شکرها که ندارند عاشقان؟از لطف یار ما، که ز شیر و شکر گذشت
هوش مصنوعی: ای خدا، چقدر سپاسها که عاشقان از آن بیبهرهاند! از محبت یار ما که بالاتر از شیر و شکر است.
بر خاک آستان تو جان را نثار کردقاسم بحضرت تو ازین مختصر گذشت
هوش مصنوعی: قاسم جانش را در راه تو فدای آستانت کرد و از این زندگی کوتاه، به خاطر تو گذشته است.